مفاهیم تغییرات اجتماعی:

تحولات اجتماعی:

معمولا تحول اجتماعی را مجموعه ای از تغییرات می دانند که در طول دوره طولانی طی یک یا چند نسل در یک جامعه رخ می دهد. بنابراین تحول اجتماعی بر اساس تعریفی که مطرح شد مجموعه فرآیندهایی که در یک مدت زمان کوتاه نمی توان آن را ملاحظه کرد. تحول اجتماعی را می توانیم به مانند منظری واحد بدانیم متشکل از توده ای جزئیات که جزء از ارتفاع زیاد قابل رویت نیست.

تغییرات اجتماعی:

یعنی از پدیده های قابل رویت و قابل بررسی در مدت زمانی کوتاه به صورتی که هر شخصی معمولی نیز در طول زندگی خود یا در طول دوره کوتاهی از زندگی اش می تواند یک تغییر ار شخصاً تعقیب نماید یا نتیجه قطعی اش را ببیند یا نتیجه موقتی آن را دریابد. در ثانی علاوه بر اینکه تغییر اجتماعی در یک محیط جغرافیایی و اجتماعی معینی صورت می پذیرد و در این مورد هم تفاوتش با تحول اجتماعی در این است که تغییر اجتماعی را می توان در یک چهارچوب، یک محدوده جغرافیایی یا در کادر اجتماعی فرهنگی خیلی محدودتری مورد مطالعه قرار داد.

نظریه پارسونز در خصوص تغییر اجتماعی:

تفکیک دیگری که بوسیله پارسونز در مورد تغییر و تعادل و ساخت ارائه شده است بدین شرح است:

۱- در مورد تعادل بدون اینکه در سیستم اجتماعی دگرگونی حاصل شود تعادل موجود جای خود را به تعادل جدیدی می دهد به عبارت دیگر سیستم به صورت یک مجموعه باقی می ماند. این تعادل جدید به دنبال تغییراتی در بعضی از قسمتهای سیستم یا خرده سیستمها رخ می دهد. پارسونز عقیده دارد که دگرگونی در تعادل پدیده ای است که عادی و دائمی در حیات سیستم اجتماعی.

۲- چنانچه نیروهای موثر در دگرگونی بسیار قوی باشند و چنانچه فشاری که از خارج و داخل بر سیستم اثر می گذارد نیرومند باشد تغییری که از تغییر تعادل حادث می شود کلی متفاوت است به صورتی که باعث دگرگونی عمیق در کل سیستم می گردد و این تغییر را پارسونز تغییر ساختی می نامد.

چگونه تغییرات اجتماعی یا پدیده های اجتماعی را بشناسیم:

۱- تغییر اجتماعی لزوماً یک پدیده جمعی است یعنی تغییر اجتماعی باید یک جامعه یا یک بخش مهمی از یک جامعه را در بر می گیرد. تغییر اجتماعی باید شرایط شکل زندگی یا زمینه فکری و روحی سطح وسیعی از یک جامعه یعنی خیلی بیش از چند نفر را دگرگون نماید و این اصل مهمی است برای مشخص نمودن یک تغییر اجتماعی.

۲- یک تغییر اجتماعی باید یک تغییر ساختی باشد یعنی تغییری که در کل سازمان اجتماعی یا در بعضی از قسمتهای تشکیل دهنده سازمان اجتماعی حادث شود. در حقیقت ما موقعی می توانیم از تغییر اجتماعی صحبت کنیم که بتوانیم عناصر ساختی یا فرهنگی سازمان اجتماعی را که تبدیل و تغییر یافته اند به صورت روشن باز شناسیم و تشخیص دهیم.

۳- تغییر اجتماعی یا تغییر ساختی در طول زمان شناخته می شود به عبارتی دیگر باید بتوان بین دو نقطه یا چند مقطع زمانی مجموعه تغییرات یا نتایج آنها را مشخص کرد مثلاً فاصله زمانی بین قرنها ( t1          t2          t3 ) و در حقیقت تغییر اجتماعی را فقط در مقایسه با یک نقطه شروع یا مرجع در گذشته می توان بررسی و ارزش یابی کرد. با توجه به همین نقطه شروع است که می توان گفت که تغییر بوجود آمده است و وسعت و کیفیت این تغییر را مورد مطالعه قرار داد.

۴- تغییر اجتماعی برای آنکه واقعاً یک تغییر ساختی باشد باید مداوم، استوار و به عبارت دیگر فقط سطحی و زودگذر نباشد مانند دوره رنسانس و فئودالیسم.

و بالاخره با توجه به این چهار خصوصیت که مطرح شد تغییرات اجتماعی قابل رویت در طول زمان بصورتی که موقتی و یا کم دوام نباشد بر روی ساخت و یا وظایف سازمان اجتماعی یک جامعه اثر گذارد و جریان تاریخ را دگرگون نماید مثل قرن 19.

کارگزاران تغییر:

کارگزاران، مصلحان اجتماعی، نخبگان، سرآمدان.

کارگزاران تغییر کسانی هستند که حرفه آنها ایجاد تاثیر گذاری بر تصمیمات نوآورانه در جهت تغییر می باشد. به عبارتی کارگزاران تغییر به شخص یا گروهی اطلاق می شود که تلاش می کند تغییر را ایجاد یا در تغییر اثر گذارد.

انواع کارگزاران:

۱ – رهبران: نیز به نوبه خود به شاخه های زیر تقسیم می شوند:

الف – مدیران: کسانی که سازمان تغییر را تاسیس یا سرپرستی می کنند.

ب – وکیلان: کسانی که کارگزاران را در مجادلات رسانه ای حمایت می کنند.

ت – حامیان مالی: کسانی که از لحاظ مالی سازمان را حمایت می کنند.

ث – تکنسین ها: کسانی که مدیران را مشاوره حرفه ای می دهند.

ج – مجریان: کسانی که فعالیت های روزانه سازمان تغییر را انجام می دهند.

۲ – حمایت کنندگان: حمایت کنندگان نیز سه گونه هستند:

الف – کارگزاران: کسانی که وقت خود را در اختیار فعالیت های سازمان یافته بوسیله کارگزاران قرار می دهند.

ب – خیرین: کسانی که پول خود را در فعالیت هزینه می کنند.

ج – همدلان: کسانی که بدون انجام فعالیتی خاص از لحاظ اعتقادی حرکت اجتماعی را حمایت می کنند.

علتهای تغییر:

کوتلر علت هایی را که کارگزاران یا نخبگان را به تغییر تشویق می کنند به سه دسته تقسیم می کند:

۱ – علت های کمکی: در جستجوی کمک به آسیب دیدگان مسائل اجتماعی هستند و به ندرت تلاش می کنند که به ریشه مشکلات اجتماعی بپردازند.

۲ – علت های اعتراضات: علت های اعتراضی برای تغییر رفتار و عملکرد عاملان مشکلات اجتماعی تلاش می کنند.

۲ – علت های انقلابی: علت های انقلابی به دنبال حذف عامران اولیه مشکلات هستند.

علت ها از هر گونه که باشند به طور معمول از 4 مرحله می گذرند:

الف – آغازگری: که تلاشی انفرادی است برای افزایش آگاهی دیگران.

ب – حرکت جمعی: جذب دیگران بوسیله فرد اصلی است که اغلب رهبران یا کاریزماتیک دارند (در یک جمع اثر گذارند).

ج – مدیریت: برای رشد حرکت مناسب تر باشد (مدیریت کاول).

د – بروکراسی: انرژی از بین رفته و تغییر اجتماعی بیشتر در یک قالب خشک اداری و با سیاستها و روشهای بلند مدت و تخصصی دنبال می شود.

نقش کارگزاران تغییر:

الف – گسترش درک نیاز به تغییر در گروه هدف: در بسیاری از موارد این نخبگان تغییرند که نیاز گروه هدف به تغییر را تشخیص می دهند و برای ایجاد همراهی بوجود آوردن تغییر در گروه هدف مجبور است که این احساس نیاز را به گروه هدف منتقل کند. او باید اهمیت مسئله و ضرورت حل آن را برای گروه هدف تشریح کند و او را قانع نماید که امکان حل مشکل وجود دارد.

ب – برقراری ارتباط با گروه هدف: اعضای سیستم هدف قبل از پذیرش تغییر باید نخبگان یا سرآمدان تغییر را پذیرفته باشند. این پذیرش می تواند در چارچوب یک ارتباط متقابل در جهت افزایش اعتماد باشد.

کانال های ارتباطی کارگزاران:

۱ – کانال ارتباط جمعی (سخنرانی،پرسش و پاسخ)

۲ – کانال ارتباط شخصی (برخورد با یک نفر که دارای قدرت بیشتر است، مثال دیدن کدخدا و چاپیدن ده)

۳ – کانال ارتباط رایانه ای.

پ – شناسایی مشکل: کارگزاران باید با تحقیق در مورد جنبه های مختلف یک مشکل دریابند که چرا مشکل بوجود آمده است و چرا گروه هدف به تنهایی قادر به حل مسائل خود نیست و تنگناها و محدودیت های او را ارزیابی کنند. این موضوع خصوصاً در طراحی و انتخاب استراتژی بسیار مهم است.

ت – ایجاد انگیزه در گروههای هدف: کارگزاران وظیفه ایجاد تغییر را پس از بوجود آمدن انگیزه در گروه هدف را به عهده دارند.

ث – تثبیت تغییر: هنگامی که گروه هدف تغییر در حفظ تغییر توانا نیست کارگزار تغییر وظیفه حمایت و پشتیبانی از آن را بر عهده دارد.

ج – استقرار تعادل پایدار در گروه هدف: در نهایت کارگزاران وظیفه دارند گروه هدف را به جایی برسانند که بدون کمک او قادر به حفظ تغییرات مطلوب باشد.

تعریف برگزیدگان از نظر پاراتو:

از نظر پاراتو برگزیدگان مشتمل بر کسانی هستند که دارای خصوصیاتی استثنایی و منحصر بفرد بوده و یا دارای استعداد و قابلیت های عالی در زمینه های کار خود یا در بعضی از فعالیت ها باشند. به عبارت دیگر لفظ برگزیده، به کسانی اطلاق می شوند که با توجه به نقشی که در جامعه به عهده دارند و کاری که انجام می دهند و استعدادهای طبیعی که دارند موقعیت های برتری نسبت به متوسط افراد جامعه دارند. بنابراین پاراتو نخبگان را از اعضای ممتاز جامعه محسوب می کند. یعنی افرادی که بر اثر خصوصیات ممتازشان صاحب قدرت و یا شخصیت می گردند.

