مهمترین اهداف تهاجم فرهنگی عبارتند از:

الف ) مبارزه با ولایت فقیه: دشمنان اسلام و ایران در ۳۰ سال اخیر تلاش فراوان نمودند، با تضعیف و نابودی نظام اسلامی روند احیای بیداری ملت های مسلمان را به کنترل درآورند و به توده های مسلمان، در سراسر جهان القاء کنند که دین، قدرت اداره و هدایت جامعه بشری را دارا نیست و ملتها به ناچار باید به اندیشه های غربی نظیر لیبرالیسم روی آورند. ولایت فقیه در تحلیلی دقیق، تئوری حکومت دینی است و نشان دهنده توانایی اسلام در تدوین تئوریک یک نظام جامع حکومتی است. بسیاری از صاحب نظران معتقدند که اگر انقلاب اسلامی، اصل مترقی ولایت فقیه را محور موجودیت خویش قرار نمی داد، نظام سلطه جهانی تا این حد نسبت به آن حساسیت نشان نمی داد، چرا که اگر حکومتی بر پایه یک اندیشه جامع شکل نگرفته باشد، دیر یا زود در تاثیر پذیری شدید از اندیشه های رایج بشری استقلال جوهری خود را از دست می دهد و به نوعی با معیارهای قدرتمندان جهانی تن درخواهد داد  تشکیل نظام اسلامی بر مبنای تئوری ولایت فقیه متکی، بر اندیشه های ناب که در مبانی قرآن مجید ریشه دارد و بر اساس فقه اصیل اسلام و فقه اهل بیت عصمت و طهارت (ع) تدوین شده و استواری منطقی خود را از قرنها مجاهدت فقهی و علمی علما و بزرگان دین وام گرفته است و پس از رحلت حضرت امام خمینی قدرت تعیین کننده خود را در رهبری حکیمانه حضرت آیت اله خامنه ای، به خوبی نشان داده است. آنگونه که یکی از عناصر تهاجم فرهنگی غرب بخاطر بیان عمیق کینه امپریالیسم و صهیونیسم از نظام ولایت فقیه می گوید: «فقاهتی باید برود، تا جامعه دوباره در روال و  مدار رشد و ترقی قرار گیرد. در چارچوب فقه که نمی شود رشد کرد.» ضدیت با ولایت فقیه در چارچوب هجوم فرهنگی غرب و روشنفکران وابسته به مبانی انقلاب اسلامی، نمودی بسیار محسوس داشته است. به گونه ای که تقریباً در تمامی مجامع ضد انقلاب و روشنفکران غرب زده و نشریات وابسته، آثار آن به چشم می خورد. عبدالکریم سروش در دی ماه ۷۷ در هفته نامه هامون گفت: ولایت مطلقه یعنی قدرت مطلقه و همانطور که ثروت متراکم فساد آور است، قدرت متراکم هم همچنین. در نتیجه باید با ایجاد دموکراسی، قدرت های متراکم را مهار کرد و به زیر کشید. رادیو رژیم اسرائیل در ۲۸ آذرماه ۷۳ اظهار داشته که یک اصل در قانون اساسی ایران هست که در این سالها، بسیار دردسر ساز بوده و آن اصل وایت فقیه است.

ب ) نهضت اصلاح دینی (رفرمیسم): نهضت اصلاح دینی، جریانی بود که طی آن، از نفوذ مذهب به تدریج کاسته شد. مارتین لوتر از پیشگامان این حرکت، با هدف اصلاح و پیرایه زدایی از آیین مسیحیت و برقراری انضباط در آن، دیدگاههای جدیدی را عرضه کرد، اصل خود کشیشی را که مشوق فردگرایی بود، مورد تاکید قرار داد و با این هدف انجیل را به زبان آلمانی ترجمه کرد. به هر حال، نهضت اصلاح دینی در پیدایش طرز فکر جدید، نقش اساسی داشت و باعث درهم شکستن حاکمیت دین، درگیری فرقه های مذهبی، از بین رفتن قداست دین و زمینه سازی برای سکولاریسم شد. طرح ایجاد رفرم دینی که سابقه ای یک قرنی در تاریخ ایران دارد، توانست با تعالیم خود جریان حضور روحانیت در نهضت مشروطه را عقیم ساخته و به دنبال آن حکومتی مبنی بر اندیشه سکولاریزم را بر جامعه مذهبی ایران تحمیل کند و شگردهای خاصی دنبال نمود که مهمترین آنها عبارت است از:

۱- نکوهش تقلید از فقیهان و مجتهدان.

۲- بها ندادن به روحانیون و تلاش در بی ارزش نشان دادن حضور آنها در بین مردم.

۳- به صحنه آوردن چهره های بیخبر از اسلام به عنوان «کارشناسان اسلامی».

۴- رواج این اندیشه که در چارچوب فقه و دیانت امکان دستیابی به حکومتی ایده آل و ایجاد رشد و توسعه امکان پذیر نمی باشد.

