پیشگفتار

جامعه تاریخ است زیرا دائمأ در حال حرکت تاریخی است ، خود را دگرگون میکند و پیوسته در حال دگرگون ساختن خود ، اعضایش ، محیطش و سایر جوامعی است که با آنها در ارتباط است . جامعه بدون وقفه نیروهایی برونی یا درونی که ماهیت ، جهت و سرنوشت آن را تغییر می دهد ، ایجاد کرده و پذیرای آنها شده و یا آنها را تحمل می کند . تمام جوامع ، چه به صورت ناگهانی و چه به گونه آرام یا نامحسوس ، هر روز تغییراتی را که کم و بیش با گذشته اش هماهنگی داشته و طرح و مسیر کم و بیش مشخصی را تعقیب می کنند ، به خود می بیند و بنابراین جامعه تنها کنش اجتماعی گروهی از اشخاص نبوده و در حد شکلی از سازمان اجتماعی نیز نمی توان آن را کوچک نمود . جامعه را از سوی دیگر نیز می توان حرکت یا تغییر یک اجتماع از ورای زمان محسوب  کرد .  ( گی روشه / تغییرات اجتماعی / منصور وثوقی / 1368 / ص 15 )  

مقدمه

پدیده هایی که تغییر اجتماعی محسوب می شوند :

تجزیه و تحلیل پیشین ما از پدیده هایی که در رده تغییر اجتماعی قرار نمی گیرند ، در شناخت تغییرات اجتماعی واقعی ، به ما کمک زیادی می کند ، بدین ترتیب که :

1- تغییر اجتماعی لزومأ یک پدیده جمعی است ، به سخن دیگر ، تغییر اجتماعی باید یک جامعه یا بخش مهمی از یک جامعه را در بر می گیرد . تغییر اجتماعی باید شرایط ، شکل زندگی یا زمینه فکری و روحی سطح وسیعی از یک جامعه یعنی خیلی بیش از چند نفر را دگرگون نماید و این اصل مهمی است برای مشخص نمودن یک تغییر اجتماعی .

2- یک تغییر اجتماعی باید یک تغییر ساختی باشد یعنی تغییری که در کل سازمان اجتماعی یا در بعضی از قسمتهای تشکیل دهنده سازمان حادث شود و در حقیقت ما موقعی می توانیم از تغییر اجتماعی صحبت کنیم که بتوانیم عناصر ساختی یا فرهنگی سازمان اجتماعی را که تبدیل و تغییر یافته اند به صورت روشن باز شناسیم و تشخیص دهیم . به عنوان مثال یک اعتصاب ممکن است منجر به بهبود وضع حقوق کارگران و بالا رفتن سطح زندگی آنان گردد ، این یک « تغییر تعادل » است و نمی تواند یک تغییر در ساخت ملحوظ شود ، ولی اگر بتوان بعضی از تغییراتی که این اعتصاب در سازمان اجتماعی کارخانه یا موسسه مربوطه ایجاد می کند ، مثل تغییر در توزیع قدرت ، تغییر در شبکه های ارتباطی و غیره را ملاحظه نمود یا حتی اگر بتوان اثراتی را که این تغییرات در سایر مؤسسات مشابه خواهند داشت در نظر گرفت ، آن وقت می توانیم بگوییم که تغییر اجتماعی حادث گشته است .

3- تغییر ساختی در طول زمان شناخته می گردد . به عبارت دیگر باید بتوان بین دو نقطه یا چند مقطع زمانی ، مجموعه تغییرات یا نتایج آنها را مشخص نمود و در حقیقت تغییر اجتماعی را فقط در مقایسه با یک نقطه شروع یا مرجع در گذشته می توان بررسی و ارزشیابی کرد و با توجه به همین نقطه شروع است که می توان گفت که تغییری به وجود آمده است و وسعت و کیفیت این تغییر را مورد مطالعه قرار داد .

 4- تغییر اجتماعی برای آنکه واقعأ یک تغییر ساختی باید مداوم و استوار باشد و به عبارت دیگر فقط سطحی و زودگذر نباشد .

و بالاخره با توجه به چهار خصوصیت ذکر شده فوق می توان چنین خلاصه نمود که تغییر اجتماعی در جریان تاریخی یک جامعه اثر می گذارد . به دیگر سخن اگر تغییر اجتماعی خاصی حادث نمی گشت ، جامعه معینی مسیر متفاوتی را می پیمود . بدیهی است که اثبات این مدعا در عمل بسیار مشکل است زیرا به دست دادن یک تاریخ فرضی کار فوق العاده مشکل و دقیق است ، چه تشکیل مجدد یک پویش تاریخی امکان پذیر نیست ، ولی به هر حال روشی است که علوم اجتماعی احتمالأ می باید بیشتر بدان متوسل شود .  ( گی روشه / تغییرات اجتماعی / منصور وثوقی / 1368 / ص 29و30 )  

وضعیت ایران در عصر صفویه

فرهنگ و دگرگونی فرهنگی

واقعیت این است که جامعه شناسی به عنوان علم نظم اجتماعی و دگرگونی اجتماعی از بطن ناآرامی های قرن هفدهم پدیدار شد و به تدریج گسترش یافت و بخش قابل توجهی از اندیشه جامعه شناسی ، دگرگونی را نوعی انحراف از هنجارها به شمار می آورد . بدین معنی که حالت بهنجار در جامعه حالت ثبات است و فرض می شود که نهادها ، ارزشها یا الگوهای فرهنگی با گذشت زمان پایدار می مانند . این طرز فکر بازتاب جریان محافظه کارانه ای است که در طول تاریخ جامعه شناسی بر آن مسلط بوده است . از طرفی روند تغییر در تحولات اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی موجب گردید که بعد از مدتی بتوان جوامع بشری را به ویژه در کشورهای غربی به جوامع ماقبل صنعتی و پیشرفته تقسیم بندی نمود .

قبل از پدیدار شدن جامعه پیشرفته صنعتی این باور وجود داشت که همه کشورها ذاتأ رقیب هم بوده و به دنبال غلبه بر یکدیگر هستند . مگر اینکه از این کار بازداشته شوند . جنگهای کشور گشا ناگزیر به نظر می رسید ، زیرا آنها بالقوه سودآور بودند . در سرتاسر تاریخ ، قبایل و ملل برای در اختیار داشتن منابع طبیعی با یکدیگر جنگیده اند . در مواقعی که کمبود فراوان وجود داشته است چنین جنگهای کشورگشا حتی برای کشورهایی که از سطح تکنولوژی پیشرفته تری برخوردار بودند ، صورت می گرفته است .

به نظر اینگلهارت « فرهنگ نظامی است از نگرشها و دانشی که به طرزی گسترده در میان مردم مشترک است و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود . در حالی که طبیعت انسانی از لحاظ زیست شناختی فطری و عمومی است ، فرهنگ فرا گرفته می شود و ممکن است از یک جامعه به جامعه ای دیگر تغییر کند » .

دگرگونی فرهنگی تدریجی است و بازتاب دگرگونی در تجربه های سازنده ای است که به نسلهای مختلف شکل داده است ، از این رو ارزشها و هنجارهای سنتی در میان نسلهای گذشته کاملأ گسترده  است ، در حالی که گرایشهای جدید تا حد زیادی در میان نسلهای جوان تر نفوذ داشته ، با جانشین شدن نسلهای جوان تر به جای نسلهای بزرگتر ، جهان بینی متداول در این جوامع نیز دگرگون شده است . بنابراین دامنه پیامدها بسیار گسترده است . ( آزاد ارمکی ،تقی ، جامعه شناسی تغییرات فرهنگی در ایران ، دی 1383 ، ص  17و15) .

خداوندگاران اردبیل

شهر اردبیل در شرق آذربایجان و شمال غربی ایران ، در ارتفاع تقریبی 1524 متری قرار گرفته است . این شهر در جلگه ای در میان کوههایی قرار دارد که مرتفع ترین آنها آتشفشان خاموش سبلان است که حتی در تابستان به ندرت برفهای آن کاملأ ذوب می شود و پیکر تناورش در 30 کیلومتری غرب شهر برافراشته است .