تئوری گردش کارگزار تغییر یا نخبگان از نظر پاراتو:

مهمترین نظریات پاراتو در زمینه گردش نخبگان از قرار زیر است:

۱ ) تعلق به طبقه نخبگان لزوماً ارثی نیست.

۲ ) فرزندان تمام خصوصیات ممتاز والدین خود را ندارند.

۳ ) پیوسته نوعی جابجایی نخبگان قدیمی توسط نخبگان جدید صورت می گیرد که از قشرهای پست جامعه هستند.

۴ ) در حالتی که این گردش بدون وقفه نخبگان محقق می یابد باعث نوعی تعادل در سیستم اجتماعی می گردد. در موقعیتی که این جریان تحرک فزاینده ای در افکار بوجود می آورند  همزمان باعث دگرگونی اجتماعی می گردد. زیرا گردش نخبگان به دنبال جریان ایده ها را نیز موجب می شود.

۵ ) پاراتو از جامعه تصویری در ذهن داشت می توان آن را نخبه پرور غیر آریستو کرتیک نامید.

بنابراین دیگر پاراتو مفهومی که او از گردش ارائه می دهد، قدرت ارثی نخبگان را مورد تردید قرار می دهد.

نظریه موسکا:

موسکا یکی از جامعه شناسان ایتالیایی است که نخبگان را مورد مطالعه قرار داده است. از نظر موسکا گروه برگزیده، متشکل از اقلیتی از اشخاص است که قدرت را در جامعه ای بدست می گیرند. این اقلیت با یک طبقه اجتماعی واقعی یا یک طبقه حاکم یا مسلط قابل مقایسه است. زیرا آنچه که به این اقلیت قدرت می بخشد و به آن امکان رسیدن به قدرت را می دهد سازمان و ساخت آن است در حقیقت روابط مختلفی، اعضای این اقلیت را به هم پیوند می دهد. از قبیل روابط خویشاوندی، روابط اقتصادی، روابط فرهنگی. این روابط باعث بوجود آمدن وحدت فکری و همبستگی گروههایی میگردد که مشخصات و خصوصیات یک طبقه را در بر دارد. از طرف دیگر اقلیت نخبه به دلیل قدرت اقتصادی و با توجه به وحدتی که دارند برخوردار از قدرت سیاسی گشته و تاثیر فرهنگی خود را بر اکثریت سازمان نیافته استوار می سازند و این همان چیزی است که نقش تاریخی نخبگان را توجیه می نماید. با این حال که گروه نخبگان کاملاً متجانس نیست و در حقیقت خود مبتنی بر سلسه مراتب است یعنی می توان در آن همیشه یک هسته رهبری مشاهده نمود که متشکل از عده ای از اشخاص یا خانواده هایی است که از قدرت خیلی بیش از دیگران برخوردارند. این هسته مرکزی را نوعی نخبه برتر در درون نخبگان محسوب داشت که به نخبگان می توان تفسیر کاملی از تاریخ بدست آورد و به عقیده وی حرکت تاریخ اساساً تحت تاثیر منافع و ایده های گروه نخبگان بر سریر قدرت را انجام می گیرد.

رایت میلز:

جامعه شناس آمریکایی با وجود آنکه تحت تاثیر نظریات موسکا است ولی با عقاید وی از چند جنبه مهم اختلاف نظر دارد. زیرا میلز نخبگان را واقعیتی پیچیده تر و متنوع تر از آنچه موسکا تلقی نموده است می داند و عقیده دارد که نخبگان قدرت عبارتند از:

۱ ) همیشه بین نخبگان مسلط منافع مشترکی برای حفظ وضعیت حاضر وجود دارد.

۲ ) ممکن است دولت و سرمایه داران دارای منافع مشترک مالی باشند مانند حمایت سیاسی و نظامی، کلیه کشورهای استعمارگر از موسسات سرمایه داری مستقر در مستعمرات و کشورهای عقب مانده است.

۳ ) نمونه دیگر آن از منافع مشترک بین نظامیان و اتحادیه های سرمایه داری که از جنگ بهره می برند که هدف آنها تحت تاثیر قرار دادن تصمیمات دولت مردان در سیاست بین المللی است.

اشتراک نخبگان از نظر میلز:

۱ ) شباهت افکار و ایده ها به دلیل منشاء اجتماعی مشترک و آموزش مشترک.

۲ ) روابط دوستی که با همدیگر دارند.

۳ ) روابط خویشاوندی.

۴ ) روابط زناشویی.

۵ ) مبادله تقابل و خدمات.

این روابط شخصی مشارکت منافع بین نخبگان را تشدید می کند و به آن قدرت می بخشد.

اهمیت عقاید میلز به طور خلاصه اینگونه است:

۱ ) مفهوم نخبگان را از مفهوم طبقه اجتماعی جدا کرد.

۲ ) جامعه شناسی قدرت را طرح ریزی نمود.

۳ ) راه تحقیقات تجربی در مورد نخبگان را باز نمود و اهمیت آن را بیان کرد.

نخبگان حتماً نباید در رأس هرم قرار داشته باشند گاهی امکان دارد افراد نخبه از سطح پائین جامعه باشند. نخبگان کاریزماتیک بیشتر تسلط اجتماعی دارند.

انواع نخبگان از نظر ماکس وبر:

۱ ) نخبگان سنتی و مذهبی: از حاکمیت یا نفوذی برخوردارند که ناشی از ساختهای اجتماعی، ایده ها و اعتقاداتی است که ریشه در گذشته های دور دارند و مبتنی بر راه و رسم سنتی طولانی هستند. مانند رئیس قبیله که حاکمیت خود را از قبیله خود می گیرد.

۲ ) نخبگان تکنوکراتیک: از اقتداری برخوردارند که وبر آن را اقتدار عقلانی– قانونی نام گذاشته است. پس اینها کسانی هستند که نه از نفوذ بلکه از اقتدار یا حاکمیت برخوردارند و پست های فرماندهی را در سلسله مراتب اداری اشتغال می کنند.

۳ ) نخبگان مالکیت: به دلیل ثروت و اموالی که دارند از نوعی اقتدار یا قدرت برخوردارند. این اموال و ثروت باعث تسلط آنان بر نیروی کار می گردد که به خدمت گرفته اند. این دسته از نخبگان به قدری توانایی مالی دارند که به آنها امکان می دهد بر روی سایر نخبگان سنتی و یا تکنوکراتیک فشارهایی وارد سازند و در نتیجه قدرت اجتماعی هم کسب نمایند. نخبگان مالکیت یا نخبگان اقتصادی از قبیل مالکین بزرگ اراضی یا مالکین بزرگ صنعتی و یا مالی افرادی هستند که تصمیمشان می تواند بر زندگی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی جامعه اثر بگذارد و در نتیجه باعث ایجاد تغییرات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی گردد یا بر عکس از انجام تغییرات جلوگیری نماید.

۴ ) نخبگان کاریزمایی: نخبگانی هستند که وبر آنها را افراد با خصوصیاتی خارق العاده به آنها نسبت می دهد. اقتدار و نفوذی که این دسته از افراد دارند مستقیماً با شخصیت اشخاص معینی سروکار دارند و به پست و یا عنوان و ثروت آنها مربوط نمی شود مانند بعضی از دسته ها یا طبقات اجتماعی که منشاء مذهبی دارد یا برخی از نهضت های اجتماعی و سیاسی که ریشه در مذهب دارند. مانند گاندی، امام خمینی، فیدل کاسترو.

۵ ) نخبگان سمبولیک: مثل هنرمندان مردمی که نمونه ای از این نخبگان هستند و یا خوانندگان مردمی که در نظر نوجوانان به صورت قهرمانی در می آیند یا در ورزشکاران حرفه ای.

عوامل و شرایط تغییرات اجتماعی:

۱ ) عامل جمعیت:

الف - عامل جمعیت از نظر آگوست کنت:

عاملی که بر درجه تغییرات اجتماعی موثر است. کنت آن را عامل جمعیت می داند. یعنی ازدیاد جمعیت طبیعی. این عامل بیش از هر عامل دیگری به تسریع ( دگرگونی و تغییرات اجتماعی ) ترقی کمک می کند. البته مقصود کنت از ازدیاد جمعیت صرفاً تعداد بیشتری از افراد نیست بلکه تراکم جمعیت است. تجمع بیشتر انسانها در یک فضای معین موجب بروز خواسته ها و مسائل جدید خواهد شد و بنابراین از طریق خنثی نمودن نابرابریهای مادی و استیلا بخشیدن به آن رشته نیروهای فکری و اخلاقی ( باور کردن، آگاه کردن ) که در چارچوب جمعیتهای اندک سرکوب شده بود شیوه های ترقی و نظم جدید ایجاد خواهد شد.

ب ) عامل جمعیت از نظر امیل دروکیم:

دورکیم را می توان از جامعه شناسانی دانست که بیشتر از کسان دیگر جمعیت را در تغییرات اجتماعی موثر می داند. بر اساس نظریه دورکیم و پیشرفت تقسیم کار باعث تحولی عظیم در جوامع گشته است و در حقیقت به دلیل تقسیم کار است که جامعه سنتی مبتنی بر انسجام مکانیکی به جامعه صنعتی مبتنی بر همبستگی ارگانیکی (صنعتی) تبدیل گردیده است. دورکیم عقیده دارد که در حالتی که در یک جامعه جمعیت اندک است و در سرزمین وسیعی پراکنده است این جمعیت اندک بدون اینکه تقسیم کاری صورت پذیرد می تواند به حیات خود ادامه دهد. زیرا خانواده ها و گروههای خانوادگی پراکنده و در سرزمین از لحاظ اقتصادی زیانی به یکدیگر نمی رسانند و می توانند ازتکنیک واحدی استفاده نموده و از منابع معیشت موجود مثل کشاورزی، شکار و ماهیگیری استفاده کنند. به همین جامعه سنتی یا مکانیکی می گویند. اما در حالتی که جمعیت افزایش یافته و در عین حال متراکم تر گردد ادامه حیات گروهها ممکن نخواهد بود مگر با انجام تقسیم کار در امور مختلف و با توسعه تخصص و افزایش وظایف. پس جوامع مرتب و متراکم تر، پرحجم تر می شود که دورکیم اشاره به تراکم اخلاقی می کند. در نظریه دورکیم تراکم اخلاقی همه انسانها به هم نزدیکتر شده و بایکدیگر روابطشان افزایش یافته، تنوع می یابد و تشدید می گردد و  در نتیجه باعث بوجود آمدن تحرک عمومی می شود که خود منتج (نتیجه) به خلاقیت و در نهایت پیشرفت سطح تمدن جامعه خواهد شد. پس دورکیم عقیده دارد که کنش متقابل یا تاثیر متقابل افراد در روابط انسانی عامل اصلی تمدن را تشکیل می دهد. پس به طور خلاصه می توان گفت: اولاً آنکه رشد و تراکم جمعیت در یک زمان باعث پیشرفت تقسیم کار و تراکم اخلاقی می گردد و ثانیاً تقسیم کار و تراکم اخلاقی به نوبه خود عوامل اصلی گسترش تمدن یعنی توسعه اقتصادی اجتماعی و فرهنگی می شود.