ج ) ترویج جدایی دین از سیاست (سکولاریسم): پس از رحلت پیامبر (ص) جریان ها و حوادثی در تاریخ اسلام اتفاق افتاد که زمینه ساز پذیرش نغمه جدایی دین از سیاست شد. اندکی پس از رحلت پیامبر(ص)، با انحراف مسیر خلافت و حکومت از جایگاه اصلی خود بذر جدایی دین از سیاست کاشته شد و انحراف و انحطاط مسلمانان از آنجا شروع شد که بین قرآن و عترت جدایی افتاد. استاد مطهری معتقدند که بزرگترین ضربه، زمانی بر پیکر اسلام وارد شد که سیاست از دیانت جدا گشت. نهضت مشروطیت، حرکتی از جانب مسلمانان و با رهبری عالمان دینی، برای مقابله با استبداد و اجرای احکام شریعت بود. مشروطه را باید کانون تلاقی سه جریان استبداد، اندیشه اسلامی و سکولار دانست که متاسفانه منتهی به حاکمیت غربزدگان بر جامعه شد و در نهایت، با کودتای رضاخان و کمک انگلیسی ها منجر به حاکمیت کامل سکولاریسم در ایران گشت، از این رو، بانیان سکولاریسم، در جهت حاکمیت خود، از سویی به مبارزه با اسلام پرداختند و از سوی دیگر، تلاش کردند که با احیای تاریخ قبل از اسلام، ترویج ظواهر فرهنگ غرب و شاه محوری، ایدئولوژی جدیدی بنا نهند. با سرنگونی رژیم ستمشاهی و تاسیس حکومت اسلامی، نظریه یگانگی دین و سیاست در سالهای پس از پیروزی انقلاب به تدریج در افکار عمومی ملت های مسلمان نفوذ کرد و منشأ بیداری و تحرک و قیام شده است. نظریه پردازان هجوم فرهنگی چند سالی پس از پیروزی انقلاب اسلامی مجدداً به ترویج جدایی دین از سیاست به عنوان زمینه ساز تحقق اهداف ضد اسلامی– ایرانی خود از راههای مستقیم و غیر مستقیم اقدام نمودند.

راهها و عوامل نفوذ فرهنگی

دشمنان ما می خواهند با اسلام و انقلاب مبارزه کنند. ما نیز باید بدانیم که آنها می خواهند از چه راههایی نفوذ کنند و مسئولیت ما چیست؟ بطور کلی، دو راه نفوذ وجود دارد که هر دو نیز مبتنی بر اصول روان شناسی اجتماعی و جامعه شناسی است: یکی راه سطحی که بیشتر در عوام مردم موثر است و زود به نتیجه می رسد و دیگری راه ریشه ای و بنیادی است، که در درازمدت نتیجه می دهد و در مبانی شناخت، فکر و آگاهی مردم اثر می گذارد. با توجه به اولویت، راهها و عوامل نفوذ عبارتند از:

۱) نفوذ در دانشگاهها و مراکز علمی: « بالاترین چیزی که دشمنان کشورهای مستضعف و کشور اسلامی از طرف مخالفین با بشریت انگشت رویش گذاشته اند، دانشگاه است. برای اینکه آنها خوب می دانند، که اگر دانشگاه در خدمت آنها باشد، یعنی همه کشور در خدمت آنهاست. دانشگاه است که امور کشور را اداره  می کند. دانشگاه است که نسل آینده و حاضر را تربیت می کند و اگر چنانچه دانشگاه در اختیار چپاولگرهای شرق و غرب باشد، کشور در اختیار آنهاست. » (از فرمایشات امام خمینی،۲۳/۳/۱۳۶۰)

« تهاجم فرهنگی دشمن به صورتی است که شما ناگهان در مدرسه ها، در خیابانهای ما، در جبهه های ما، در حوزه های علمیه ما، در مدارس و دانشگاههای ما نشانه های آن را خواهید دید. یک مقداری هم الان دارید می بینید بعداً هم بیشتر خواهد شد. » (مقام معظم رهبری، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۳)

یکی از کارهای دشمن، ایجاد ناامنی در محیط دانشگاهها است؛ یعنی کاری کنند که درس خواندن، کلاس رفتن، درس گفتن، آزمایشگاه، یک امر ناممکن و دشوار بشود؛ یا ناامنی های شهری به وجود آورند؛ مثل همان وضعیتی که در ۲۱ و ۲۲ تیرماه سال ۱۳۷۸در  تهران پیش آوردند. این انقلاب مخملی و کوتاه خزننده، انقلاب ما را تهدید می کند. این که دانشجوی ما با جانماز وارد دانشگاه شده و بی نماز برگردد بر اثر القای این افکار است. (جوادی آملی، هشتمین همایش کتاب سال حوزه علمیه قم، اسفند ۱۳۸۵)

۲ ) انحراف مطبوعات: « روزنامه ها آزادند مطالب بنویسند، مسائل را بنویسند، اما آزاد هستند که اهانت به مقدسات مردم بکنند؟ آزادند که فحش به مردم بدهند؟ آزادند که تهمت به مردم بزنند؟ همچو آزادی نمی تواند باشد. آزادی توطئه نمی تواند باشد. اگر یک روزنامه ای توطئه بر ضد مسیر ملت می خواهد  بکند، با نوشتن چیزهایی که بر خلاف مسیر ملت است و با ننوشتن چیزهایی که در مسیر ملت است، بخواهد توطئه بکند، و راهی برود که دشمنهای یک ملت آن راه را می روند، ترویج کند؛ از کارهای دشمنهای یک ملتی بنویسد، چیزهایی که مربوط به دشمنان یک ملت است، اگر اینطور باشد، اینطور آزادیها را ملت ما نمی تواند بپذیرد. » (امام خمینی، ۱۳۵۸، موسسه نشر و تحقیقات ذکر)