در نگاه نخست چنان می نمود که اردبیل به صورت مرکز فرماندهی یک نهضت انقلابی در آید . با این همه ، دور افتادگی و بی اهمیتی نسبی این شهر موجد امتیازاتی برای رهبران این نهضت بودکه می خواستند هر چه کمتر کنجکاوی حکمرانان تبریز و دشمنی کم و بیش حتمی آنان را جلب کنند . در حومه اردبیل نیز کوهستانها ، جنگلها و باتلاقهای غیر قابل نفوذ گیلان قرار داشت و نزدیکی این پناهگاه موجب نجات نهضت از نابودی در پایان قرن نهم شد . ولی چنین ملاحظاتی احتمالأ به ذهن اولین فرد خاندان صفوی که از وی اطلاعات تاریخی در دست داریم ، خطور نکرده است . این فرد شخصی به نام فیروز شاه زرین کلاه است که در قرن پنجم می زیسته و زمیندار ثروتمندی در ناحیه اردبیل بوده است . منشأ خاندان صفویه هنوز در پرده ای از ابهام فرو رفته است.(سیوری،راجر/ایران عصر صفوی/کامبیز عزیزی/1374ص1و2)

چرا درباره منشأ این سلسله مهم که هویت ایرانی را بار دیگر زنده کرد و بعد از هشت  قرن و نیم فرمانروایی سلسله های بیگانه یک کشور مستقل ایرانی تأسیس کرد ، تا این حد سردرگمی وجود دارد ؟ این از آن رو است که صفویه ، همین که با استفاده از نیروی پویای یک ایدئولوژی خاص به قدرت دست یافتند ، عمدأ به محو کردن شواهدی در مورد منشأ خود آغاز کردند که ممکن بود باعث ضعف کارآیی این ایدئولوژی شود و پایه هایی را که این ایدئولوژی بر آن استوار بود مورد سوال قرار دهد .

قدرت شاهان صفوی بر سه پایه مشخص استوار بود : اول نظریه حق الهی پادشاهان ایرانی ، و این حق بر این اساس مبتنی بود که این پادشاهان از « فر ایزدی » برخوردارند . این نظریه باستانی که متعلق به دوران قبل از اسلام بود ، با تمام شکوه قبلی اش به کار گرفته شد و در هیأت جدید آن که فرمانروا « سایه خدا بر روی زمین » است ، مجددأ ظاهر شد ، دوم ، ادعای شاهان صفوی بود مبنی بر اینکه آنان نماینده مهدی (عج) بر روی زمین هستند که دوازدهمین و آخرین امام شیعیان اثنی عشری است که بازگشت وی پیام آور روز داوری است ، سوم ، مقام پادشاهان صفوی به عنوان مرشد کامل پیروان طریقت صوفیه که به نام صفویه شناخته شده اند . (ص2)

با تولد شیخ صفی الدین ، تاریخ صفویه وارد مرحله جدید و تعیین کننده ای می شود . بنابر سنت همه آنچه درباره اولیاء گفته اند ، نشانه های بزرگی در آینده از کودکی بر جبین او نقش بسته بود . او به جای آمیختن با دیگر پسران به نماز و روزه می پرداخت ، تا هنگامی که خداوند حجاب از دلش برگرفت . او در رویا می دید که فرشتگان بر صورت مرغان به شکل انسان درمی آیند و با وی گفتگو می کردند . گهگاه او تا دو ابدال (اوتاد و ابدال به ترتیب در مرتبه سوم و پنجم سلسله مراتب اولیاء صفویه (رجال الغیب) قرار می گیرند . این رجال که بر عوام ناشناخته اند با نفوذ نیرومندشان در حفظ نظام هستی سهیم هستند.) به او نزدیک می شدند و با این بشارت که به صاحب دلی خواهد رسید و روی مراد خود را خواهد دید و قبله اقبال و کعبه آمال جهان خواهد    شد ، تسلی اش می دادند . در حدود 20 سالگی ، شیخ صفی الدین به جستجوی مرشدی در میان زهاد اردبیل برخاست ، اما هیچ یک از آنان قادر نبود حاجتش را برآورد . (ص6)

هنگامی که صفی الدین به گیلان رسید ، 25 ساله و شیخ زاهد 60 ساله بود . او به مدت 25 سال ، تا هنگام مرگ شیخ زاهد ، مرید وی بود . شیخ زاهد با صراحت صفی الدین را به ریاست طریقت زاهدیه برگزید . وی هنگامی که دید صفی الدین صلاحیت هدایت معنوی مریدان را دارد ، به وی مسند و اجازه تدریس بخشید . (ص7)

پس از رسیدن شیخ صفی به رهبری طریقت زاهدیه ، که از آن پس به نام او طریقت صفویه نامیده شد ، دوران جدیدی از ترویج و پیشبرد فعالانه این طریقت جدید شروع شد که چیزی را که قبلأ طریقتی صوفیانه و دارای اهمیتی صرفأ محلی بود به نهضتی تبدیل کرد که نفوذ آن در ایران ، سوریه و آسیای صغیر گسترش یافت . (ص8)

در پایان زندگی توجه شیخ صفی به سوی پسر دومش صدرالدین موسی جلب شد . او را به جانشینی و نیابت خود انتخاب کرد و اداره نذورات ، اموال و املاک خصوصی طریقت را به عهده وی گذاشت و او را مسئول ادامه اطعام فقرا در درگاه خداوند کرد . دوران طولانی ریاست شیخ صدرالدین شاهد یک واقعه مهم بود : بنای زیارتگاه خاندان صفوی در اردبیل آغاز شد و در طول ده سال زیر نظر او پایان یافت . (ص9)

رسیدن شیخ صدرالدین به مقام رهبری طریقت صفویه مقارن از هم پاشیدن امپراطوری ایلخانی در ایران و بین النهرین بود . (ص10) بالطبع آشوب سیاسی این دوران اثر نامطلوبی بر موقعیت مشایخ صفوی در اردبیل داشت . خود شهر اردبیل بارها دست به دست شد . (ص11)

شیخ صدرالدین در سال 793 درگذشت و همچون پدرش در زیارتگاه اردبیل به خاک سپرده شد . او پیش از مرگ ، پسرش خواجه علی را به عنوان جانشین و نایب خود برگزیده بود و « سجاده ارشاد و تربیت عباد » را به وی سپرده  بود . خواجه علی تا هنگام درگذشتش رئیس طریقت بود . تحت رهبری خواجه علی تعالیم نیمه مخفی طریقت صفویه آشکارا ماهیت شیعی گرفت . (ص12) پس از خواجه علی پسر سومش ابراهیم به عنوان نایب و جانشین پدر وظایف او را تا هنگام مرگ انجام داد . ابراهیم در رسیدگی به حال فقرا و نیازمندان حتی بر اجدادش نیز پیشی جست . با رسیدن جنید فرزند ابراهیم به رهبری طریقت صفویه ، نهضت صفویه باز وارد مرحله مهم دیگری از دو قرن تدارک صبورانه برای تأسیس سلسله صفویه شد . جنید از هنگام تصدی رهبری علائم آشکاری از تمایل به قدرت دنیوی و پادشاهی نشان داد . اتفاقی نیست که وی اولین رهبر صفویه است که لقب سلطان گرفت که نشان دهنده قدرت دنیوی است . اما وی بالاخره پس از اتفاقاتی که در طول سالها برایش افتاد در سواحل رود کر مورد حمله شیروانشاه قرار گرفت و در جنگ کشته شد . (ص15)

ارزش سالهای طولانی تدارک صبورانه ایدئولوژیک توسط تشکیلات صفویه برای تصاحب قدرت در ایران ، در این زمان آشکار شد . نه تنها نهضت صفویه تجزیه نشد بلکه با جانشینی حیدر پسر جنید ، تلاش نهضت برای دستیابی به قدرت دنیوی شتاب بیشتری یافت . حیدر چون پدرش هم قدرت معنوی و هم قدرت دنیوی را به کار گرفت . او نیز برای به دست آوردن قدرت بیشتر به جنگ پرداخت و بالاخره در فاصله کوتاهی از محل قتل پدرش در طول جنگ تیری مهلک بر او فرود آمد که موجب مرگش شد و پیروانش او را در میدان جنگ به خاک سپردند . (ص17)