ج) عامل جمعیت نقد نظریه هانری ژان:

عقیده دارد که نقش دو عامل را که در رابطه با عوامل جمعیت است باید مورد توجه قرار داد. منابع انرژی محیط و امکان پیشرفت تکنولوژی. یعنی باید به حد کافی جوابگوی احتیاجاتی که با توجه به رشد جمعیت است باشد. اگر این عوامل موجود نباشند جامعه سیر نزولی را طی می کند. پس عامل جمعیت در زمانی می تواند عامل مناسبی باشد که با عامل اقتصادی یعنی وجود منابع انرژی و از طرف دیگر با یک عامل فرهنگی یعنی امکان توسعه تکنیک های لازم را داشته باشد.

۲ ) عامل اقتصادی

۳ ) عامل تکنولوژی

۴ ) ارزشها و ایدئولوژیها

جمعیت، اقتصاد و تکنولوژی به عنوان زیر بنای مادی هستند که در تغییرات اجتماعی اثر دارند. ارزشها و ایدئولوژیها عوامل فرهنگی و زیر بنای معنوی تغییرات هستند.

نمونه سوال: از نظر دورکیم تمدن چگونه بوجود می آید؟

عامل تکنولوژی:

جریانی است که براثر آن دو قرن پیش (عصر رنسانس یا نوزایی) تاکنون تغییرات عمیقی در جامعه غرب و در دنیا بوجود آورده است. رشد شهرنشینی، افزایش تولید، سرعت در وسایل ارتباطی و حمل و نقل که این پدیده های ظاهر انقلاب محسوب می شود در اصل کلیت مجموعه حیات اجتماعی و انسانی از این انقلاب متأثر گردیده است مانند زندگی خانوادگی که توسط کارشناسان، هشت دگرگونی عمده را می توان نام برد:

۱- بالا رفتن سن ازدواج

۲- تغییر اقتدار والدین

۳- تاکید فزاینده بر احساسات عاشقانه

۴ - کوچکتر شدن خانواده

۵- کاهش نقش خانواده ها (مثل مهدکودکها)

۶- افزایش زنان شاغل در جامعه

۷- تاکید بیشتر بر کودکان

۸- افزایش موارد جدایی و طلاق

تکنولوژی و انواع جوامع:

عصر سنگ ابزاری:

با وسایل بسیار قدیمی و استفاده از مواد ابتدایی نظیر چوب، استخوان و سنگهای آتش زنه مشخص می شود. بنابراین اقتصاد در این دوره لزوماً یک اقتصاد محلی است. مبادله محدود است و راندمان تولید بسیار پایین است. به عبارت دیگر اقتصاد معیشتی حکمفرماست. ساخت اجتماعی مسلط خانواده و کلان است. سازمان سیاسی کم و بیش توسعه یافته است و در دست ریش سفیدان قرار دارد. تفکر انسان کاملاً تحت تاثیر عوامل فوق طبیعی قرار دارد و به عبارت دیگر تفکر جادویی بر جامعه مسلط است. در این جامعه محدود فشار اجتماعی شدید است و باعث نوعی یکدستی و تجانس و تشابه کامل جمعی می باشد یعنی در حقیقت یک جامعه سنتی باستانی است که دارای محیط طبیعی و دست نخورده است.

عصر انسان ابزاری:

در عصر انسان ابزاری اساسی ترین ابداعات تکنیکی از طرفی مربوط به استفاده از فلزات برای ساختن ابزار و وسایل می باشد و از طرف دیگر توسل به شیوه برده داری در مقیاسی وسیع صورت می گیرد.  برده داری در این عصر هم به عنوان نیروی کار محسوب می گردد و هم به عنوان شیء در ردیف ابزار قرار می گیرد. در حقیقت این توسعه دوگانه یعنی استفاده از فلزات و استفاده از برده نتایج مهمی را دربر داشت: اول آنکه به دلیل به کار گرفتن وسایل جدید کشاورزی و استفاده از نیروی کار به دلیل بالا رفتن بازدهی کشاورزی و تکامل وسایل حمل و نقل که خود نتیجه اختراع ارابه و کشتی های بادبانی است. تجارت رونق پیدا می کند. دوم آنکه در کنار رودخانه ها و مناطق ساحلی دریاها، شهرها حیات یافتند. سوم آنکه سازمانهای سیاسی شکل گرفت و بیشتر شدند مانند دولت شهرها و بالاخره چهارم آنکه اولین امپراطوری بوجود آمد و اینکه تفکر عقلانی خصوصاً در غالب فلسفی ظاهر گردید ولی تفکر عامه شدیداً به همان شکل جادویی و ماوراء طبیعی باقی ماند و معیشت روستایی در زندگی روستایی شکل غالب زندگی و معیشت را تشکیل می دهد ولی مرکز شهری نیز نقشهای سیاسی و اقتصادی فزاینده ای را دارا می باشد.

عصر پیش تکنیکی یا پیش صنعتی:

این عصر در غرب از قرن دهم میلادی شروع گردیده و تا آخر قرن هجدهم ادامه یافت. در طول این مرحله است که مقدمات انقلاب صنعتی به تدریج و به آهستگی آماده می گردد.

این مرحله را می توان با ابداعات تکنولوژی مشخص نمود:

الف – استفاده از آب و باد خصوصاً در آسیاب و در کشتی. چنانچه مارکس می گوید آسیاب بادی جامعه ای با ارباب فئودال به ما ارائه می کند و ماشین بخار جامعه ای با سرمایه دار صنعتی.

ب- استفاده از حیوانات (اسب، شتر، فیل و...) بجای برده.

ج- اختراع چاپ و ساعت (اولین ساعت، ساعت شنی بوده است) که هر دو وسیله تاثیر بزرگی در زندگی اجتماعی داشته اند.

در این عصر اقتصاد مبتنی بر کشاورزی است و نوعی سرمایه داری تجاری ظهور می کند و گسترش آن باعث می شود که به خارج از مرزها و بازارهای تجاری آن عصر کشیده شود. در شهرها توسعه صنایع دستی ایجاد می شود و تشکیل اصناف و اولین اتحادیه های کارگری و ظهور اولین اشکال طبقه کارگری شهری را سبب می شود. رژیم سیاسی از نوع فئودالی است (ارباب رعیت) و مونارشی(مونارشی یک سلسله سلطنتی و سلسله مراتبی است در مقابل الیگارشی یعنی هرج و مرج) مطلقه تکیه دارد. از لحاظ شکل و درجه شناخت و آگاهی مردم این عصر نفوذ افکار فلسفی جای خود را به افکار مذهبی داده است ولی در عین حال اولین پیشرفت های شناخت علمی نیز در این مرحله ظاهر می گردد که توسعه روح علمی را به دنبال دارد. با وجود این تقریباً در تمام طول این دوره طرز تفکر مذهبی باقی می ماند. کلیسا قوی و فعال است. نهضت رهبانیت (عزلت گزینی) هم از لحاظ اقتصادی و هم فرهنگی نقش بسیار مهمی دارد ولی بزودی عکس العملهایی آغاز شده دوره رنسانس یا نوزایی و پیشرفت، شناخت باعث آغاز عصری نو یعنی تکنولوژی می گردد.

عصر پارینه سنگی یا پارینه صنعتی:

این عصر، عصری است که انقلاب صنعتی شروع می گردد تا اوایل قرن بیستم ادامه می یابد. از لحاظ پیشرفت تکنیکی این عصر با افزایش ذغال سنگ و آهن مشخص می شود. منبع جدید انرژی ذغال و بخار است که در وسایل حمل و نقل انقلابی بوجود آورد مانند کشتی بخار، لوکوموتیو و حتی باعث بوجود آمدن ماشینهای صنعتی می شود و در همین دوره آهن در ابزارها و وسایل حمل و نقل ها جانشین چوب می گردد و سایر خصوصیات این عصر را می توان به صورت زیر خلاصه نمود:

الف- کاپیتالیسم صنعتی که مبتنی بر رقابت جانشین کاپیتالیسم تجاری می گردد بلکه این همان شکل جدید کاپیتالیسم دنباله همان کاپیتالیسم نخستین سرمایه داری یا سرمایه داری نخستین است.

ب- مراکز شهری محل تجمع انبوهی از کارگرها می گردد یعنی همان کارگرهای بدون سرمایه و زمین که از روستاها مهاجرت کرده اند.

ج- سندیکالیسم (اتحادیه) شکل می گیرد در این جوامع مانند سندیکا که مبارزه طبقاتی آغاز می گردد.

د- قدرت سیاسی با کمک دموکراسی پارلمانی از آریستوگراسی به بورژوا (طبقه سرمایه دار) تشکیل  می شود.

ذ- در زمینه شیمی و مکانیک شناخت علمی به اوج خود می رسد.

ه- ایدئولوژیهای بزرگ اجتماعی مانند لیبرالیسم، سوسیالیسم، کومونیسم، کاتولیسم اجتماعی ظهور  می یابند و سپس توسعه پیدا می کنند.

عصر نو صنعتی:

این عصر، عصری است که از ابتدای قرن بیستم در آن وارد شده ایم. خصوصیات این عصر را می توان به صورت زیر خلاصه نمود:

الف- منابع انرژی جدید مورد استفاده قرار می گیرند. الکتریسیته، نفت، گاز، اتم. این منابع موجب افزایش تنوع و خودکار شدن ماشینها می گردد.

ب- شیمی یا خلق محصولات سنتزی مثل آلیاژهای سبک، کودهای شیمیایی، لباس، بتون، پلاستیک و غیره.