« امروز مطبوعاتی پیدا می شوند که همه همتشان تشویق افکار عمومی و ایجاد اختلاف و بد بینی در مردم و خوانندگان نسبت به نظام است. امروز ۱۰تا ۱۵روزنامه هستند که گویا از یک مرکز هدایت می شوند. تیترهای شبیه به هم در قضایای مختلف، قضایای کوچک را بزرگ می کنند و تیترهایی می زنند که هر کس این تیترها را نگاه می کند خیال می کند که همه چیز در کشور از دست رفته است. من نمی دانم مدل برخی از این مطبوعات از کجاست و کیست؟! مطبوعات وطنی هم اینطور نیستند! این یک نوع شارلاتیزم مطبوعاتی است که امروز بعضی از مطبوعات در پیش گرفته اند.» (مقام معظم رهبری در دیدار با جوانان، مصلای تهران، ۱۰/۲/۱۳۷۹)

۳) صدا و سیما: « توجه کنید که فیلمها، یک فیلمهای انحرافی نباشد. یک منظره هایی که سابقاً بود و انحرافات برای جوانهای ما ایجاد می کرد، نباشد. ما اگر این جوانهایمان را و این بچه هایمان را، حتی آنچه که برای بچه ها نمایش داده می شود، باید یک جوری باشد که این بچه از اول طوری بار بیاید که مستقل باشد در فکر، مستقیم باشد و متعهد بار بیاید و همین طور فیلمهای بالاتر، باید خیلی توجه به آن شود، رسیدگی کنید، نظارت کنید، نگذارید دست اشخاصی که متعهد نیستند، اگر پیدا شدند این گونه اشخاص، باید به آنها حالی کنید، اگر نمی شود تسویه کنید و این یک امری ضروری و لازم است.» (امام خمینی ۲/۷/۵۸، صحیفه نور، ج ۱۱، ص۸۱)

۴) ایجاد خودباختگی فرهنگی: خودباختگی و عدم باور ارزشهای اعتقادی و مکتبی از عوامل عمده نفوذ فرهنگ استعماری است. سردمداران استعمار می کوشند با تبلیغات و القائات شیطانی به اینکه مسلمانان از خود هیچ ندارند و یا ما نژاد برتریم، آنان را به تقلید کورکورانه وادار و به هویتی سوق دهند. حضرت امام خمینی(ره) می فرمایند: « غرب در نظر یک قشری از این ملت، جلوه کرده که گمان می کنند؛ غیر از غرب هیچ خبری در هیچ جا نیست و این وابستگی فکری، وابستگی عقلی، وابستگی مغزی به خارج، منشاء اکثر بدبختیهای ملت ماست... یکی از روشنفکرهاشان، متثکرینشان به اصطلاح گفته، ما تا همه چیزمان را انگلیسی نکنیم، نمی توانیم رشد بکنیم.»

۵) سینما، تئاتر: جهان غرب برای پیشبرد اهداف سیاسی خود از دو ابزار عمده بهره می جوید، اول اقتصاد و دیگری فرهنگ. اما در حوزه فرهنگ، جهان سرمایه داری با ظرافت خاصی می کوشد، ساز و کار بارز سرمایه را به حوزه فرهنگ نیز تسری دهد. در حوزه فرهنگ، « سینما»  نه فقط هنر که صنعت شمرده شده و به عنوان یک امر هنری به سمت کالا شدن صرف استحاله یافت. استکبار با چنگ اندازی به مرزهای هنر و سرمایه گذاری در صنعت فیلم، نه تنها خونهای مسموم و آلوده فرهنگ ویژه خویش را بر پیکر نحیف جهان سوم تزریق می کند، بلکه به کنترل مردمان ساکن در کشورهای غربی نیز می پردازد. سودجویان غرب با  بهره گیری از شیوه های پیچیده و مدرن تولید فیلم، مفاهیم خاص ارزشی خودرا که در بیشتر موارد نقش تخریبی ارزشهای واقعی سایر فرهنگها را به عهده دارد، در قالبی بسیار زیبا و جذاب در میان مردم ترویج می کنند و با تهی ساختن جامعه از معنویات، راه را برای چپاول هرچه بیشتر آن هموار می سازند. امام خمینی (ره) در این باره می فرمایند: « تمام این رسانه های گروهی را اجیر کرده اند، قصد و نیت شوم خودشان بود که طبقه جوان را به واسطه رادیو و تلویزیون و سینما و تئاتر و مطبوعات و مجلات و... سرگرم به عیاشی کنند و عیاش بارشان بیاورند. » (مرکز تحقیقات اسلامی سپاه، ۱۳۷۸)