حیدر چندی پیش از سومین لشکر کشی فاجعه بار خود به شیروان کلاه مخصوص قرمز رنگی را که دوازده ترک به مناسبت دوازده امام شیعه داشت و در خواب توسط حضرت علی (ع) به وی آموخته شده بود ، برای پیروانش ابداع کرد . از آن پس این کلاه علامت مشخصه طرفداران دودمان صفوی گشت و سبب شد که عثمانیان به منظور استهزاء به آنان لقب قزلباش یا سرخ سر بدهند . این نام که عثمانیها از روی تحقیر به کار می بردند از سوی صفویه همچون نشان افتخار پذیرفته شد . نهضت صفویه برای دومین بار رهبر خود را در جنگ از دست داده بود اما توان درونی آن باعث پیشرفت بدون وقفه آن شد . علی ، بزرگترین فرزند شیخ حیدر ، به عنوان جانشین پدر به ریاست طریقت صفویه رسید و با پادشاه خواندن خویش آرزوهای سیاسی صفویه را آشکارتر کرد . (ص19) علی هنگامی که نزدیکی مرگ خود را احساس کرد برادرش اسماعیل را به عنوان جانشین و رئیس طریقت صفویه تعیین کرد . (ص20) در محرم 905 اسماعیل به این نتیجه رسید که زمان مناسب برای تلاش نهایی در راه دستیابی به قدرت فرا رسیده  است . این زمان در واقع لحظه روبرو شدن با واقعیت برای نهضت صفویه بود . با از دست دادن پی در پی سه رهبر در جنگ ، نهضت هم اکنون بیش از هر نهضت انقلابی دیگر در تاریخ ، متحمل سختی شده و بر موانع جدی بیشتری غلبه یافته بود . نه تنها غیر محتمل بود که روحیه قزلباشها از یک شکست دیگر سالم به درآید بلکه در این مورد رهبر یعنی اسماعیل جانشینی نداشت ، این خود صوفیان بودند که اصرار کرده بودند تا تنها معیار تعیین جانشین رابطه پدر فرزندی ، یعنی قاعده سلطنتی باشد و نه انتخاب . اسماعیل هنوز پسری نداشت و تنها برادرش ابراهیم نیز به آق قویونلو پناهنده شده بود . اسماعیل در بهار 905 از گیلان به اردبیل بازگشت و قاصدانی به سوی طرفدارانش در سوریه و آسیای صغیر فرستاد و پیام داد که به ملاقات وی بروند . او بعد با جمع آوری پیروانش به جنگ با آق قویونلوها پرداخت و به پیروزی رسید . این پیروزی قاطعانه ، کنترل آذربایجان را به دست اسماعیل داد . او وارد تبریز شد و در تابستان 907 در آنجا تاجگذاری کرد . اسماعیل تبریز ، پایتخت آق قویونلو را تسخیر کرده بود و انقلاب صفویه بعد از دو قرن تدارک ، واقعیتی تحقق یافته بود . سکه ها به نام اسماعیل ضرب شد اما مهمترین کار او اعلام تشیع اثنی عشری یا دوازده امامی به عنوان مذهب رسمی کشور جدید صفویه بود . (ص23و24و25)   

دین سالاری

اعلام تشیع اثنی عشری یا دوازده امامی به عنوان مذهب رسمی کشور تازه تأسیس صفویه که هنوز  پایه های خود را تحکیم نکرده بود ، از سوی شاه اسماعیل در تبریز مهمترین تصمیم او بود . تشیع اثنی عشری نماینده امام دوازدهم هستند کیش علی (ع) وابستگی نزدیکی با پیشرفت تصوف ایران یا باطنی گری اسلامی یافته بود و مقام مرشد کامل دومین پایه قدرت رهبران صفویه بود سرانجام با اظهار این مطلب که حسین (ع) پسر کوچکتر علی (ع) با دختر یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی ازدواج کرده است ، شیعیان خاندان علی (ع) را میراث کهن سلطنت در ایران و حق الهی شاهان ایران که منشأ آن « فر ایزدی » آنان بود ، پیوند داده بودند . این سومین پایه قدرت شاهان صفوی بود . بنابراین تشیع اثنی عشری مهمترین عامل در تبلیغات مذهبی و ایدئولوژی سیاسی صفویه بود .(ص26)

به رغم دوقرن تبلیغات صفویه ، ترویج تشیع به عنوان مذهب رسمی کشور خطرناک بود و بعضی از مشاوران اسماعیل از واکنش حاصل از این کار نگران بودند . (27)

آشکار است که برقرای تشیع در کشوری که حداقل به طور رسمی قسمت اعظم جمعیت آن سنی بودند بدون بروز مخالفت یا بدون تعقیب و آزار کسانی که از قبول آن خودداری می ورزیدند ، میسر نبود . مجازات نافرمانی تا حد مرگ هم می رسید و تهدید به کاربرد زور از ابتدا اعمال می شد . در مورد مردم عادی ، وجود این تهدیدات برای تغییر مذهب کافی بود اما علما سرسخت تر بودند . برخی از آنها کشته شدند ، عده بیشتری به مناطق سنی نشین گریختند . (ص27و28)

این عمل اسماعیل چه سودی داشت ؟ نخست اینکه توان یک ایدئولوژی مذهبی پویا را به خدمت دولت جدید درمی آورد و به این ترتیب به دولت این قدرت را می داد که بر مشکلات اولیه غلبه کند و نیز قدرت پیش بردن کشور را از درون بحرانهای جدی که حکومت صفوی بعد از مرگ شاه اسماعیل با آن روبرو شد فراهم  آورد . دوم اینکه این عمل تمایز آشکاری بین دولت صفویه و امپراطوری عثمانی که قدرت عمده جهان اسلام در قرن دهم بود بوجود آورد و به این ترتیب به دولت صفوی هدایت ارضی و سیاسی داد . البته می توان استدلال کرد که تاسیس یک دولت رزمنده شیعی در مجاورت مرزهای عثمانی عملی تحریک آمیز بود و بروز برخورد را که مخالف ایران بود اجتناب ناپذیر می کرد . اما ، خواه انقلاب صفویه موفق شده بود یا شکست خورده بود ، ایران طی قرن دهم احتمالأ مورد طمع امپراطوری عثمانی که در آخرین حد گسترش ارضی خود بود ، واقع می شد ؛ پیروزی انقلاب حداقل این بخت را نصیب دولت صفویه کرد که در برابر مهیب ترین ماشین جنگی که در جهان اسلام دیده شده است ، تاب آورد . خلاصه اینکه برقراری تشیع اثنی عشری به عنوان مذهب رسمی کشور توسط صفویه ایجاد آگاهی بیشتری نسبت به هویت ملی و بدین طریق ایجاد دولت متمرکز و قوی تر شد .

بعد از اعلام تشیع اثنی عشری به عنوان مذهب رسمی کشور از سوی اسماعیل ، نیاز عاجلی برای برقراری همگونی فکری از طریق ارشاد و تسریع اشاعه عقاید تشیعی پدید آمد . گفته شده است کمبود حادی در زمینه آثار قضایی شیعه وجود داشت و یک قاضی شرع نسخه ای از یک جزوه قدیمی در مورد اصول عقاید تهیه کرد که به عنوان مأخذ برای تعلیمات دینی مورد استفاده قرار می گرفت . همچنین کمبودی نیز در زمینه علمای شیعی وجود داشت و اسماعیل ناچار شد تعدادی علمای شیعی از سوریه بیاورد . اسماعیل برای نظارت بر اشاعه تشیع و ریاست بر افراد طبقات روحانی مقامی به نام صدر تعیین کرد . ویژگی مهم این مقام در دولت صفویه این بود که صدر یک برگزیده سیاسی بود و شاهان صفوی از این مقام برای نظارت بر طبقات روحانی استفاده می کردند . (ص28و29)

بالاخره در تاریخ 19 رجب سال 930 شاه اسماعیل ، مؤسس دولت صفویه ، درگذشت و در آرامگاه خانوادگی در اردبیل به خاک سپرده شد . او هنگام مرگ دو ماه تا سی و هفت سالگی فاصله داشت و تقریبأ بیست و سه سال سلطنت کرده بود . در سال 907 در چهارده سالگی بر تخت نشست و بلافاصله با مشکلات بسیار پیجیده ای روبرو شد : مشکل چگونگی آشتی دادن مردان شمشیر یعنی نظامیان نخبه ترکمن که وی را به قدرت رسانده بودند با مردان قلم یعنی ایرانیان دیوانسالار که صاحب میراثی کهن از مهارتهای تخصصی بودند و برای کارکرد سهل دستگاه حکومتی به آنان اتکا داشت .