ج- کاپیتالیسم صنعتی به دنبال خود کاپیتالیسم مالی را ایجاد کرد. مجتمع های انحصاری جایگزین کاپیتالیسم رقابتی می شود.

د- سندیکالیسم علاوه بر طبقه کارگر بخش سوم فعالیت را نیز که به سرعت گسترش می یابد در بر می گیرد و گرایشی در جهت تبدیل شدن به سندیکالیسم عامه پیدا می کند.

ه- دو نوع ساخت سیاسی، مسلط می شود که: ۱) دموکراسی غربی ۲) دموکراسی اشتراکی.

ذ- روحیه جمعی و مشارکت در ساخت های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی گسترش می یابد و نوعی کاهش و سستی گرفتن ایدئولوژیها را می توان احساس کرد.

و- جامعه تولید جای خود را به جامعه مصرف می دهد.

نظریه گیدنز:

گیدنز عوامل موثر بر دگرگونی اجتماعی را تحت عنوان محیط فیزیکی سازمان سیاسی و عوامل فرهنگی می داند.

۱- محیط فیزیکی:

همانگونه که تکامل گرایان تاکید کرده اند محیط فیزیکی اغلب بر تکامل سازمان اجتماعی انسانی موثر است این امر در شرایط محیطی نامساعد که مردم ناچارند شیوه زندگی خود را در مناطق قطبی بگذرانند ضرورتاً عادت در رفتارهایی متفاوت با مردمان نواحی گرمسیری پیدا می کنند شرایط فیزیکی کمتر نامساعد نیز غالباً بر جامعه موثر است. جمعیت بومی استرالیا هرگز از شیوه شکار و گردآوری خوراک دست بر نداشتند زیرا در این قاره، زمین مناسب برای کشت منظم با حیواناتی که بتوانند برای توسعه تولید شبانی اهلی کرد کمتر پیدا می شود. تمدنهای قدیمی جهان اکثراً در مناطقی که اراضی حاصلخیز کشاورزی وجود داشت مانند دلتاهای رودها یا عوامل دیگری مانند آسانی ارتباطات در خشکی یا دسترسی به راههای دریایی نیز در این امر مهم هستند. جوامعی که با رشته کوهها، جنگل ها یا صحراهای غیر قابل عبور از دیگران جدا شده اند غالباً برای دوران طولانی تقریباً بدون تغییر باقی می ماند.

۲- سازمان سیاسی:

دومین عاملی که از نظر گیدنز تاثیر نیرومندی بر تغییرات اجتماعی بر جای میگذارد چگونگی سازمان سیاسی است. در جوامع شکار و گردآوری تاثیر این عوامل (سازمان سیاسی) به حداقل میرسد چون هیچ قدرت سیاسی جداگانه ای که توانایی بسیج اجتماع را داشته باشد وجود ندارد اما در همه انواع دیگر جامعه وجود عوامل سیاسی مجزا روسا، اربابان، شاهان و حکومت ها به شدت بر مسیر پیشرفتی که یک جامعه در پیش می گیرد تاثیر می گذارد.

۳- عوامل فرهنگی از نظر گیدنز:

عامل فرهنگی یکی از عوامل مهم است که بر ویژگی و سرعت تغییرات موثر است یعنی ماهیت نظام های ارتباطی است برای مثال اختراع خط بر دگرگونی اجتماعی به چندین شیوه تاثیر گذاشت به طوریکه نگهداری گزارش ها و آثار گذشته و کنترل بیشتر بر منابع مادی و توسعه سازمانهای بزرگ را امکان پذیر ساخت. خط درک مردم را از رابطه بین گذشته تا حال و آینده تغییر داد. جوامعی که دارای خط هستند پیشینه ای از رویدادهای گذشته را دارند و می دانند که دارای تاریخ هستند. درک تاریخ می تواند به توسعه یک احساس، حرکت تعاملی یا خط توسعه ای در یک جامعه را دنبال کند و گروهها می توانندآگاهانه برای پیشبرد آن بکوشند.

سه نوع تکنولوژی معاصر را که دارای نفوذی عمیق می باشند عبارتند از:

۱- کامپیوتر:

به این معنی است که کلیه عرصه های فعالیت ها غیر ضروری می شوند و عرصه های نوین مطرح می گردند. کامپیوتر می تواند بر زمینه اجتماعی تاثیر بسیار چشمگیری بگذارد مثلاً رباطها به عنوان یک خدمتگذار.

۲- مهندسی اجتماعی:

دومین تکنولوژی به کاربرد نظام مدار دانش و نظریه مربوط به انسانها و نهادها در زمینه هدایت و تغییر و دست کاری در انسانها و نهادها اطلاق می شود یعنی شیوه دستکاری در رفتار انسان استفاده از تکنولوژی های شیمیایی و الکترونیکی است. ممکن است داروهایی ساخته شود که دگرگونی خاصی در شخصیت اشخاص پدید آورد.

۳- تکنولوژی مهندسی زیست شناختی:

این تکنولوژی تلاش می کند که کنترل وجود زیستی انسان و محیط وی را داشته باشد مانند کنترل ژنتیک اینکه جنس فرزند را تعیین کرد.

عوامل فرهنگی ( ایدئولوژی، ارزشها، اعتقادات )

گی روشه حداقل بر اساس 4 ملاک ایدئولوژی را تقسیم بندی کرده است که عبارت است از:

۱- گروهی که ایدئولوژی به آن گروه تعلق دارد:

یعنی اولین ملاک به یک یا چند گروه خاص در داخل جامعه باشد مثل یک طبقه اجتماعی یا یک شغل معین و همچنین ایدئولوژی سندیکایی که مربوط به کارگران، کارمندان یا مشاغل آزاد می گردد:

۱-۱- ایدئولوژی ممکن است تمایلات و احساسات یک جامعه کلی را بیان نماید مثل ناسیونالیسم.

۲-۱- ایدئولوژی ممکن است مربوط به جامعه بین المللی یا فوق ملی باشد مثل کمونیسم که مارکس آنرا بر کارگران جهان در نظر داشت.

۲- رابطه بین ایدئولوژی و قدرت:

یعنی ایدئولوژی تقریباً همیشه با قدرت رهبری هدایت می گردد بنابراین خصوصیتی سیاسی به خود می گیرد.

بر این اساس می توان 3 نوع ایدئولوژی تشخیص داد:

۱-۲- ایدئولوژی که بیان کننده نقطه نظر گروهی است که قدرت را به دست می گیرند. برای مثال ایدئولوژی یک طبقه مسلط.

۲-۲- ایدئولوژی گروهی قصد دارد قدرت را از آن خود سازد مثل حزب سیاسی اقلیت یا حزب سیاسی مخالف.

۳-۲- ایدئولوژی گروهی که سعی در آن دارد قدرت حاکم را تحت تاثیر خود قرار دهد بدون آنکه آنرا متصرف گردد مانند گروههای فشار.

۳- راه حل هایی که ایدئولوژی ارائه می دهد:

۱-۳- اصلاح طلب: گروه ترقی خواهانه ای که برای تغییر وضعیت موجود تلاش می کنند گروه اصلاح طلب می گویند.

۲-۳- اگر به وسایل و طرق شدید مثل شورش، تهدید، انهدام و دگرگونی نظم و ارزشهای موجود متوسل گردد به این افراد انقلابی می گویند.

۳-۳- ارتجاعی: اگر راه حل هایی ارائه دهد که مستلزم به برگشت به گذشته باشد به عبارت دیگر مستلزم سیر قهقرایی جامعه باشد به این گروه ارتجاعی می گویند.

۴- محتوای ایدئولوژی.

چگونه ایدئولوژیها بر دگرگونی تاثیر می گذارند؟

به طور کلی عملکرد ایدئولوژیها عبارت است از: بازدار کننده یا کند سازی یا تسهیل یا هدایت تغییرات. بازداری یا بازدارنده:

برخی از ایدئولوژیهای مذهبی دگرگونی را بازداشته یا فرو نشانده اند مانند اندیشه های کنفسیوس در چین با آرمانی کردن گذشته ها چون سدی در برابر تغییرات عمل کرد. این اندیشه ها پا را از این هم فراتر گذاشت و با عبارت مشخص و مفصل به بیان گذشته پرداخت تا همگان رفتار خود را  با آن مطابقت کنند. ایدئولوژی بازدارنده یعنی اقدامات سختگیرانه ای است که کلیسا برای نحوه اندیشیدن مردم به آن متوسل می شد در تاریخ برخورد مقامات مذهبی و دانشمندان را می توان دید مانند گالیله چرا که اندیشه مسیحی از ابتدا به آموزش خارج از کلیسا بدبین بود.

ایدئولوژیها می توانند تسهیل کننده تغییرات باشند مانند تز « وبر» در بررسی اخلاق پروتستان و روح کاپیتالیسم سرمایه داری یعنی روحیاتی نظیر قناعت، ساده زیستن و از یک سو سخت تلاش و کوشش می باشد که این به نوبه خود باعث تولید ثروت می شود.

ایدئولوژی به عنوان یک مکانیسم هدایت کننده:

شیوه دیگر تاثیر گذاری ایدئولوژی بر روند دگرگونی، جهت دادن به آن دگرگونی است یعنی سوق دادن دگرگونی به سمت بخصوصی که ناشی از خصوصیات یا منطق آن ایدئولوژی است مانند هدایت دگرگونی توسط ایدئولوژی در جهان معاصر کشور چین. در طی دوران جهش بزرگ به پیش سالهای 1958 تا 1960 ایدئولوژی به عنوان عاملی برای بسیج مردم به کار گرفته شد. این برنامه در راه کسب رشد اقتصادی، سریع و عظیم بوجود آمد یعنی همان اقتصاد ایدئولوژیک که از منطق ایدئولوژیک «مائو» سرچشمه می گرفت. ایدئولوژی مائوئیسم قیام علیه گرایشات بروکراتیک و تفکر برژواگونه را که به زندگی چینی ها خزیده بود هدایت کرد به هنر، تعلیم و تربیت و سایر جنبه های جامعه چین. پس این گونه بود که جامعه چین با اندیشه «مائو» هماهنگی بیشتری یافتند.