۶) جنگ امواج: دنیای فناوری اطلاعات از راه شناسایی ویژگی های قومی، نژادی و منش ملی ملت ها توانسته است به وسیله تبلیغات و برنامه های دقیق، دست به تهاجم فرهنگی بزند و فرهنگ های بومی را تضعیف نماید یا به اضمحلال بکشاند. دشمنان نظام اسلامی با بهره گیری از رسانه های صوتی و تصویری در حال اجرای جنگ امواج به منظور استحاله فرهنگی انقلاب می باشند، استکبار در این نوع جنگ، ابتدا سعی کرد اقشار مرفه جامعه را با خود همراه کند و سپس آنها منشاء اثر بر روی سایر اقشار گردیده اند. به نظر می رسد تلویزیون ماهواره ای و سایت های اینترنتی در ایران در ضربه زدن به شئونات اسلامی و باورهای دینی از همه گروههای مخالف حکومت، از قدرت بیشتری برخوردار بوده است. ماهواره پدیده ای است که در برابر ارزشهای اسلامی قد علم کرده است. امروز جوانان ایرانی بااستفاده از رادیوها و دیش های ماهواره ای از جهان خارج باخبر و باسوادترند. برنامه های رقص و آواز شبکه تلویزیونی ماهواره ای آمریکا برنامه های مبتذلی تولید می کنند. طراحان استحاله انقلاب اسلامی با این ابزار کارآمد، ضمن هدف قراردادن نسل جوان، سعی دارند از این طریق آنها را به سمت معیارها و ملاک های مورد نظرخود سوق دهند. متاسفانه امروزه آثار جنگ امواج به اشکال مختلف از جمله: مد لباس، کفش، آرایش موی سر، سبک های موسیقی، تقلید از گروههای فاسد غربی در نسل سوم انقلاب مشاهده می گردد و هرازچند گاهی نیز با موضوعات گوناگون میزان تاثیرگذاری آن را ارزیابی می کنند (مانند فیلم تایتانیک که در واقع نوعی ارزیابی فرهنگی نسل جوان بود). بنابراین به جرأت میتوان گفت که جنگ امواج بیشترین نقش را در ترویج ابتذال و فساد داشته است و غربی ها سعی دارند با بهره گیری از تجهیزات پیشرفته یک بار دیگر وقایع اندلس را تکرار کنند و بدین ترتیب، نسل سوم انقلاب را تخلیه ارزشی نمایند. نخست وزیر وقت اسرائیل در تابستان ۱۳۸۱، از کنگره آمریکا خواست تا آمریکا از طریق تهاجم تبلیغات ماهواره ای نظام جمهوری اسلامی را تغییر دهد. دشمن در تهدید نرم علیه فرهنگ کشور ما از ابزارها و شیوه های نوین ارتباطی زیر بهره می گیرد:

۱- مستهجن نگاری و دروغ پردازی در اینترنت.

۲- تهیه و ارسال برنامه های نرم افزاری.

۳- تولید و پخش برنامه های رادیو و تلویزیونی.

۴- حمایت و پشتیبانی از نویسندگان و فیلم سازان دگراندیش.

۷) بازیهای ویدیویی و رایانه ای: جهان معاصر، در قیاس با جهان چند دهه گذشته از تفاوتی کیفی و ماهوی برخوردار است، و آن تبدیل جهان به یک دهکده واحد است. انقلاب الکترونیک، انفجار اطلاعاتی، انقلاب رایانه ای و... که در عصر حاضر رخ داده است، تفاوتی کیفی در جهان معاصر نسبت به جهان دو، سه دهه پیش پدید آورده است که شناخت ابعاد آن محتاج تأمل و تدبر بیشتری است. یکی از جلو ه های انقلاب الکترونیک بازیهای ویدیویی– رایانه ایست که به تعبیر برخی از پژوهشگران تحول عمیق و شگرفی در اوقات فراغت کودکان، نوجوانان و جوانان پدید آورده است.

۸) گسترش مواد مخدر: فرهنگ غرب به دلیل ماهیت غیر خداییش، فرهنگی منحط و عاری ازبنیانهای ارزشی و آرمانی است. مردمان فرو رفته در منجلاب زندگی ماشینی و جامعه تهی از پیوندهای عاطفی و معنوی در راه گریز از وضع موجود، در جستجوی پناهگاهی آرام بخش، به مواد افیونی و داروهای روان گردان روی می آورند.

۹) اعتیادهای مدرن: ۸۰ درصد پرسه زدنهای اینترنتی نوجوانان در دنیا و از جمله در ایران در سایت های ضد اخلاقی است. دوست یابی های اینترنتی از طریق چت، خودکشی اینترنتی، سرقت اینترنتی، افزایش فاصله میان دنیای واقعی و تخیلی و مجازی، پرسه زدن در سایت های به شدت غیر اخلاقی و ضد ارزشی و دینی، مقوله ای است که هویت یابی و هویت جویی نسل جوان و نوجوان را در ابعاد جنسی، فکری، اخلاقی و دینی تحت تاثیر قرار می دهد.