مشکل ترغیب روحیه رزمندگی شیعی و در عین حل جلوگیری از سلطه یافتن قدرت طبقات روحانی در کشور ، وجود داشت . مشکل تحکیم پایه های فرمانروایی صفویه در داخل مرزهای سنتی ایران و سپس دفاع از این مرزها در برابر همسایگان قدرتمند سنی در شرق و غرب ئر میان بود . اسماعیل دارای جذبه ، استعداد و رهبری و شجاعت بود ؛ اگر چه در مقام یک فرمانده نظامی هم فاقد روحیه ابتکار کاری و هم از نبوغ تاکتیکی و استراتژیکی شاه عباس اول بی بهره بود . او همچنین سیاستمداری قابل و آگاه بود و اگر چه راه حلهای مافوق تصور و غالبأ ابتکاری وی برای مشکلات یاد شده اغلب در کوتاه مدت و نه در دراز مدت نفید واقع شد ، این بیشتر ناشی از بزرگی مشکلات بود تا عدم کفایت راه حلها . (ص47)

اختلافات داخلی و دشمنان خارجی

پس از شاه اسماعیل پسرش طهماسب بزرگترین پسر اسماعیل ، در حالی به جای پدر بر تخت نشست که تنها ده سال و سه ماه داشت . شاه طهماسب مدت 52 سال و بیش از هر پادشاه دیگر صفوی سلطنت کرد . ظاهرأ خصوصیات شخصی وی تأثیر کم و نامطلوبی بر ناظران غربی داشته است . او به صورت فردی بخیل تصویر شده است که آنقدر تنگ چشم بود که لباسهای مستعمل خود را برای فروش به بازار می فرستاد . او را چون یک مذهبی متعصب و زاهدی مالیخولیایی تصویر کرده اند که بین ریاضت مفرط و زیاده روی مفرط نوسان داشت و قادر به اعمال خشونت بسیار بود . گفته می شود که او عمر را به عیاشی محض گذراند و هرگز حرمسرا را ترک نکرد و هیچ مهارت خاصی در هنرهای ظریفه یا فنون جنگ و صلح به وی نسبت داده نشده است . (ص55و56)

امپراطوری صفویه در اوج قدرت

موفقیت های نظامی و سیاسی عباس اول گرچه بزرگ بودند تنها نمایانگر یک جنبه از این فرمانروای چند چهره بود . سلطنت او نشانگر نقطه اوجی در شکوفایی بارز هنری است که در دوران صفویه پدید آمد . با حمایت و تشویق او قالیبافی از سطح یک صنعت روستایی تا حد هنرهای ظریفه ارتقاء یافت . منسوجاتی که در زمان او در مراکز بزرگ بافندگی اصفهان ، یزد ، کاشان و رشت تهیه می شد هرگز درخشندگی رنگ و طرح نظیری نیافتند و ابریشم ، حریر و زربفتهای ایران نیز شهرت مشابهی یافتند . این شاه عباس بود که تولید و فروش ابرایشم را در انحصار مقام سلطنت درآورد . در دوران سلطنت عباس فن کتابسازی تذهیب و تصویر نگاری نسخ خطی ، خوشنویسی و صحافی به اوج رسید . سفالهای عهد صفوی در بازارهای اروپا به رقابت با تولیدات چین پرداختند . مساجد ، مدارس ، مقابر و دیگر عمارات صفوی با کاشیهای رنگارنگ لعابدار و موزائیک هایی که در زیبایی نظیر نداشتند پوشانده می شد . (ص92و93)

اصفهان که عباس در سال 1006 آن را پابتخت خود کرد ، در واقع ساخته او بود . از زمان بنای بغداد در قرن دوم توسط منصور عباسی ، چنین نمونه جامعی از شهرسازی در جهان اسلام وجود داشته است و وسعت و ترکیب شهر مقام آن را به عنوان پایتخت یک امپراطوری به خوبی نشان می دهد . مرکز ثقل شهر جدید میدان باشکوه نقش جهان بود که هفت برابر میدان سان مارکو در ونیز  است . در اطراف این میدان قصر عالی قاپو ، بازار بزرگ شاه یا قیصریه و دو تا از بزرگترین شاهکارهای معماری صفویه یعنی مسجد شاه و مسجد شیخ لطف اله قرار داشت . از جنوب ، خیابان عریض و مشجر چهارباغ به شهر متصل می شد و منطقه مسکونی و وسیعی را به دو نیم می کرد ؛ منازل این منطقه اعیان نشین که در میان ردیفی از باغهای پیوسته به هم قرار داشت متعلق به مقامات دربار و دیگر اشراف بود ؛ این خیابان سپس از طریق پل اله وردیخان از زاینده رود می گذشت و به محله تجارتی و مسکونی اصلی شهر وارد می شد . فعالیتهای ساختمانی عباس به هیچ رو منحصر به اصفهان نبود ، توسعه و مرمت مقبره هشتمین امام شیعیان در مشهد و ایجاد جاده سنگفرش مشهوری که در طول ساحل مردابی دریای خزر کشیده شده بود از کارهای برجسته تر اوست . برای آسایش بازرگانان و مسافران ، عباس در سراسر کشور کاروانسراهایی در طول شاهراههای اصلی بنا کرد و پلها و بیمارستانها و حمامهای عمومی متعدد مثالهای دیگری از توان وی در زمینه کارهای عام المنفعه است . یکی از مشهورترین طرحهای مهندسی او که بدبختانه به دلیل ناکافی بودن تکنولوژی موجود در آن زمان به شکست انجامید ، تلاش برای پیوند دادن سرچشمه های دو رودخانه زاینده رود و کوهرنگ بود . (ص93)

در دوران عباس اول ، اصفهان به شهری پر رونق تبدیل شد . بازرگانان از چین ، هند ، آسیای  مرکزی ، عربستان ، ترکیه و اروپا برای خرید اشیای تجملی ساخت صنعتگران صفوی به اصفهان روی می آوردند . هزاران صنعتگر ماهر ارمنی از جلفا واقع در مرز کنونی ایران و شوروی در آذربایجان ، به جلفای نو در حومه اصفهان و در ساحل راست زاینده رود انتقال یافتند . علاوه بر بازرگانی که اکنون در جستجوی امتیازات تجاری بودند ، عده زیادی از اروپائیان نیز به اصفهان آمدند . (ص95)

شکوفایی هنر در دوران صفویه

در ایران هنر همیشه اشرافی بوده ، بدان معنا که خاندان سلطنت و اعضای طبقات بالا بودند که تقاضا برای آثار هنری را ایجاد می کردند و بدین سان هنرمندان و صنعتگران را به فعالیت بر می انگیختند ، و نیز بدان معنا که این حامیان اشرافی اغلب نوع هنر و گونه اشیای تولید شده را تعیین می کردند . (ص124)

نقاشی و هنر کتابسازی

اگر چه پایتخت شاه اسماعیل در تبریز در شمال غربی ایران بود ، وی هرات را به صورت دومین شهر امپراطوری و اقامتگاه جانشین بلافاصل خویش درآورد . بدین سان او سنتهای هنری آن شهر را که به آتن ایران ملقب شده است به ارث برد . یکی از اولین اقدامات شاه اسماعیل همراه بردن نقاش هنرمند ، بهزاد ، به تبریز بود ؛ بهزاد در تبریز سرپرستی گروهی از هنرمندان را که چند سال قبل از هرات گریخته بودند  بر عهده گرفت و مکتب تبریز را در نقاشی پایه گذارد . (ص124و125)

در زمان صفویه کتابخانه سلطنتی چندان به آن مفهومی که ما از کتابخانه درک می کنیم نبود بلکه کارگاهی بود زیرا نظر شاه که در آن صنعتگران مختلف به تهیه نسخ بسیار زیبایی می پرداختند که کیفیت برتر خوشنویسی ، تذهیب ، تصویر نگاری و صحافی عمده فنونی که روی هم هنر کتابسازی را تشکیل می دادند شاخص آنها   بود .

در دوران طولانی سلطنت شاه طهماسب فنون مختلفی که هنر کتابسازی را تشکیل می دادند به منتهی درجه کمال رسیدند . این تا حد زیادی به واسطه آن بود که طهماسب نه تنها یک حامی مشتاق هنر بود بلکه خود نیز اوقات زیادی از جوانی را صرف آموختن نقاشی کرده بود .