تعریف ایدئولوژی و خصوصیات آن:

۱) اول آنکه ایدئولوژی عبارت است از سیستمی از ایده ها و قضاوت های روشن و صریح و عموماً سازمان یافته است که موقعیت یک گروه یا جامعه را توجیه، تفسیر، تشریح و اثبات می نماید. پس بر اساس این تعریف ایدئولوژی در درون فرهنگ به عنوان مجموعه ای کاملاً به هم پیوسته، هماهنگ و سازمان یافته از ادراکات و تجلی بخش و ارائه کننده نظرات محسوب می گردد و در همین معنی است که می توان از آن به عنوان یک سیستم نام برد.

۲) این سیستم ایده ها و قضاوت ها، به کسانیکه در وضعیت و موقعیت معنی زندگی می کنند این امکان را می دهد که موقعیت خود را بهتر تعریف نمایند و بهتر معنی و مفهوم آنرا درک کنند و نیز آنرا به اثبات برسانند. ایدئولوژی به آنها می گوید چرا و به وسیله چه کسی استثمار شده اند. چرا آنها عقب افتاده هستند چرا سفیدها خودشان را بهتر می دانند. چرا کشوری به قهقرا و خرابی می رود چرا باید تغییراتی بوجود آید.

۳) با توجه به این مسئله که ایدئولوژی سیستمی از ایده ها و قضاوت هاست آنرا نباید یک پدیده انتزاعی تلقی نمود زیرا با منافع شخصی وجمعی افراد در رابطه قرار می گیرد یعنی منابع کسانی که می خواهند از پایگاه و موقعیت خود محافظت و نگهداری نمایند و یا کسانیکه می خواهند موقعیت خود را بهتر سازند در کل ایدئولوژی بر حسب منافع افراد موقعیت های موجود را یا تائید می کنند یا مورد انتقاد قرار می دهند.

۴) چون ایدئولوژی با منافع در رابطه است بنابراین با حالات روانی نیز که اغلب فراگیر است ولی به چشم نمی خورد، مرتبط می گردد.

این حالات روانی می تواند اساساً به دو دسته تقسیم گردند: اول آنکه ممکن است حالاتی اضطراب آمیز و نگران کننده باشند که معمولاً در اثر تغییرات احتمالی و در نتیجه ناامنی و تردید ناشی از این تغییرات بوجود می آید. حالات اضطراب ممکن است شدید باشد و به صورت نوعی ترس شدید و ناگهانی و دلهره درآیند. این حالات ایدئولوژی از نوع محافظه کارانه یا ارتجاعی را بوجود می آورد. دوم آنکه حالات روانی می توانند به صورت تهاجمی و خشن ظاهر شوند که خود نتیجه و ثمره دوره ا طولانی از محرومیت فردی و جمعی است که این حالات تهاجمی بر خلاف حالات اضطراب باعث بوجود آمدن ایدئولوژی از نوع اصلاح طلب یا انقلابی می گردد.

۵) (کارکرد ایدئولوژی چیست ؟) ایدئولوژی بوجود آورنده جمعی به نام « ما» است یعنی ایدئولوژی مردم را به گردهمایی در یک مجمع می خواند یعنی جائیکه افراد می توانند همدیگر را بشناسند و به آنها روحیه و احساسی قوی و استوار ارائه می دهد. « ما » می تواند یک طبقه اجتماعی، یک حزب سیاسی، یک ملت یا یک نهضت اجتماعی و یا یک غیره باشد. « ما » در ایدئولوژی غالباً آنچنان ساده و مشخص شده است که افراد می توانند که با آن و یا آنچه که ارائه می دهد وحدت یابند و آن حالات اضطرابی و تهاجمی درونی را تحمل نمایند.

۶) ششمین خصوصیت ایدئولوژی ارزشها هستند که ایدئولوژی بر آنها استوار می گردد و به آنها متکی می شود. در« ما » متبلور و متجلی می گردد و در حقیقت « ما » وظیفه تجلی و تبلور ارزشها را بر عهده دارد. این ارزشها به نوبه خود ممکن است ارزشهای قدیمی یا کمتر متأخر یا معاصر و بسیار نو باشند. خود ایدئولوژی می تواند باعث پیدایش ارزشهای جدید هم باشد این ارزشهای نوین که غالباً منتشر ولی در حالت خفته بسر می برند بالاخره در غالب یک طرح ایدئولوژی قابل توجیه ظاهر می گردند. علاوه بر این گاهی نیز ارزشهای جدید در واقع همان ارزشهای قدیمی یا ارزشهای موجودی هستند که ایدئولوژی در غالب جدیدی به تعریف مجدد آنها می پردازد و یا اینکه به ارزشها مفهومی خاص می دهد که این مفهوم قبلاً هم به صورت ضمنی وجود داشته است و یا اینکه همان ارزشهای قبلی در زمان متفاوت دیگری با ترکیب و ترتیبی متفاوت در سیستمی جدید از قضاوت و ایده های جدید انطباق حاصل می نمایند.

۷) هفتمین ویژگی ایدئولوژی خودمختارانه بودن آن است یعنی آنکه دل بخواهی بودن آنهاست بدین معنی که ایدئولوژی با انتخاب یک خط مشی کم و بیش مشخص و با در نظر گرفتن هدف های غائی و با نشان دادن راه هایی برای رسیدن به مقصود افراد را به سوی خود می خواند. ایدئولوژی به صورت واضح و مشخصی سعی و گرایش دادن به جریان تاریخ دارد و بنابراین چه این گرایش در غالب نوعی جبرگرایی باشد و یا به صورت باز و آزاد و بدون گرایش به جبر تاریخی. هدف اصلی ایدئولوژی این است که کنش تاریخی جامعه ای را تهییج و تحریک نماید و با توجه به تمام خصوصیات معلوم می گردد که « ما »  نیروی محرکه آن است و کنش جمعی را بوجود می آورد و می توان باز شناخت. می توان گفت ایدئولوژی جزئی از فرهنگ است چرا که در فرهنگ، علت خصوصیت سیستماتیک و استوار و تشکیل هسته ای محکم، سخت و بسته را می دهد که حاصل کنش اجتماعی. مجموعه ای از بازیگران است و انگیزه ها، کنش اجتماعی را تشکیل می دهند و آنرا به حرکت و اقدام در جهتی معین سوق داده و یا از سایر راه ها و انتخاب های ممکن برحذر می دارند. بنابراین ایده ها موقعی بر تغییر اجتماعی موثر واقع می شوند که تبدیل به ارزش شوند که قادر به تحرک انگیزه ای قوی باشند و یا موقعی که به صورت سیستم ایدئولوژیکی پیشنهادی به تمامی مردم یک جامعه ارائه گردد.

تضادهای اجتماعی به عنوان عوامل موثر بر دگرگونی:

دراندرف را می توان یکی از پایه گذاران اصلی جامعه شناسی تضادهای اجتماعی به حساب آورد. بر اساس گفته های وی در جامعه شناسی مارکس 4 نکته اساسی در مورد تضادهای اجتماعی وجود دارد که عبارت است از:

۱- تداوم و پیوستگی تضادهای اجتماعی در تمام جوامع وجود دارد. بدین معنی که تضاد جزء تفکیک ناپذیر زندگی است و هر آنچه که حیات دارد پیوسته و بدون وقفه در رابطه با حالت هایی از ستیز است. جامعه نیز که متشکل از انسانهاست مستثنی از این قاعده نمی تواند باشد زیرا در حقیقت تضاد لازمه ذات و کارکردهای آن است.

۲- بر اساس نظریات مارکس تضادهای اجتماعی عبارت است از: تضاد میان منافعی که لزوماً تنها دو گروه در مقابل هم قرار می دهد زیرا در جامعه کل تضاد، منافع در نهایت به مخالفت بین کسانیکه نفع خود را در نگهداری و ادامه وضعیت موجود دانسته و کسانیکه نفع خود را در دگرگونی وضع موجود می دانند خلاصه و ختم می گردد. به عبارت دیگر همیشه در رابطه با وضعیت موجود است که موقعیت دو طرف متخاصم، معین و مشخص می گردد و در حقیقت در رابطه با وضعیت موجود تنها انتخاب ممکن در تحلیل نهایی یا حفظ وضعیت موجود است یا دگرگونی آن.

۳- مارکس تضاد را موتور یا نیروی محرکه اصلی در تاریخ می دانست. به عقیده وی تضاد لزوماً و قویاً موجب دگرگونی هایی کم و بیش می شود. در حقیقت در نتیجه مخالفت بین گروههای مخالف ذینفع که می تواند ساخت های اجتماعی را دگرگون گرداند.

۴- مارکس با تحلیل دگرگونی های اجتماعی در ارتباط با تضاد طبقات اجتماعی و نیروهای موثر بر دگرگونی های اجتماعی را به دو دسته تقسیم کرده است:

۱-۴- نیروهای برونی که خارج از سیستم بر آن وارد می شوند مثل اثرات محیط طبیعی و اقلیم و یا پدیده انتشار تکنولوژی و آگاهیهای انسان.

۲-۴- شامل نیروهای درونی که توسط سیستم اجتماعی و در درون خود سیستم اجتماعی است. در درون خود نیروهایی را به وجود می آورد که موجب دگرگونی و تغییر می شود.

تعریف اقتدار:

اقتدار عبارت است از شانس (توانمندی، استعداد) و موقعیتی مبتنی بر نظمی خاص با محتوای معین که باعث اطاعت گروهی از مردم می گردد به این ترتیب اقتدار از قدرت متمایز می شود.

وبر قدرت را چنین تعریف می کند: موقعیتی که بازیگر اجتماعی در رابطه اجتماعی علیرغم مقاومت ها و مشکلات موجود چیزی را که می خواهد بتواند به دست آورد. بر این اساس است که اقتدار در تمام جوامع انسانی وجود دارد ولزوماً خود جزئی از بافت سازمان اجتماعی است که البته بتواند اشکال مختلف به خود بگیرد و نحوه های عمل متفاوت داشته باشد. در حقیقت یک سازمان اجتماعی عملاً بدون اقتدار و بدون توزیعی از اقتدار، غیر قابل تصور است. بنابراین همیشه در جوامع اشخاص یا گروههایی وجود دارند که کم و بیش دارای اقتدار زیادی هستند و در مقابل اشخاص و یا گروههایی نیز وجود دارند که تحت انقیاد و تسلط این اقتدار قرار دارند. در نتیجه همیشه بین اشخاص و گروهها روابطی مبتنی بر دو حالت متفاوت تسلط و انقیاد برقرار است به عبارت دیگر اشخاص و گروههایی تسلط می یابند اشخاص و گروههای دیگر تحت فرمانبرداری هستند.