۱۰) کشف حجاب، توطئه ای دیرین: هفدهم دی سالروز کشف حجاب توسط استعمار، رضاخان می باشد. کشف حجاب که یک تهاجم فرهنگی اسلامی محسوب می شود، طرحی استعماری بود که رضاخان مجری آن گردید. در افغانستان امان الله خان ماموریت می یابد با فرهنگ اسلامی مبارزه کند و راه را برای ترویج و گسترش جلوه های مبتذل فرهنگ غرب هموار نماید. در ترکیه این ماموریت استعماری به مصطفی کمال پاشا معروف به آتاتورک سپرده می شود و او با عزمی جزم ضمن مقابله مستقیم با اسلام، کشورش را بر اساس الگوهای از قبل تعیین شده غربی اصلاح کرد و فساد، هرزگی و لاقیدی را به بدترین وجه گسترش داد. در ایران رضاخان مامور اسلام زدایی و آماده سازی زمینه ها و شرایط ترویج و رونق فرهنگ مبتذل غرب می شود.

۱۱) اشاعه فساد، ابتذال و بی بند و باری: یکی از راههای آسان و ساده مبارزه با نقش دین در یک جامعه عبارت است از، باز کردن راه عنان گسیختگی شهوات، یعنی همان کاری که انگلیسی ها در ادوار گذشته در ممالک اسلامی انجام دادند و جوانان را در عالم فساد و می گساری غرق کردند. ترویج شرابخواری، قمار، فساد، شهوترانی، ترغیب به زیر پا نهادن دستورات اسلام و سرکشی از اوامر و نواهی آن، نفوذ در خانواده ها و تیره نمودن روابط بین فرزندان و والدین، به طوری که زیر بار تربیت و نصیحت والدین خود نروند و به سمت فرهنگ استعماری هدایت شوند و در نهایت جوانان را از حوزه نفوذ عقاید دینی خارج و ارتباطات آنان را با علما قطع نماید، ایجاد شک در وجوب عبادت و موارد دیگر.

۱۲) گروههای فساد: گروههای فاسد و منحرفی که در جهان، بخصوص غرب حضور داشته ودر زمانهای مختلف بویژه در این برهه از تاریخ بر روی جوانان ایرانی تاثیرگذار بوده اند و مواردی از پیروان این گروهها در تهران و مناطق دیگری دیده می شود عبارتند از: پانک ها، آنارشیست، اسکین هد، رپ، راس، بروس، کیس، پلی بوی، هوی متال، بلک رز، گروه آنتراکس، سمبل این گروه استخوان جمجمه است و با موهای بلند و آویزان، دارای گوشواره و گردنبند و نقش خالکوبی بر روی شانه ها دارند، هواداران این گروهها،  بدون شناخت، با تقلید از آنان و استفاده از برنامه های ماهواره ای در بین برخی از جوانان دیده می شود.

ناتوی فرهنگی

۱) طرح ناتوی فرهنگی: پس از جنگ دوم جهانی و حمایت امریکا از متفقین و شکست آلمان و متحدین، شوروی به عنوان یک قدرت جهانی برخوردار از بزرگترین ارتش و تکنولوژی هسته ای و موشکهای قاره پیما، شکل گرفت و رقابت بزرگی بین بلوک غرب و شرق ایجاد شد و این نبرد در قالب «جنگ سرد» خودنمایی کرد، که علاوه بر رقابت در زمینه تسلیحاتی، ابعاد گسترده تری نیز داشت. آنچه از اواسط دهه ۱۹۴۰تا ۱۹۹۱ یعنی فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی سابق اتفاق افتاد، رقابت و نبرد آشکار و پنهان سیاسی، اقتصادی، تسلیحاتی، اطلاعاتی و فرهنگی بلوک غرب به رهبری امریکا و بلوک شرق به رهبری شوروی سابق بود، به گونه ای که این نبرد طولانی سایه سنگین و سیاه خود را بر فضای بین المللی گسترده و سرنوشت بسیاری از دولت ها و ملت ها را رقم زد. بر این اساس نیکسون رئیس جمهور اسبق امریکا اعلام کرد ما در رقابت با شوروی باید در دو جبهه «اقتصاد» و «ایدئولوژی» پیروز شویم. لذا غرب به منظور بی هویت کردن روشنفکران و مردم جوامع شرقی تلاش خود را در قالب یک «جنگ فرهنگی» آغاز نمودند.

بسیاری بر این باورند که عامل اساسی فروپاشی شوروی سابق، همان «جنگ فرهنگی» امریکا بود، که با مهارت کامل و با صرف هزینه های گسترده بر دانش و بینش و رفتار مردم، نخبگان، مدیران، دولتمردان شوروی و بلوک شرق تاثیر گذاشت و امریکا با انجام روشهای فرهنگی تاثیر گذار بر اندیشه و روان آنان و رشد طرفداران خود، موفق شد حتی بدون شلیک یک تیر، از طریق «جنگ سرد فرهنگی» و با روش « فرو پاشی از درون» امپراطوری شرق را ساقط نمود. در واقع جنگ سرد فرهنگی در تمامی ابعاد فرهنگی،  هنری و فکری صورت گرفت و حتی شخصیت ها و نخبگان علمی، سیاسی، اقتصادی و نظامی شوروی نقش تعیین کننده ای در فروپاشی کشور خود داشتند. این جنگ سرد فرهنگی برای امریکا تجربه بزرگی است ، که تلاش می کند از آن علیه انقلاب اسلامی نیز استفاده کند.