با در نظر گرفتن میزان علاقه اسماعیل اول و طهماسب به هنر کتابسازی شگفت نیست که بی مانندترین نوشته دوره صفوی اثری باشد که تحت سرپرستی شاه اسماعیل برای پسرش طهماسب نوشته می شد اما تا پس از مرگ اسماعیل کامل نشد . این اثر شاهنامه شاه طهماسبی است . ماهیت منحصر به فرد این اثر را از این نکته می توان دریافت که در حالی که هیچیک از نوشته های معاصر آن که اکنون موجودند ، بیش از چهارده تصویر مینیاتور ندارند ، شاهنامه شاه طهماسبی حاوی بیش از دویست و پنجاه نقاشی مینیاتور است . (ص125)

آئین خوشنویسی از محدوده تولید کتاب و نسخ خطی بسیار فراتر رفت و نوشته های عربی با خط معمولی یا در سبکهای مختلف ، نقش عمده ای ، در تزئین مساجد و دیگر ابنیه مذهبی داشتند . به دیگر سخن احساسات مذهبی هم در خطاطی و  هم در تذهیب  انتزاعی نوشته ها مجال تجلی  یافت . (ص126و127)

فرش

هنگامی که ذوق و پسند استادانه رنگ و طرح که هنرمندان مختلف درگیر در هنر کتابسازی به کمال رسانده بودند ، در قلمرو هنرهای کاربردی نظیر نساجی و قالیبافی عرضه شد ، نتیجه شگفت انگیز بود . اگر چه قالیبافی در ایران ریشه ای قدیمی دارد ، این صفویان بودند که آن را از سطح یک صناعت روستایی به فعالیتی در سطح کشور ارتقاء دادند و به صورت بخشی مهم از اقتصاد کشور درآوردند . نخستین کارگاه قالیبافی احتمالأ در زمان سلطنت شاه عباس کبیر در اصفهان ساخته شد . (ص132)

از آنجا که فرش برخلاف کارهای فلزی یا سفالی ، به واسطه ماهیتش زوال پذیر است ، موزه های دنیا هیچ نمونه ای از فرشهای ایرانی متعلق به قبل از قرن دهم ندارند . از قدیمی ترین نمونه های باقیمانده ، فرش معروف اردبیل است که یکی از بزرگترین گنجیه های موزه ویکتوریا و آلبرت در لندن است و به دوازده سال پس از به سلطنت رسیدن شاه طهماسب تعلق دارد . (ص133)

منسوجات

نساجی هم نظیر قالیبافی ، ریشه ای کهن در ایران دارد . نمونه هایی از بافته های ساسانی در اختیار ماست که نشان می دهد کار آن دوره هم در طرح و هم در بافت درخشان بوده است . پارچه های ابریشمی و زربفت معمول بوده و نقشهای ظریف حیوانات که در زمان ساسانیان تکامل یافت ، بعدها در بیزانس و ممالک دور دستی چون چین و آلمان مورد تقلید قرار گرفت . طرحهای جدیدی که از نقشهای اسلیمی و گلدار بهره می جست و در بسیاری موارد نشانه هایی از نفوذ چین را نمایان می کرد ، در پی تهاجم مغول به ایران در قرن هفتم ، به ایران رسید . لیکن همچون قالیبافی ، دوره صفویه نقطه اوج نساجی هم می باشد . رونق ایران در زمان صفویه تقاضای داخلی را افزایش داد و البسه گرانبها و عمارت آراسته با پرده های زیبا تحسین سیاحانی را که از دربار ایران بازدید می کردند بر می انگیخت و در اروپای عصر رنسانس و روسیه تمایلی نسبت به اشیای تجملی ایران پیدا شد . استفاده ماهرانه ای از بافتهای پیچیده ، ترکیب رنگهای درخشان در طرحهای رنگارنگ ، و نوآوری ظاهرأ پایان ناپذیر در استفاده از نقشهای اسلیمی و گلدار برای تزئین ، ایرانیان را قادر ساخت منسوجاتی تولید کنند که از غنا و تنوع منحصر به فردی برخوردار بود . نظیر مورد فرش ، باز این شاه عباس اول با علاقه بسیارش به تجارت بود که صنعت نساجی را به میزان حیرت آوری ترقی داد . (ص136)

علاوه بر تولید منسوجات بافته شده و زربفت و مخملهایی با عالی ترین کیفیت ، صنعتگران صفوی در گلدوزی و قلمکار سازی نیز که عبارت بود از نقش انداختن بر پارچه به وسیله قطعه چوبهایی با طرحهای برجسته بسیار متنوع ، بر گذشتگان پیشی جستند . (ص138)

مانند اوایل دوره صفویه ، هنرمندان برجسته ای چون رضا عباسی طرحهایشان را به نساجان عرضه می کردند . افزایش علائق انسان مدارانه عصر که شاهد آغاز چهره سازی از اشخاص بود به معنای این بود که به جای نقش پیکره های کوچک و تا حدی تصادفی که روی پارچه های قدیم تر بود ، بیش از پیش پرده هایی یافت می شدند که در آنها اشکال انسانی یک قسمت کامل را به خود اختصاص می دادند . (ص138)

در پارچه های زربفت یزد به ویژه از نقش بته ( طرح مرسوم به گلابی یا برگ خرما ) که همیشه و همه جا بود ، استفاده می شد . هنگامی که به این طیف گبج کننده منسوجات ، انواع متعدد مصنوعات گلدوزی شده را نیز بیافزائیم ، با قاطعیت می توان گفت که بر منسوجات دوره صفویه از نظر طرح و تکنیک هرگز پیشی گرفته نشده است . (ص139)

سفال سازی

کوزه گری ایران تاثیر شدیدی بر کوزه گری هم در شرق و هم در غرب نهاده است و به طور کلی در تاریخ سفالگری ، کوزه گری ایران در رتبه دوم و تنها بعد از کوزه گری چین قرار دارد . در حالی که کوزه گری ایران در عصر سلجوقیان و مغول ( قرون ششتم تا هشتم ) به اوج خود رسید ، کارهای کوزه گران صفوی از معیار بالایی برخوردار بود .

در زمان صفویه اصفهان و مشهد نیز به صورت مراکز عمده این صنعت درآمده بودند و رنسانسی در هنر سفالسازی در راه بود . کوزه گران صفوی به تقلید کورکورانه از الگوها و سبکهای دوران قبل نپرداختند بلکه انواع جدیدی از محصولات سفالین را تکامل دادند و قوه تخیل و ابتکار خود را به کار انداختند . ( ص139)

مهمترین واقعیت در مورد تاریخ سفال سازی در دوران صفویه مبادله وسیع فنون و طرحها بود که در آن دوره میان ایران و چین صورت گرفت . دستکم از قبل از قرن نهم ظاهرأ کوزه گران ایرانی از وارد ساختن رنگهای آبی و سفید در کوزه گری توسط چینیان تاثیر نپذیرفتند . شاه عباس اول که در مورد صنعت سفال سازی ، نظیر هر چیز دیگری که بر آن دست می نهاد، روش عمل گرایانه ای در پیش گرفت ، دلیلی نمی دید که اروپائیان تمام چینی خود را از چین بخرند در حالی که با کمی تلاش می شد آنها را از ایران تهیه کرد و هزاران کیلومتر در راه وقت صرفه جویی کرد . او برای کمک به ایجاد سبکی در سفال سازی که بتواند از مقبولیت سفالهای چینی در اروپا سود برد ، سیصد کوزه گر چینین را همراه خانواده شان به ایران آورد و در ایران سکنی داد .