اقتدار هم مانند ثروت به طور نامساوی توزیع گردیده است ولی با وجود این بین این دو تفاوت مهمی وجود دارد بدین ترتیب که در توزیع نامساوی ثروت بعضی بیشتر از دیگران سهم می برند ولی به هرحال آنهایی هم که فقیرند اموالی ولی ناچیز را دارا می باشند.

توزیع دوگانه اقتدار:

در صورتیکه در مورد اقتدار توزیع آن به صورتی است که عده ای از آن بهره می گیرند و بقیه کاملاً فاقد آنند این همان وضعی است که تحت اصطلاح توزیع دوگانه اقتدار از آن نام می برند.

علاوه بر این تغییرات اجتماعی خود تضادهای جدیدی را به وجود آورد. در حقیقت هیچ جامعه ای در کلیه ابعادش به یکباره تغییر نمی کند بخش هایی از جامعه سریعتر از مناطق دیگر تغییر می پذیرند چرا که در ابتدا اقلیتی از افراد جامعه تغییری را ایجاد می کنند یا پذیرای نوآوری می شوند و به دنبال آن تغییر در کانالها و شبکه های خاص تداوم یافته و در مواردی نیز با مقاومت و امتناع سرسختانه یا ضعیفی روبرو می شوند یک فکر نو با عبور از یک بخش به بخش دیگر از محیطی به محیط دیگر دچار دگرگونی ها و هم نوایی های مختلفی می شود و به تناسب گروههایی که پذیرای آن می شود ارزش جدیدی به شکل قوی یا ضعیف ظهور می نماید. مانند تناقضات و تضادهای موجود بین نهادها، آداب و رسوم و عناصر فرهنگی با عمر مختلف بین نسلهای انسانی چرا که درک هر نسل از جامعه، اشیاء و زندگی مبتنی بر شرایطی است که در آن رشد یافته تجاربی به دست آورده و مرارت هایی متحمل گردیده است. رفتار نسلی که در شرایط جنگ و محرومیت رشد یافته یا نسلی که جز صلح و دفاع به خود ندیده است متفاوت است یعنی هر یک از افراد بر اساس تلقی خاصی که از جامعه دارند و در ارتباط با پایگاهی که به دست آورده است دید متفاوتی از دیگران دارد و این خود یکی از دلایل اساسی تناقضات و تضادها محسوب می گردد که باعث دگرگونی می شود.

سیستم های اقتصادی چگونه بر تغییرات اجتماعی اثر می گذارند:

اهمیت عامل اقتصاد بر تغییرات اجتماعی در میان نظریه پردازان متفاوت است اما ظاهراً این توافق وجود دارد که نیروهای اقتصادی شکل دهنده راهنمای زندگی انسانهاست. چنانکه مارکس معتقد است شیوه های امرار معاش انسانها مشخص کننده برنامه های حقوقی، خویشاوندی، آموزش و دیگر نهادهای اجتماعی آنها است. یک جنبه مهم اقتصادی تقسیم کار است. تقسیم کار در زمنیه اشتغال مخصوصاً اشتغال طبقه متوسط از آنجائیکه جنبه های مادی قدرت و حیثیت فرد را مشخص می کند یک عامل قطعی است چرا که افرادی که قدرت مادی در دست دارند می توانند قدرت و حیثیت را نیز بخرند. تونر در این زمینه معتقد است که علاوه بر تغییرات در تقسیم کار و قشربندی افراد عوامل اقتصادی بطور واقعی می تواند اجتماعات را از طریق ایجاد بازارها، صنایع، فرصت های اشتغال یا دخالت محیط طبیعی را بسازد یا از بین ببرد.

یکی دیگر از عوامل اقتصادی را می توان گفت شرکت های بزرگ اقتصادی است زیرا با توجه به قدرت و گستردگی شان می توانند بازار را کنترل کنند مانند امریکا که دارای یک سیستم یا برنامه ای است که همان شرکت ها مشخص می کنند مصرف کنندگان باید چه خبری بخورند، بیاشامند و یا بپوشند و چه قیمتی برای محصولات بدهند و حتی خانه خود را چگونه تزئین کنند پس به طور خلاصه نیروهای اقتصادی به تمامی جنبه های زندگی در جامعه سرایت می کند و به نظر می رسد عامل موثری در بروز تغییرات اجتماعی است.

چگونه شرایط فرهنگی موجب پذیرش تغییر می شود:

تغییرات در هر بخش از فرهنگ مانند هنر، علم، تکنولوژی، فلسفه و یا مانند تغییر در اشکال و نقش های سازمانهای اجتماعی صورت می گیرد. لغت فرهنگ به شکل اجتماعی هنری و هوشمندانه آن یک واژه استعاری است اولین این شکل استعاری در انگلستان به شکل علمی توسط «تایلور» به کار رفت. در اصل جامعه ترکیبی از افراد است و شیوه های رفتاری آن فرهنگ است. مفهوم فرهنگ به شناختی که اعضاء جامعه دارند بستگی دارد و به انسانها می فهماند که چه کسی هستند، به کجا تعلق دارند، چگونه باید رفتار کنند و چه کاری باید انجام دهند یعنی به تمامی رفتارهای آموخته شده افراد جامعه اشاره دارد. معمولاً فرهنگ موجود در هر جامعه مشخص کننده عناصری است که باید پذیرفته شود.

ادوارد هال معتقد است دوگونه رفتار را می توان بیان کرد:

۱- فرهنگ های بهم پیوسته.

۲- فرهنگ های از هم گسیخته.

در این گونه فرهنگ ها اطلاعات کمتری از پیامهای شفاهی دریافت می شود و اطلاعات بیشتر چهره به چهره و در محتوای ارتباطات و در زمینه سابقه و ارزشهای اساسی افراد وجود دارد: شما چه کسی هستید و یعنی شغل یا مسکن شما در جامعه کجا قرار دارد. در رابطه با محتوای فرهنگ به هم پیوسته مشخصاً پیوستگی های میان افراد قوی و افراد با یکدیگر مشغولند در این نوع فرهنگ زندگی فرد در این قید و بندها خلاصه می شود و آنها کمتر با قانون نوشته شده سروکار دارند در این فرهنگ ها احساسات مشترک و افتخارات به شکل غیر شخصی، مجازاتها را به عهده می گیرند. تفاوت بین خودی و غیر خودی وجود دارد. الگوهای فرهنگی با دوام و تغییرات آرام است.

فرهنگ های گسسته:

در این گونه فرهنگ ها، پیام صریح و روشنند و لغات زیادی را در ارتباطات با خود دارند و فرق میان خودی و غیر خودی زیاد نیست. در چنین فرهنگ هایی تغییر آسان، صریح و بوسیله مردم پذیرفته می شوند.

انسجام فرهنگی:

درجه انسجام فرهنگی از پذیرش تغییرات نقش بسیار مهمی را دارند فرهنگ های متجانس موجب امنیت و رضایت افراد است. در یک جامعه که از انسجام کمتری وجود دارد معمولاً تضاد، سردرگمی،  عدم امنیت و خستگی اجتماعی بیشتر وجود دارد و خود این شرایط زمینه مناسبی را برای تغییر فراهم می کند. چرا که در اینگونه فرهنگ ها از درجه بالاتری فردگرایی همراه است. درجه بالایی از تحرک اجتماعی و سواد و تفاوت در تخصص ها دیده می شود. وابستگی شخصی به خانواده و دوستان حداقل است و قراردادها جای همه چیز را پر کرده است. خانواده هسته ای شکل مسلط است در چنین شرایطی است که تغییرات سریعتر صورت می گیرد تا فرهنگ هایی که از انسجام بالاتری برخوردارند.

استراتژیها و راهبردهای تغییر:

شیوه های متعددی را می توان به منظور ایجاد دگرگونی به کار بست این شیوه ها بر مبنای پاره ای از فرضیات انتخاب می شود:

۱- عقلانی – تجربی

۲- هنجاری – بازآموزی

۳- قدرت قهری (خشونت)

اولین استراتژی عقلانی – تجربی فرض میکند که انسانها عاقل اند و هرگاه از منابع خود مطلع باشند به دنبال آن می روند.

دومین استراتژی یعنی هنجاری – بازآموزی به این فرض استوار است که انسانها عاقل اند ولی اذعان می کنند که مردم علاوه بر عمل کردن بر مبنای دانش و نفع طلبی بر اساس هنجارهای اجتماعی عمل  می کند در نتیجه این استراتژی می کوشد تا علاوه بر ارائه دانش ارزشها و نگرشهای وی را تغییر دهد. سومین استراتژی فرض می کند که انسان بر مبنای مناسبات قدرت چه قدرت مشروع و چه قدرت نامشروع یا مبتنی بر اجبار عمل می کند.

روش های خشونت آمیز برای ایجاد دگرگونی:

کاربرد خشونت و قدرت به عنوان استراتژی مافوق قدرت، قانونی است. خشونت عملی است که به طور مستقیم و غیر مستقیم موجب آسیب یا ویرانی اشخاص و یا دارایی ها می شود. استفاده از این استراتژی در ایجاد تغییرات اجتماعی تاریخی بس طولانی دارد.

« هانتینگتون » معتقد است که در هیچ جامعه ای تغییرات مهم اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بدون خشونت امکان پذیر نیست. حتی « نای برگ » معتقد است تهدید و اجرای خشونت جزء عناصر اساسی در تغییر اجتماعی هستند و نه تنها در سطح بین المللی بلکه در اجتماعات ملی وجود دارد. استراتژی های همراه با خشونت در ایجاد تغییرات شامل شورش اقلیت ها، تشکیلات دانشجویی، جنگ پارتیزانها، تروریسم و انقلاب است. عدم تمرکز و خودجوش ابزار مشترکی است که گروههای اقلیت شکایت های خود را عنوان می کند و خواستهای خود را برای ایجاد تغییرات مطرح می کند.

روش های مسالمت آمیز برای ایجاد دگرگونی:

شیوه های مختلف که با خشونت همراه نیست امروزه برای ایجاد تغییر اجتماعی بسیار به کار برده می شوند مانند بایکوت کردن، اعتصاب آرام، کار نکردن حتی عدم نام نویسی جوانان در خدمت نظام وظیفه و ... می باشد. این استراتژی تاریخ طولانی دارد.