۲) اهداف ناتوی فرهنگی:

۱-۲- تشکیل یک جبهه متحد نظامی و فرهنگی با همکاری قدرت های اتحادیه اروپا، روسیه، چین، هند، ژاپن و... جهت رویارویی با اسلام ناب محمدی (ص) به رهبری امریکا.

۲-۲- کنترل فرایند تصمیم گیری و شیوه های اطلاع رسانی و تغییر در نظام ارزشها که منجر به استیلای سیاسی و اقتصادی آنها می شود.

۳-۲- نابودی هویت ملی جوامع بشری به ویژه مقابله با ایمان انسانهایی که مصممند از هویت دینی و ملی خود شرافتمندانه دفاع کنند.

۴-۲- ترویج فرهنگ غرب گرایی و انتشار ارزشهای  مشترک.

۵-۲- سازماندهی و بکارگیری رسانه ها، سازمانها و عناصر فرهنگی، هنری جهان جهت تولید فیلم ، خبر، انجام عملیات روانی و فراهم نمودن زمینه اجرای تدابیر سیاسی، اجتماعی و اقتصادی استکبار.

۶-۲- ارائه چهره ای خشونت طلب، غیر مردمی و غیر متمدن از مردم ایران و نظام جمهوری اسلامی در سطح جهان از طریق رسانه ها، فضا سازی، تولید فیلم و پیامهای تبلیغی.

۷-۲- تلاش نرم جهت تسخیر روح و عقل مردم و تسلیم نمودن آنها در برابر خواسته ها و اهداف شوم آنها.

۸-۲- ترویج فساد و ابتذال در کشورهای اسلامی، بخصوص جمهوری اسلامی، تهدید نمودن درون جامعه و از بین بردن روح مقاومت.

۹-۲- ناکارآمد جلوه دادن اسلام و حکومت اسلامی در اداره جامعه و حل مشکلات مردم.

۳) ویژگیهای ناتوی فرهنگی:

۱-۳- نا محسوس و نامرئی بودن: «سان تزو» نویسنده کتاب هنر جنگ می گوید: یکصد پیروزی در یکصد جنگ اوج کاردانی یک فرمانده نیست، منتهای هنرمندی یک فرمانده، واداشتن دشمن به اطاعت بدون خونریزی است. بر عکس ناتوی نظامی که میزان توانمندی کشورها بر اساس سخت افزار، سلاح و تجهیزات نظامی می باشد، در ناتوی فرهنگی برنامه ها نامحسوس و نرم است. سلاح دشمن در این نبرد ابزار رسانه ای و به ظاهر رسمی و قانونی از قبیل تولید و نمایش فیلم، مصاحبه، سخنرانی، چاپ و انتشار کتب، شعر، نمایش و... است و همه اینها در قالبهای ظاهر فریبی چون ترویج هنر، آزادی بیان و قلم، اظهار عقیده و تبادل اندیشه ها و در «استتار کامل» که تشخیص رد پای آن نامشخص می باشد، چه بسا در ناتوی فرهنگی دشمن سربازان خویش را از میان «خودیها» برگزیده و سخن خویش را از زبان آنها بیان داشته و نقشه های خود را با دست آنها عملی می نماید.

۲-۳- درازمدت و دیرپا بودن: کار فرهنگی به همان میزان که نتیجه و محصول خود را دیر از دست می دهد، اثری را که از خویشتن بر جای می گذارد نیز دیرپا و ماندگار است و به آسانی از روح و فکر و متن جامعه زدودنی و زایل شدنی نیست برخلاف ناتوی نظامی که نتیجه عملکرد آن در کوتاه مدت روشن و هویدا می گردد. در ناتوی فرهنگی بذری را که دشمن در ضمیر و فکر افراد جامعه می کارد سالها و بلکه نسلها بعد آثار مخرب خودش را نمایان می سازد « ناتوی فرهنگی» از آن برنامه هایی است که به تعبیر مقام معظم رهبری « صدایش فردا در می آید».

۳-۳- برخورداری از عمق: در ناتوی فرهنگی، فرهنگ به عنوان « سنگ زیرین» و یا پایه های اصلی تمدن ساز یک جامعه مورد هدف قرار می گیرد و مهمترین بخش فرهنگ هویت ملی و مکتبی یک جامعه است که در ناتوی فرهنگی مورد هجوم قرار می گیرد. در واقع آن عنصری مورد حمله قرار می گیرد که قابلیت بیداری و دفاع از خود در مقابل دشمن خویش را ندارند، ابتدا هویتشان را مسخ و شکار نموده و سپس مورد هجوم نظامی قرار می دهند. هویت ملی و اسلامی عمیق ترین بخش افتخارات یک جامعه اسلامی است که برای تسخیر و اضمحلال آن حرکتی همه جانبه انجام می دهند.