بعضی روشهای خاص چینیان برای مدت درازی همچنان محفوظ ماند ، اما طبق معمول ایرانیان به زودی به افزودن ایده های تزئینی خود پرداختند و کم کم این چینی ها بیش از پیش خصلت ایرانی به خود گرفت . (ص141)

اگر ظروف سفالگران صفویه به رغم تنوع و زیبایی فراوان خود به پای زیباترین تولیدات دوران سلجوقیان و مغولان نمی رسید ، سفالگران صفویه در رشته عمده دیگری از هنر سفالگری یعنی کاشی کاری بر همه پیشی جستند . (ص144)

فلزکاری

در قلمرو فکری ، به دلایلی که چندان بر اعتبار فضلای ایران یا غرب نخواهد افزود ، تمامی ادبیات عهد صفویه از جمله شعر ، تاریخ نگاری و فراورده فلسفی غنی و مهم اصفهان ، تا دوران اخیر به بوته فراموشی سپرده شده بود . هنرها ، صناعات و معماری صفویه اقبال بهتری داشتند ، اما حتی در اینجا هم غفلت در زمینه فلزکاری روی داده است و این به رغم این واقعیت بوده که نوآوری های مهمی در فلزکاری صفویه وجود داشته است . (ص145)

البته در عهد صفویه رشته عمده ای از فلزکاری تهیه سلاح و زره بود . (ص149)

اصفهان زمان شاه عباس

بر خلاف شیراز ، اصفهان کسی چون حافظ نداشت که اوصافش را برشمارد . در هر صورت اصفهانیان باید از افتخاری که تاریخ به شهرشان ارزانی داشته کاملأ خشنود باشند زیرا تقریبأ هر کس که کوچکترین مطلبی از ایران می داند ، ضرب المثل اصفهان نصف جهان را شنیده است . این خودنمایی مغرورانه ثمره دستاوردهای یک تن است : شاه عباس کبیر . همانگونه که ویلفرید بلانت به درستی می گوید : اصفهان یادبود شاه عباس است ؛ ساختمان می خواهی تماشا کنی بیا اینجا . (ص15)

اگر به دقت بنگریم ، در می یابیم که کعماری صفویه در سلطنت شاه عباس آغاز می شود .

در خود معماری عناصر نوظهور کمی وجود داشت . بدایت شهرسازی شاه عباس در جسارت خیال و مقیاس عظیم طرح بود که مشتمل بود بر بنای پایتختی بزرگ با خیابانها ، قصرها ، دیوانخانه ها ، مساجد و مدارس ، بازارها ، حمامها ، قلعه ها و باغها ، دست راست شاه در کار عملی ساختن این طرح بلند پروازانه مردی بود به راستی برجسته ، یعنی شیخ بهاءالدین محمد عاملی که به شیخ بهایی معروف است ؛ او به عنوان عالم الهی عالیقدر ، فیلسوف ، مفسر قرآن ، فقیه ، منجم ، معلم ، شاعر و مهندس چکیده جامعه صفوی عصر شاه عباس کبیر بود . (ص152)

اصفهان که در ارتفاع تقریبی 1585 متری قرار دارد ، واحه ای است کاملأ زراعی در میان دشتی پهناور و تقریبأ به طور کامل لم یزرع . شاه عباس و طراح اصلی او شیخ بهایی ، با ایجاد شبکه های کامل آبیاری و ارتباطی و بنیاد نهادن شهر بازرگانی و پررونق نجف آباد در 25 کیلومتری غرب اصفهان برای تهیه آذوقه شهر ، زیربنای زراعی استواری برای پایتخت جدید فراهم  آوردند . (ص155)

دو ویژگی کلیدی طرح اصلی شاه عباس برای اصفهان ، چهار باغ و میدان نقش جهان بودند . اولی که گفته می شود نامش را از چهار تاکستانی گرفته که شاه برای تحصیل حق مسیر می بایست بخرد ، خیابانی بزرگ بود . ویژگی کلیدی دوم اصفهان شاه عباس میدان عظیم نقش جهان بود که با طول و عرض تقریبی 507 و 158 متر ، در شرق منتهی الیه شمال چهار باغ و با زاویه کوچکی نسبت به آن قرار داشت . (ص156)

یک ویژگی مهم شهرسازی شاه عباس این بود که طرح وی متضمن خراب کردن شهر قدیمی نبود ؛ شهر جدید صرفأ از جایی آغاز می شد که اصفهان قدیمی پایان می بافت . طرح جدید در زمین باز ( باغ شاه و اراضی عمومی ) و دور از محدودیت ها و مشکلات شهر قدیمی پیاده شد .

بدین سان طرح شاه طی مدتی کمتر از نیم قرن امکان تحقق یافت . مسجد جمعه قدیمی و با شکوه که به زمان سلجوقیان تعلق داشت و بازارهای پررونقی که سیاح قرن پنجم و داعی اسماعیلی ، ناصر خسرو ، با چنان نیکویی از آن یاد کرده بود ، نه تنها بر جای گذاشته شدند بلکه از طریق میدان بزرگ نقش جهان که مستقیمأ از مدخل اصلی قیصریه یا بازار شاه شروع می شد با فاصله کمی به شهر جدید پیوند یافتند . مرکز داد و ستد به داخل میدان منتقل شد که گرداگردش یک ردیف دو طبقه مغازه بود و مسجد شیخ لطف اله ، مسجد شاه و عمارت عالی قاپو ، که تنها ساختمانهای اصلی مشرف به میدان بودند ، این ردیف مغازه ها را قطع می کردند . (ص158)

طی سلطنت شاه عباس دو تا از بزرگترین شاهکارهای معماری صفویه ساخته شد : بنای مسجد شیخ لطف اله که در سمت شرقی میدان واقع است . مسجد شاه که در منتهی الیه جنوبی میدان قرار دارد دومین شاهکار معماری است که تحت نظارت شاه عباس بنا شد ؛ بنای این مسجد در سالهای 1019-20 شروع شد اما در سالهای 1038-9 و بعد از مرگ شاه عباس به اتمام رسید . این دو بنا هم از نظر طرح و هم از نظر کاربرد تفاوت دارند . (ص158و159)

شاه عباس اول طالب ساختمانهایی نبود که صرف اندازه و عظمت آنها مردم را می ترساند و وی را از آنان دور می کرد . شیوه لباس پوشیدن وی ساده و رفتارش غیر رسمی بود ؛ از تشریفات بیش از حد اجتناب می کرد اما از نعمتهای زندگی لذت می برد . عالی قاپو و چهلستون منعکس کننده این سلیقه اند . ساختمان عظیم تنها شایسته جلال خداوند بود ، همانگونه که مسجد شاه نمونه ای از این امر است و جانشینان شاه عباس از این سرمشق پیروی کردند . باشکوه ترین بنایی که توسط جانشینان وی در اصفهان ساخته شده است مدرسه مادر شاه می باشد که توسط شاه سلطان حسین ساخته شد . (ص164و165)

بعضی از عمارتها در زمان شاه عباس اول ساخته شد و بقیه ، نظیر هشت بهشت معروف ، بعدها بنا  شد .

در قرن سیزدهم ظل السلطان جاهل ( پسر ناصرالدین شاه ) اسبهایش را در هشت بهشت می بست و صدمه زیادی بر آن وارد آورد ، اما مرمت این ساختمان و بسیاری دیگر از ساختمانهای عهد صفوی در اصفهان را آغاز کرده اند . (ص165و166)

در جنوب رودخانه محلات مختلفی وجود داشت که به طور عمده غیر مسلمانان در آنها ساکن بودند . مهمترین این محلات جلفا بود که در سمت غرب چهارباغ و چسبیده به آن ، در امتداد ساحل جنوبی زاینده رود قرار داشت . شاه عباس اول هزاران خانوار ارمنی را که به زور از جلفا در ساحل رود ارس در آذربایجان کوچ داده بود ، در اینجا سکنی داد . هدف وی به کار گرفتن طبیعت ساعی و مقتصد و تخصص تجاری بازرگانان ارمنی در خدمت دولت صفوی بود . شاه عباس برای جبران دوری ارمنیان از کاشانه شان ، امتیازات ویژه ای به آنها داد . به آنها اجازه داده شد بی هیچ مانع و ایرادی مراسم مذهبی خود را به جا آورند و حتی شاه مبالغی برای تزئین کلیسای سن ژوزف پرداخت کرد . شاه با تفویض حق نمایندگی ارامنه به یک کلانتر ( شهردار ) از ملیت خودشان تقریبأ آنها را به صورت جامعه ای خودگردان درآورد . پس از فراهم آوردن رفاه معنوی و روانی ارمنیان ، شاه عباس با اعطای وامهای بدون بهره به بازرگانان ارمنی ، تحقق هدف اصلی اش را که عبارت بود از شرکت موثر آنان در رونق بخشیدن به رفاه مادی مملکت تضمین کرد . شگفت آور نیست که در چنین فضای مساعدی ارامنه ترقی کردند . بازرگانان ارمنی طول و عرض اروپا را زیر پا می نهادند و همراه خود کالاهایی نظیر لوازم خیاطی و اشیای فلزی ، آینه های کوچک ، حلقه های میناکاری شده ، مرواریدهای مصنوعی ، قرمزدانه ، ساعت و پارچه از هلند و انگلستان و اجناس متفرقه دیگر می آوردند . (ص170و171)