سقراط حدود دویست سال پیش از میلاد مقاومت نیز خشن خود را اعمال کرد. امریکایی ها چای انگلیسی را در آبهای بوستون ریختند به خاطر اینکه به نظام مالیاتی انگلستان اعتراض کنند. این روشی است که هدف مورد نظر را وادار به همکاری و پذیرش تغییر می کند که بیشتر بر اساس قدرت اخلاقی است. اگر بخواهیم استراتژی های قهرآمیز یا خشونت را در مقابل غیر قهرآمیز و غیر مسالمت قرار دهیم باید نظریه مائو که اظهار می دارد به منظور حل تضادهای کهنه و ایجاد چیزهای نو در یک جامعه طبقاتی، انقلابات و جنگ های انقلابی حتمی الوقوع هستند. زیرا جوامع طبقاتی دارای تضادهای آشتی ناپذیری هستند که باید در جریان خشونت انقلابی حل شوند پس در دیدگاه مائو برخی انواع دگرگونی مستلزم خشونتند ولی سایر دگرگونی ها به وضوح باید به طرق مسالمت آمیز حل شوند. در مورد حل مسائل تضاد برانگیز در بین مردم، ما می توانیم شیوه های دموکراتیک را به کار ببریم یعنی شیوه های بحث و انتقاد اقناع و آموزش و نباید اسلوب های مبتنی بر اجبار را در پیش بگیریم.

موانع تغییر در جامعه:

۱- موانع تغییر اجتماعی:

موانع تغییر اجتماعی مانند منافع منزلت ها، طبقه اجتماعی، مقاومت ایدئولوژیک، همبستگی گروهی، اقتدار، احساس ترس و... می باشد. یعنی تغییر ممکن است بوسیله افراد یا گروههایی که احساس می کنند قدرت، ثروت و اعتبار خود را از دست می دهند به سختی مقاومت در برابر تغییر می کنند مانند طبقات جامعه که الگوهای کالتی دارند از پذیرش تغییر ممانعت می کنند مانند نظام «کالتی» هند و پاکستان. اعضای کالت نمی توانند از یک چاه آب بکشند یا به یک مدرسه بروند یا با یکدیگر غذا بخورند. نوع کاری که اشخاص باید انجام دهند از قبل مشخص شده است و تخلف از هنجارها با مخالفت شدید روبرو می شود. در خصوص ایدئولوژیک که می تواند مانع تغییر شود نمونه بارز آن کشورهای اسلامی که دارای احساسات ضد غربگرایی هستند. معتقدند که پذیرش تکنولوژی غربی ایمان آنها را ضعیف می کند یا ایدئولوژی ملی گرا که معتقدند رشد جمعیت سریع موجب قدرت یک ملت است و هر کوششی در کنترل خانواده هدف استعمار جدید می دانند. در همبستگی گروهی هم موانع تغییر وجود دارد مانند اینکه در اجتماعات دهقانی و قومی قبیله ای یک احساس قوی همبستگی وجود دارد و در یک شبکه الزامات خانوادگی و دوستی احاطه شده اند و از کسانیکه بر خلاف هنجارها عمل کنند انتقاد می شود چرا که وقتی دسترسی به منابع برای افراد یکسان باشد و تعهدات دوطرفه ای در جامعه وجود داشته باشد موجبات بقاء و حفظ جامعه فراهم می شود. در شرایط مساوی و همکاری با فردگرایی و مهاجرت و تغییر در تقسیم کار ناسازگار است چون در روستاها وقتی از لحاظ اقتصادی پیشرفت می کنند این توازن را بر هم می زنند و این افراد باید بسیاری تعهدات سنتی و گروههایی که جامعه از آنها انتظار دارد کنار بگذارند که خود موانع تغییر را به همراه دارد.

در خصوص موانع اقتدار ایجاد می کند یعنی هر وقت الگوهای اقتدار توسط تغییرات تهییج شود مقاومت در برابر آن ایجاد می شود و این امر بیشتر در سطح سازمانی صورت می گیرد مانند اینکه اگر 2 یا چند بخش از دانشگاه با هم ترکیب شود یکی از مشکلات این است که افراد بخش های مختلف فکر می کنند که دیگر در تصمیم گیری ها کنترل ندارند و نفوذ آنها کاهش یافته است یعنی مسئولین یا روسا احساس می کنند که اقتدارشان تقلیل یافته است پس موانع تغییر را ایجاد می نمایند.

۲- موانع اقتصادی:

موانع در برابر تغییر مانند بهاء اقتصادی که ممکن است هزینه نوآوری، خود مانعی برای استفاده از آن باشد و یک عامل بازدارنده برای گسترش نوآوری های تکنولوژیکی است. در حقیقت یک روش جدید زمانی پذیرفته می شود که انگیزه مالی داشته باشد. مانند دانه های ذرت که کشاورزان اسپانیایی که از امریکایی ها پذیرفته شد. آنها (اسپانیایی ها) فوراً آن را به خاطر سود زیاد آن پذیرفتند اما در عوض سه سال آنها را کنار گذاشتند چرا که این دانه های ذرت نان خوبی برای آنها به عمل نمی آورد و دیگر موانع اقتصادی، محدودیت اقتصادی است که در بسیاری از کشورهای در حال توسعه و یا توسعه نیافته ایجاد دگرگونی کاملاً مناسب در نظر گرفته می شود. ولی به طور مناسبی ایجاد نمی شود در چنین کشورهایی از 70 تا 90 درصد نیروی کار در بخش کشاورزی هستند و فرصت شغلی دیگری خارج از کشاورزی کمتر وجود دارد و اکثر افراد در سطح امرار معاش زندگی می کنند و پس اندازی وجود ندارد. پس انداز ناچیز هم به خرید زمین تعلق می گیرد و به تجارت و صنعت اختصاص نمی یابد و درصد بسیاری از مخارج اختصاص به نیازهای غذایی و اساسی دارد. این خصوصیات یا خصیصه های اقتصادی در کشورهای توسعه نیافته مانعی برای شکل گیری سرمایه است و خود سرمایه گذاری ها عامل مهمی برای ایجاد دگرگونی هستند چرا که تعداد افرادی که در فعالیت اقتصادی شرکت می کنند همیشه بر فرآیند اقتصاد موثر است. مانند سطح مهارتها، دانش، تخصص و انگیزه می تواند در فرآیند اقتصادی تاثیر به سزایی داشته باشد. نیروی کار و منابع در توانایی جامعه در تشکیل سرمایه و پیش شرط های صنعتی شدن و نوسازی با هم موثرند که اگر این شاخص ها وجود نداشته باشد موانع دگرگونی را فراهم می سازد.

۳- موانع فرهنگی:

مقاومت در برابر تغییر وقتی با ارزشهای سنتی و اعتقادات در تناقض است مانعی بزرگ در برابر تغییر است. مانند اینکه اکثر افراد در هندوستان از وضعیت نامناسب تغذیه رنج می برند ولی بر آنها گاو مقدس است. نه تنها از کشتن گاو برای خوراک استفاده نمی کنند بلکه در مزارع پرسه می زنند و اغلب موجبات از بین رفتن محصولات هم می شوند. در موانع فرهنگی عوامل دیگری مانند ارزشها و اعتقادات یک فرهنگ هم می تواند اثر گذارد. مانند قَدَر گرایی یعنی انسان در ساختن آینده خود هیچ نقشی ندارد و از این واژه ها استفاده می کند: این سرنوشت من بود ... .

قوم مداری:

قوم مداری هم یکی از موانع تغییر است. اینکه فرد احساس برتری در یک فرهنگ داشته باشد و ایده و روش های فرهنگهای دیگر را نپذیرد. خرافات و موهومات که مبتنی بر حقایق هم نیست می تواند در موانع تغییر موثر باشد مانند اینکه در کشور غنا به کودکان خود گوشت یا ماهی داده نمی شود. آنها عقیده دارند که خوردن آنها باعث بروز نوعی بیماری در کودکانشان می شود. پس با چنین اعتقادی نمی توان پذیرش نوآوری را داشته باشند.

مطلق خواهی، انحصار طلبی، تجمل گرایی، رفاه و آرامش طلبی از امور طبیعی کشور داری است.

هر مبارزه ای برای ایجاد انقلاب: تا قبل از پیروزی به قول جامعه شناسان دوران ماه عسل خود را طی  می کنند اما فردای روز پیروزی سختی ها شروع می شود. (بعد از پیروزی) ابن خلدون عقیده دارد این انقلاب رهبر و رئیس می خواهد پس یک نفر انتخاب می شود حال به صورت زور (در قدیم) و به قول ابن خلدون عصبیت و یا از طریق رأی. آن یک نفر نیز وزیران خود را انتخاب می کند و بقیه گروهها خواه و ناخواه کنار می روند و همین باعث اختلاف می شود. پس بعد از پیروزی، این انتخابات است که باعث اختلاف می گردد.

تئوری دولت و تمدن:

تمدن: ترکیبی است از دولت، شهرنشینی، صنعت و معرفت.

چگونه علم توسعه پیدا می کند؟ از یک طرف نظریه انسان شناسی می خواهد و از نظر دیگر مسائل بیرونی از نظر دکتر جمشیدیها قرآن ملاک است و از آن فطرت را گرفته است. اما عوامل بیرونی بعضی ها ممکن است جغرافیا، گروهی فرهنگ، گروهی اقتصاد را مطرح می کند و ایشان دولت را مدنظر قرار می دهد. ایشان معتقد است اگر دولت امکاناتی را فراهم آورد افراد آن جامعه می توانند علم تولید کنند.

افلاطون و ارسطو سوالاتی را که در ذهن مطرح می کنند:

۱- تحولات تاریخی / تغییرات اجتماعی در تاریخ

۲- نظم اجتماعی در زمان

در انتهای زمان حکومت روم سنت آگوستین مسیحی سوال اساسی خود را درکتاب شهرخدا مطرح می کند:

۱- تغییرات اجتماعی در تاریخ

۲- نظم اجتماعی

از دانشمندان مسلمان ابن خلدون نیز در کتاب مقدمه خود سوال ذهنی مشترک خود با بقیه را بیان می کند:

۱- تغییرات اجتماعی

۲- نظم اجتماعی زمان

 متولوژی اثباتی / جامعه اثباتی:

۱- یکسان دانستن پدیده اجتماعی و طبیعی

۲- بکار بردن متد علوم طبیعی در علوم انسانی – اجتماعی

جامعه شناسی تفهیمی:

۱- پدیده های انسانی همانند پدیده های طبیعی نیستند.