۴-۳- چند بعدی عمل کردن: دشمن در ناتوی فرهنگی از تمامی حربه های سیاسی، اقتصادی، نظامی، روانی و تبلیغاتی بهره می گیرد. با به انزوا کشیدن کشورهای مورد هدف، بایکوت رسانه ای و خبری، محاصره اقتصادی و فشار مضاعف، جنگ رسانه ای و تبلیغاتی علیه ارزشهای آن، تلاش در جهت ایجاد یاس و ناامیدی و عدم خودباوری، پرورش روح حقارت و خود کم بینی و مخدوش کردن چهره فرهنگ و در نهایت حمله نظامی اقداماتی همه جانبه است که دشمن در ناتوی فرهنگی دنبال می کند.

۵-۳- اقدامی برنامه ریزی شده: برخورداری از طرح و برنامه برای اجرا در فواصل زمانی کوتاه مدت، میان مدت و دراز مدت از مهمترین شگردهای صاحبان تفکر ناتوی فرهنگی است. بر خلاف کسانی که گاه بدون برنامه حرکت می کنند و یا مقطعی و گاه بی صبرانه گام بر می دارند، دشمنان در عرصه فرهنگی مثل جنگ سرد فرهنگی گاه ثمره کار خویش را در فاصله زمانی نزدیک به ۵۰ سال بدست می آورند. دشمن در ناتوی فرهنگی از ابزار و امکانات تکنولوژیکی گسترده و متنوع همراه با بودجه های کلان، تکنیک و هنر مدرن، برای اشاعه فرهنگ و آرمانهای استکباری بهره می جوید.

۶-۳- اولویت ناتوی فرهنگی: بعد از فروپاشی شوروی با حربه جنگ سرد فرهنگی، اولین اولویت ناتوی فرهنگی برنامه ریزی برای جهان اسلام و جوانان و نوجوانان کشورهای اسلامی بخصوص ایران می باشد. در واقع جوانان به عنوان فعالترین نیروی محرکه توسعه و پیشبرد یک کشور مورد هدف قرار می گیرند و با تسخیر ذهن و فکر آنها و سرگرم کردن به امور لهو و لعب و ابتذال و گاه با تزریق فرهنگ یاس و ناامیدی آنها را از چرخه فعالیت و تلاش و ایستادگی و هویت خویش تهی می سازند.

۷-۳- میزان تخریب و فراگیری ناتوی فرهنگی: به دلیل ماهیت ناتوی فرهنگی عمق خرابی و ویرانی آن به مراتب بیشتر از ناتوی نظامی است. زیرا حمله نظامی صلابت و مقاومت ملتها را تحت عناوین دینی و ملی تقویت می کند و وادار به عکس العمل می کند. اما توطئه اخلاقی و فرهنگی و اضمحلال هویت ملی و دینی ملتها، در ابتدای امر قدرت استقامت و پایداری در مقابل دشمن و در نهایت باور به دشمنی دشمن را از ملتها می ستاند و چه بسا آنها را به سربازان فرهنگ دشمن بدل سازد. آیزنهاور پس از جنگ دوم جهانی اعلام کرد« بزرگترین جنگی که درپیش داریم، جنگی است برای تسخیر اذهان انسانها.» رویکرد اصلی ناتوی فرهنگی، جنگ نرم و هدف اصلی آن نابودی هویت ملی جوامع بشری به ویژه مقابله با ایمان انسان هایی است که مصممند از هویت دینی و ملی خود شرافتمندانه دفاع کنند.

تهاجم فرهنگی و گفتگوی تمدنها

به دلیل ضرورتهای ناشی از شرایط و اوضاع حاکم بر جوامع بشری، بحث گفت و گوی تمدنها در جامعه علنی ایران توجه محققان و اندیشمندان را به خود معطوف نموده است. از طرف دیگر به منظور تعیین راهکارها، رفع موانع و محدودیتها و تبیین تاریخی و نظری این مسئله، مباحث طولانی عرضه شده و موضوع گفت و گوی تمدنها در ابعاد مختلف و تحت شرایط متفاوت، بسترهای مختلفی را برای بحث و بررسی فراهم کرده است. یکی از حوزه های مطالعاتی در عرصه گفت و گوی تمدنها، نقش و جایگاه جامعه شناسانه تهاجم فرهنگی به منزله مانع جدی در مسیر تحقق مفاهیم و گفت و گوی تمدنهاست. نگاه به دو متغیر تهاجم فرهنگی و « گفت و گوی تمدنها» و تبیین نسبتهای منطقی و اصولی بین آن دو همواره مدخل ورود به سوالات بسیاری بوده است. یکی از سوالات اساسی که باید در عرصه گفت و گوی بین تمدنها پاسخ روشن و قاطعی به آن داده شود آن است که با توجه به این که در شرایط کنونی، جهان‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ به‌ عنوان‌ یک‌ واقعیت‌ غیر قابل‌ انکار در عرصة‌ روابط‌ بین‌ ملتها و دولتها، خصوصاً‌ کشورهای‌ شمال‌ و جنوب حضور دارد چگونه‌ می‌توان‌ در چنین‌ بستر فرهنگی‌ حاکم‌ بر نظام‌ بین‌الملل‌ به‌ گفت‌وگوی‌ تمدنها جامعیت‌ بخشید و بین‌ دو متغیر فوق‌ که‌ نسبت‌ معکوسی‌ دارند، ناهمواریهای‌ موجود را مرتفع‌ و زمینه‌های‌ رفع‌ بحران‌ تفاهم‌ میان‌ فرهنگها را فراهم‌ نمود؟ در پاسخ‌ به‌ این‌ سئوال‌ لازم‌ است‌ مفاهیم‌ تهاجم‌ فرهنگی، گفت‌وگوی‌ تمدنها و نسبت‌ بین‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ بازشناسی‌ و تعریف‌ شود و راههای‌ اصولی‌ برای‌ رفع‌ تعاملات‌ فرهنگی‌ اجتماعی‌ که‌ متاثر از پدیده‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ است‌ یافت‌ شود. گفت‌وگوی‌ تمدنها زبان‌ خاص‌ خود را می‌طلبد. زبانی‌ که‌ بتواند تفاهم‌ فرهنگی‌ ایجاد نماید و سوءتفاهم‌ در ارتباطات‌ بشری‌ و ملتها را مرتفع‌ سازد. زبان‌ تمدنها در سایة‌ تقابل‌ و تهاجم‌ فرهنگها میسور نیست‌ و فرهنگها برای‌ ورود به‌ عرصة‌ گفت‌وگو می‌بایست‌ به‌ کارایی‌ مثبت‌ فرهنگ‌ تمسک‌ جویند. تهاجم‌ فرهنگی‌ در عصر حاضر بسیاری‌ از مبادلات‌ فرهنگی‌ بین‌ ملتها را دستخوش‌ آسیب‌ و زیان‌ کرده‌ و به‌ صورت‌ سدی‌ در مقابل‌ مفاهیم‌ فرهنگهای‌ موجود قرار گرفته‌ است.