دیگر اقلیتهای عمده غیر مسلمان در اصفهان عهد صفوی هندیان ، یهودیان و زرتشتیان بودند . زرتشتیان در محله ای در حومه شهر در جنوب زاینده رود به نام گبرستان زندگی می کردند که نسبت به جلفا در قسمت پائین تر رودخانه قرار داشت . نتیجه شاه عباس کبیر ، عباس دوم ، این محله را خراب کرد و به جای آن ساختمانهایی برای حرم خویش بنا کرد و نام بامسمای سعادت آباد را بر آن نهاد . (ص171)

ساختار اجتماعی و اقتصادی دولت صفوی

ساختار جامعه صفوی

جامعه صفوی هرمی شکل بود . در رأس هرم شاه قرار داشت . در قاعده هرم مردم عادی قرار داشتند که شامل دهقانان مناطق روستایی ، صنعتگران ، دکانداران و تجار کوچک شهرها بودند . بین شاه و مردم عادی ، اشراف لشکری و کشوری و توده ای از مقامات روحانی در سطوح مختلف و با وظایف متفاوت قرار داشتند . (ص174)

قطعأ شاه عباس از وضع رعایایش بی خبر نبود زیرا با لباس مبدل به قهوه خانه ها ، چایخانه ها و حتی روسپی خانه های اصفهان سر می زد و چنان با جمعیت انبوه میدان نقش جهان می آمیخت که برای پلیسهای امنیتی امروزی موجب نگرانی خواهد شد . او از این فرصت برای آزمایش صداقت مقامات و تجار استفاده می کرد . تاورنیه نقل می کند که شبی شاه عباس در لباس یک دهقان از قصر خارج و یک من نان و یک من گوشت از دکانهایی که در میدان نقش جهان برپا شده بود خرید . شاه عباس اجناسی را که خریده بود به قصر آورد و دستور داد وزیر در حضور مقامات ارشد کشور آنها را وزن کند . نان 843 درهم و گوشت 857 درهم وزن داشت . به سختی توانستند شاه را از اعدام فوری رئیس امنیه و فرماندار اصفهان منصرف کنند شاه به این رضایت داد که نانوا را در تنور خودش اندازند و قصاب را به سیخ بکشند و کباب کنند . )ص176)

اغلب اشاره شده است که یکی از فرقهای عمده بین جامعه اسلامی و جامعه غربی ، نهادهای مدنی قدرتمندی است که از خودمختاری زیادی برخوردارند و در غرب تکامل یافتند اما جامعه اسلامی فاقد آنهاست . لکن در داخل جامعه اسلامی تعداد قابل ملاحظه ای نهادهای محلی دموکراتیک وجود داشت که رویهم عامل وحدت دهنده آن جامعه را پدید می آورند . نمونه های چنین نهادهایی صنفهای تجار و صنعتگران و تشکیلات اجتماعی مذهبی نظیر گروههای فتوت بودند . اعضای گروههای فتوت اغلب از دراویش و مردم فقیر بودند و فعالیتهایشان اساس اخلاقی و مذهبی داشت . بازرگانان و صنعتگران یک مجرای ارتباطی رسمی با دولت داشتند . (ص177)

جامعه صفوی را در فرهنگ امروز بایستی فضیلت سالار نامید ؛ این جامعه به طور قطع یک نظام حکومتی اشراف بود ، اگر چه عناصر قدرتمند اشراف سالار هم در آن بودند ؛ امکان نامیدن آن به عنوان یک الیگارشی باز هم کمتر است . اولیاریوس توجه را به این جنبه از جامعه صفوی جلب می کند . او می گوید صاحبمنصبان بر اساس ارزش و شایستگی شان و نه بر اساس نسبشان منصوب می شدند . و ادامه  میدهد که به همین دلیل آنان با شادمانی جان خود را به خطر می انداختند زیرا می دانستند که این تنها راه ترقی تا بالاترین مدارج است . (ص180)

یک ویژگی مهم جامعه صفوی اتحاد محکمی بود که بین علما و سایر گروههایی که جمع بازار را تشکیل می دادند بوجود آورد ؛ جمع تشکیل دهنده بازار عبارت بودند از بازرگانان ، اعضای اصناف و اعضای انجمنهای اخوت نیمه مذهبی نظیر فتوت . (ص182)

ماهیت اقتصاد صفویه

تجارت بین المللی

دولت صفویه گرچه به اندازه دولت مغول در هند ثروتمند نبود ، از هر حکومتی که از زمان مغول به بعد ایران را اداره کرده بود ، پررونق تر و احتمالأ ثروتمندتر به جز از دولتهای اخیر بود . دولت صفویه به طور عمده با استفاده زیرکانه از تغییر عمده ای که در آخر قرن نهم در موازنه تجارت جهانی روی داد ، به این رونق بی نظیر دست یافت .

تقریبأ مدت دو قرن و نیم قبل از آغاز قرن هفتم ، و نیز قدرت برتر تجاری در کرانه خاوری مدیترانه بود ، اما دو حادثه در قرن نهم ضربه مهلکی بر این برتری وارد آورد . نخستین آنها تصرف قسطنطنیه توسط ترکان بود و دومین حادثه کشف راه دریایی به جنوب شرق آسیا با دور زدن دماغه امید نیک توسط پرتغالیها .(ص190)

دولت صفویه یکی از دولتهایی بود که به واسطه استیلای پرتغالیها بر تجارت ساحلی ضربه خورد . (ص191)

شاه عباس فرمانی به دو عامل کمپانی هند شرقی انگلیس داد که امتیازات تجاری مختلفی به ماموران کمپانی واگذار می کرد و به آنها اختیار می داد تا تجارتخانه هایی در ایران تاسیس کنند . پس از آنکه کمپانی تجارتخانه هایی در جاسک ، شیراز و اصفهان دایر کرد ، شاه عباس در موقعیتی قرار گرفت که به کمپانی فشار آورد و از همکاری آن در یک حمله مشترک انگلیسی ایرانی به هرمز بهره گیرد . (ص192)

تشکیلات تجارت ابرایشم را باید یکی از موقعیتهای بزرگ عباس در زمینه تشکیلاتی محسوب کرد .

یکی از امتیازاتی که شاه عباس اول به کارکنان کمپانی هند شرقی انگلیس داده بود آزادی ادای مراسم مذهبی بود . این امتیاز در بطن سیاست شاه عباس برای توسعه تجارت خارجی قرار داشت ؛ بدون آن ، چنان توسعه ای امکانپذیر نبود . در حالی که تجارت داخل به طور عمده در دست بازرگانان ایرانی و یهودی قرار داشت ، تجارت خارجی تقریبأ در انحصار ارامنه بود . تخصص بازرگانی و مالی ارمنیان و رابطهای اروپایی شان برای مقصود شاه عباس ضروری بود . در عین حال او می خواست بازرگانان اروپایی نظر مساعدی نسبت به تجارت در ایران پیدا کنند ؛ بنابراین طریقت های مختل کاتولیک را به تاسیس صومعه در ایران تشویق کرد . این سیاست کاملأ موفق بود . (ص194و195)

با به سلطنت رسیدن شاه صفی کنترل شاه به تجارت از میان رفت . در حالی که زمان شاه عباس اول تجارت ابریشم در انحصار شاه بود ، شاه صفی به واسطه دریافت مقادیر متنابهی رشوه از جامعه ارامنه ، به هرکس و ناکس پروانه خرید ابرایشم داد . (ص196)

حیات فکری در دوران صفویه

ادبیات

تا دوران اخیر دیدگاه پذیرفته شده در میان دانشمندان این بود که هیچ شعر قابل توجهی در دوره صفویه سروده نشده است . ادوارد براون مسئول اصلی بیان و رواج این دیدگاه است :