۲- نمی توان تنها روش علوم طبیعی را در علوم انسانی استناد کرد.

۳- آنچه از روش مهمتر است محقق و ارزشهای وی می باشد. چرا که ارزشها بعد ذهنی است که واقعیت بیرونی را تعیین می کنند.

 به عقیده مارکس فقر باعث انقلاب می شود اما از نظر دکتر شریعتی این آگاهی به فقر است که باعث بروز انقلاب در جوامع می گردد.

نظر فطرت:

۱- میل و علاقه فطری به نوآوری.

۲- مجهز بودن انسان به نیروی عقل و ابتکار.

۳- استعداد یادگیری از راه بیان و قلم.

۴- انتقال تجربیات به نسل های بعدی.

موانع روانی:

معمولاً تمامی عواملی که موجب ثبات شخصیت و یا نظامهای اجتماعی می شود خود می تواند مانعی برای دگرگونی شود مانند عادت، انگیزه ها، سوگیری ادراک، ارتباطات و ... . اگر بخواهیم عادت را به عنوان یکی از موانع روانی بیان کنیم یعنی وقتی عادتی شکل گرفت عملکرد آن برای فرد خشنود کننده است یعنی افراد به تدریج عادت می کنند که به حالت خاصی که موجب آسودگی نان می شود عمل کنند.

سوگیری ادراکی مانند ادراک افراد، زیرا افراد در فرهنگ های مختلف یک پدیده را به طور مشابه نمی بینند مثل هدیه دادن. ارتباطات هم می تواند مانع تغییر شود مانند مشاغل خاص از جمله پزشکان و وکیلان چون هر کدام از اینها واژگان و زبان تخصصی خاص خود را دارند.

از جمله عواملی که پذیرش تغییر را با مقاومت روبرو می کند انگیزه های بخش های مختلف جامعه است مانند نظام خانواده.

۱- نظام خانواده گسترده: انگیزه ضعیفی برای کار صنعتی و پس انداز و سرمایه گذاری وجود دارد و نحوه اعمال قدرت در این خانواده ها رقابت میان افراد خانواده و دیگران ایجاد نمی کند مثل نظام خانواده هسته ای نیست.

۲- طبقه و نژاد: ساختار طبقاتی بر اساس پایگاههای اجتماعی، سنتی و انگیزه های اقتصادی را تشویق نمی کنند.

۳- شیوه های قومی: شیوه ها و ارزش های قومی بر انجام وظایف تکیه می کنند و به مسائل اقتصادی توجه ندارند.

۴- مفاهیم قانونی: عادتهای سنتی و هنجارهای اجتماعی که حقوق فردی و دارایی را کمتر بها می دهند.

۵- انشعابات گروههای مختلف: در درون جوامع در حال توسعه خود مانعی برای پیدایش یک نظام – دولت – ملت است و این امر موجب مخالفت با تغییرات است.

مهمترین تاثیرات تکنولوژی در جامعه عبارتند از:

۱- کاهش روابط خویشاوندی: به عنوان یک معیار اصلی در تصمیم گیری ها موجب افزایش گمنامی در روابط غیر شخصی در اجتماع می شود.

۲- کاهش در اشکال اجتماعی سنتی و افزایش اشکال عقلانی: اولاً موجب پیدایش بروکراسی در شکل سازمانهای اجتماعی، ثانیاً رشد استانداردها در کار و امور دیگر و تکنیک ها، ثالثاً با این جهانی شدن اعتقادات و ارزشها و اشکال مختلف ایدئولوژی مادی در رفتار همراه می شود.

۳- انتقال از تجانس به عدم تجانس: که با تفاوتهای اجتماعی و افزایش تخصصها در وظایف افراد و نهادها همراه با افزایش تقسیم کار و استقلال فرد است که این مرحله با استانداردهایی در محدوده های دیگر مانند مصرف انبوه همراه است.

۴- افزایش تحرک فیزیکی و اجتماعی: که با کاهش گره های محلی و روابط دست و پا گیر همراه است.

۵- مقیاس وسیع: منظور از مقیاس وسیع این است که اساس کنش ها مانند ارتباطات حمل و نقل، سیاست و شهر نشینی و ... به شکل توده ای در موسسات وسیع، شهرهای بزرگ و تصمیماتی که بر جمعیت وسیعی اثر می گذارد باشد.

هزینه های تغییرات اجتماعی:

بهای اقتصادی توسعه:

محاسن = طرفداران توسعه اقتصادی استدلال می کنند که رشد اقتصادی، شرط ضروری پیشرفت اجتماعی و کاملاً بهبود برقرار نمودن تعادل در محیط است. این کاملاً درست است که رشد ناخالص ملی سالیانه با بهبود سطح زندگی انسانها همراه است. توسعه اقتصادی سریع با بالا بردن حق انتخاب، کنترل بیشتر بر محیط، کالاها و خدمات بیشتر بهبود در پایگاه زنان، رهایی از کار سخت بدنی، قیمت ناچیز مواد غذایی و مواد خام همراه است. منافع توسعه اقتصادی غیر قابل انکار است. چرا که بهبود در سطح زندگی انسانها و همگام با آن فرصت های آموزشی بیشتر، مراقبت های پزشکی بهتر، تغذیه مناسب تر و در اختیار داشتن کالاها و خدمات بیشتر و ... همراه است.

معایب = علیرغم این توسعه یافتگی متاسفانه تعداد کمی در مورد هزینه های رو به رشد میزان سریع رشد و توسعه اقتصادی صحبت می کنند. در حالیکه بسیاری از هزینه های آن بسیار گران بار است مانند هزینه های محیطی عمدتاً و یا سهواً فعالیت اقتصادی تاثیر منفی بر محیط زیست داشته است.

از ابتدا انسان نیاز به صنایع اصلی چوب برای آتش و پناهگاه شمارش معکوس را آغاز کرد و تبدیل هزاران هکتار زمین حاصلخیز به زمین های بایر تبدیل شد.

۱- مواد زائد هم با رشد اقتصادی همراه بوده است. با هر گامی در فرایند تولید اعم از غذایی، پوشاک، دارو، اتومبیل و کتاب مواد زائد را بوجود می آورد. رشد جمعیت، افزایش درآمد و تغییر الگوی مصرف، همگی تولید مواد زائد همراه دارد. چرا که وقتی مردم درآمدشان افزوده می شود مصرف مواد غذایی، آشامیدنی ها و کالاهای با دوام و تقاضاهای بیشتر برای محصولات رفاهی آنها افزوده کی شود. نمونه بارز آن بسته بندی که 30% وزن و 50% حجم مواد زائد خانگی را تشکیل می دهد.

۲- آلودگی هوا: این آلودگی در شهرهای بزرگ بدتر است. منابع اصلی آلودگی هوا در کشورهای توسعه یافته و همچنین وسایل نقلیه است. سوخت ها، گازهای طبیعی برای گرما و تولید الکتریسیته منابع مهم دیگرند. علاوه بر برنامه های شیمیایی، پالایشگاه های نفت، ذوب آهن، تهیه کاغذ، سوزاندن زباله ها به آلودگی ها افزوده می شود. پر هزینه ترین اشکال آلودگی هوا به شکل بارانهای اسیدی ظاهر می شود. بارانهای اسیدی تایرات زیادی بر محیط مانند تخریب جنگلها، موجودات آبزی یا باران اسیدی موجب تخریب ساختمانهایی که با سنگ آهک، سنگ مرمر و یا رنگ اتومبیل.

۳- آلودگی آب: هزینه اقتصادی آلودگی آب در روند توسعه مدنظر است. مانند آلودگی آب که ناشی از گرمای مواد زائد کارخانجات است. (مانند فاضلاب کارخانه ها که درون رودخانه ها جاری می شود) حرارت بالای مواد زائد اکسیژن آب را از بین می برد و موجب افزایش سوخت و ساز آن می شود و در نتیجه موجودات ریز دیگر را از بین می برند که خود موجب از بین رفتن ماهی ها در دریاها می شود. انفجار تانکرهای بزرگ سوخت منبع آلودگی است. مانند حمله به چاههای نفتی.

 سوال امتحانی:

۱- تغییرات و تحولات اجتماعی را توضیح دهید.

۲- پدیده هایی که تغییرات اجتماعی محسوب می شوند کدامند؟

۳- کارگزاران تغییر و انواع آن را نام ببرید.

۴- نقش کارگزاران تغییر در فرایند تغییرات اجتماعی را بنویسید.

۵- میزان کوشش کارگزاران در مراحل تغییرات اجتماعی را شرح دهید.

۶- کوتلر ۳عامل مشترک را در تغییرات اجتماعی چگونه تفسیر می کند؟

۷- تئوری گردش نخبگان تغییر از دیدگاه پاراتو را شرح دهید.

۸- عقاید میلز در نخبگان قدرت در حوزه تغییرات اجتماعی را شرح دهید.

۹- نظریه وبر در خصوص کارگزاران تغییر را بیان کنید.

۱۰- نظریه دورکیم را در تغییرات اجتماعی بنویسید.

۱۱- تکنولوژی چگونه باعث دگرگونی اجتماعی می شود؟

۱۲- عوامل فرهنگی چگونه باعث دگرگونی اجتماعی می شود؟

۱۳- رابطه بین ایدئولوژی و قدرت را در تغییرات اجتماعی بیان کنید.

۱۴- ایدئولوژی را در فرایند تغییرات شرح دهید.

۱۵- تضادهای اجتماعی به عنوان عوامل موثر بر دگرگونی را توضیح دهید.

۱۶- سیستمهای اقتصادی چگونه بر تغییرات اجتماعی اثر می گذارند؟

۱۷- چگونه شرایط فرهنگی موجب پذیرش تغییر می شود؟

۱۸- اسلوبهای دگرگونی را توضیح دهید.

۱۹- موانع تغییرات اجتماعی را از نظر فرهنگی بیان کنید.

۲۰- موانع اقتصادی را در تغییرات اجتماعی بیان کنید.

۲۱- از جمله عواملی که پذیرش تغییر را با مقاومت روبرو می کند انگیزه های بخش های مختلف جامعه است. آنها را توضیح دهید.

۲۲- بهای اقتصادی توسعه در تغییرات اجتماعی را با مثال شرح دهید.

۲۳- نظر پارسونز را در تغییرات اجتماعی بیان کنید.

۲۴- مهمترین تاثیرات تکنولوژی در جامعه را توضیح دهید.