یکی از مسائل عجیب و دربادی نظر لاینحل زمان صفویه قحط و فقدان شعرای مهم است ... اگر چه در تحفه سامی و سایر تذکره ها و تواریخ زمان نام جماعتی کثیر از شعرا ثبت شده است ، برای ما مشکل است که یکی از آنها را ( باستثنای جامی و هاتفی و هلالی و سایر شعرای خراسان که حقأ بقایای مکتب ادبی هرات بودند ) در درجه اول محسوب بداریم . در طول عمر طولانی هفتاد ساله امیر تیمور ، باستثنای حافظ بزرگ ، که همه را تحت الشعاع خود داشت ، لااقل هشت الی ده نفر شاعر بودند که هر کس راجع به ادبیات ایران چیز بنویسد ، آنها را نمی توان از نظر دور دارد . لیکن در دویست و بیست سال سلطنت صفویه ، تا آنجا که من توانسته ام به تحقیق برسانم ، به دشواری یک نفر را می توان در ایران یافت که دارای لیاقت بارزه و قریحه مبتکره باشد . عمدأ گفته شد در ایران زیرا که جمعی از شعرای نامدار ایرانی که عرفی شیرازی و صائب اصفهانی شاید مهمترین آنها  باشند ، زینت بخش دربار سلاطین مغولی هندوستان بودند . این اشخاص اولاد مهاجرین و مجاورین ایرانی و متولد در هند نبودند بلکه خود از ایران به هند رفته و پس از توانگر شدن و به شهرت و ثروت رسیدن به وطن خود مراجعت نموده اند . از اینجا معلوم می شود که علت فقر زمان صفویه از شاعران این مسئله را که در عهدی به آن باشکوهی و قدرتی به آن دوام هیچ شعر بزرگی در ایران ظهور نکرده است به قدری قابل توجه یافت که محقق ایرانی میرزا محمدخان قزوینی نامه نوشت و پرسید که آیا او نیز همین عقیده را دارد .

 قزوینی در جواب نوشت : علی ایحال شکی نیست که در عهد صفویه ادبیات و شعر فارسی بپایه پستی افتاده است و حتی یک شاعر درجه اول هم در این عصر بظهور نیامده است . قزوینی دلایلی را برای این پدیده ذکر می کند . نخست وحدت مذهبی ایران که به دست صفویه جامه عمل پوشید و ترویج مکتب تشیع اثنی عشری که به گفته او مخالف ادبیات ، شعر ، تصوف و عرفان بود . او با اشاره به آزار صوفیان از سوی طبقات روحانی می گوید : علاقه و رابطه شعر و ادبیات با تصوف و عرفان خاصه در ایران واضح و مبرهن است بطوریکه اطفای یکی موجب اعدام و اضمحلال دیگری خواهد بود . از این جهت در عهد سلطنت دودمان صفویه فضل و ادب و شعر و عرفان ایران را وداع گفت . او همچنین صفویان را به ویران کردن کامل صوامع و تکایا و خلوتها و خانقاههایی در سراسر ایران متهم می کند «  ... در عهد صفویه به جای شعرا و حکمای بزرگ فقهایی مثل مجلسی ، محقق ثانی ، شیخ حر عاملی و شیخ بهایی و غیره بظهور رسیدند که در بزرگی آنها شکی نیست ولیکن بی اندازه سخت و خشک و متعصب و متکلف بودند . » در نگاهی گذرا بر این نظریه می توان پرسید که اگر شرایط دربار صفویه فی نفسه مساعد شعر نبود پس چگونه بسیاری از شعرای صفویه در سه دربار شیعه در هند پرورش یافتند ؛ احمد نگر ، گلکوندا و بیجاپور ؟

دومین دلیلی که قزوینی برای فقدان شاعران درجه یک ارائه می کند حمایت و تشویق شاه است . ادعا شده است که هم شاه طهماسب و هم عباس اول میل داشتند مدایح که ممر اصلی درآمد شعرای درباری بود ، در وصف امامان سروده شود نه در وصف آنان . این استدلال در دنبال می گوید از آنجا که مدح شاهان درآمد بیشتری از مدح امامان داشت ، بسیاری از شعرای صفویه راهی دربار تیموریان در دهلی شدند ، جایی که اجر دنیوی بیشتری انتظارشان را می کشید . تعداد شاعرانی که بدین طریق مهاجرت کردند به اندازه ای بود که سبک کاملی از شعر فارسی را به نام سبک هندی در تبعید خود خواسته شان به وجود آوردند .

قضاوتهای کلی براون درباره شعر عصر صفویه بالنسبه فراگیر بود ، اما میرزا محمدخان قزوینی آنها را توسعه داد و تمامی دوره صفویه را خراب آباد فرهنگی ای دانست که طی آن دانش ، شعر ، عرفان و حتی فلسفه مجال حیات نیافت . (ص201 تا 203)  

زوال و سقوط صفویه

« هنگامی که این پادشاه بزرگ (شاه عباس اول) از جهان رخت بربست ، رونق و رفاه نیز از ایران رخت بربست ! » این نظر سنجیده گوهر فروش فرانسوی ، شارون ، بود که بصیرترین و آگاه ترین اروپایی بود که در عصر صفویه از ایران بازدید کرد . (ص225)

دولت صفویه ، آنگونه که شاه عباس آن را از نو ساخته بود ، ظاهری پر هیبت ارائه می داد که موجب شد زوال دولت ، که طی نیمه دوم قرن یازدهم با سرعت فزاینده ای گسترش می یافت ، به میزان قابل ملاحظه ای نهان بماند . (ص225)

اگر جانشین عباس اول فرمانروایی چون خودش بود ، احتمال داشت انقراض سلسله صفویه به تعویق افتد ، اما سیاست های خود عباس این را که جانشین وی لایق سلطنت باشد غیر محتمل ساخته بود و اعمال خود او برایش پسری باقی نگذاشته بود که قادر به پر کردن جای خالی پدر  باشد .

نوه عباس اول ، سام میرزا که فرزند پسر ارشد او محمدباقر بود و به نام صفی هم شناخته می شد ، جانشین عباس شد . در سلطنت شاه صفی سیاست تبدیل ولایات ممالک به خاصه که عباس اول آغاز کرده بود ، توسعه یافت . (ص227)

شاه صفی در صفر 1052 هنگامی که سرگرم تدارک دیدن عملیاتی برای بازپس گیری قندهار از تیموریان بود ، در سی و دو سالگی به مرگی زودرس درگذشت .

پسر وی عباس دوم جانشین او شد و در هشت سال و شش ماهگی به تخت نشست . عباس دوم که همنام جدش عباس اول بود از بسیاری جهات به وی شباهت داشت .

او نظیر جدش به عدالت دلبستگی داشت و به شکایات مربوط به خلافکاری و ظلم مقامات جکومتی به سرعت رسیدگی می کرد ؛ در واقع عباس دوم هفته ای سه روز در دیوان عدالت می نشست و به دادخواستهای نظامیان و غیر نظامیان رسیدگی می کرد و دو روز دیگر را صرف شنیدن تظلمات مردم نقاظ مختلف امپراطوریش می کرد . او نیز همچون جدش در امور مذهبی رویهمرفته سعه صدر داشت و آزادی عمل قابل ملاحظه ای برای طریقت های کاتولیک قائل می شد . (ص229)

عباس دوم همچون جدش به هنر و ساختن ابنیه عمومی علاقمند بود . به دستور او قصر چهلستون در اصفهان ساخته شد و مسجد شاه که عباس او آن را ساخته بود ، و مسجد قدیمی جمعه در نزدیکی بازار را مرمت کرد ؛ او همچنین سدی بر روی زاینده رود بنا کرد . ضعف بزرگ او اعتیادش به الکل بود و افراط در مصرف آن به حیاتش در سی و دو سالگی پایان داد ، یعنی همان سن پدرش هنگام مرگ . (ص231)

با به سلطنت رسیدن صفی میرزا با نام شاه سلیمان ، سلسله صفویه و کشور وارد دوره ای از زوال سریع شد . (ص231)

منابع و مؤاخذ

- جامعه شناسی تغییرات فرهنگی در ایران                تقی آزاد ارمکی ، احمد غیاثوند .

- تغییرات اجتماعی                                                  گی روشه .

- ایران در عصر صفوی                                             راجر سیوری .

+ نوشته شده توسط جعفريان در 89/12/02 و ساعت 14:39 |