‌‌ویژگیهای‌ مشترک‌ فرهنگ‌ و تمدن

مقوله‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ به‌ مثابه‌ میراث‌ مشترک‌ بشریت، در برگیرندة‌ ابعاد اجتماعی، فرهنگی‌ و سیاسی‌ ملتهای‌ مختلف‌ می‌باشد. این‌ دو مقوله‌ متضمن‌ ارزشها، هنجارها، روشهای‌ فکری‌ و اصول‌ پذیرفته‌شده‌ و نهادمندی‌ هستند که‌ نسلهای‌ متوالی‌ هر جامعه‌ای‌ بیشترین‌ احترام‌ و اهمیت‌ را برای‌ آنها قائلند. امروزه‌ مفهوم‌ تمدن‌ حاوی‌ مجموعه‌ای‌ پیچیده‌ از پدیده‌های‌ اجتماعی‌ قابل‌ انتقال، اعم‌ از مادی‌ یا معنوی‌ است‌ که‌ می‌تواند در یک‌ یا چند جامعه‌ همزمان‌ وجود داشته‌ باشد. تمدن‌ شامل‌ شاخصهایی‌ است‌ برای‌ ابعاد مختلف‌ مهارتها و شناختها که‌ در فرایند تکاملی اجتماعی‌ تاریخی‌ انسان‌ از طریق‌ اکتسابی‌ یعنی‌ تعلیم‌ و تربیت‌ حاصل‌ می‌شود. فرایندهای‌ «اجتماعی‌ شدن» و « فرهنگ‌پذیری»، امروزه‌ مبین‌ ارتباط‌ قابل‌ توجة‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ در عرصة‌ روابط‌ انسانها و ملتهای‌ مختلف‌ است‌ و گفت‌وگوی‌ تمدنها به‌ معنای‌ تبادلات‌ مدنی‌ و فرهنگی‌ از قدمت‌ بسیاری‌ برخوردار است. جوامع‌ مختلف‌ همواره‌ تحت‌ تاثیر فرایندهای‌ فرهنگی‌ و تمدنی‌ قرار داشته‌ و دارند و فرهنگ‌ و تمدن‌ نیز به‌ نوبة‌ خود تحت‌ تاثیر کارکردهای‌ اجتماعی‌ و تاریخی‌ ملتها در طول‌ تاریخ‌ بوده‌ و خواهند بود. بنابراین‌ هرگونه‌ تغییر و تحرک‌ اجتماعی‌ که‌ متضمن‌ تبادل‌ و تعامل‌ فرهنگهاست‌ توسط‌ فرایند فرهنگی‌ و تمدنی‌ تحقق‌ می‌یابد. لذا فرهنگ‌ و تمدن‌ دو پدیده‌ مرتبط‌ و تنیده‌ در یکدیگرند که‌ در اثر تحولات‌ جدید به‌ سبب‌ اختلاف‌ در ضریب‌ تحریک‌ بین‌ آنها به‌ نوعی‌ نابرابری‌ نسبی‌ در پویایی‌ و پیدایش‌ فاصله‌ از یکدیگر دچار شده‌اند. وقتی‌ مسئلة‌ گفت‌وگوی‌ تمدنها مطرح‌ می‌شود ضرورتاً‌ خودشناسی‌ و خودسازی‌ فرهنگی‌ و اجتماعی‌ نخستین‌ گام‌ در مسیر تحقق‌ این‌ گفت‌وگو می‌باشد. به‌ عبارتی‌ شاید در عرصة‌ گفت‌وگوی‌ تمدنها، اصلح‌ باشد که‌ آن‌ را گفت‌ و گوی‌ فرهنگها نامید. بر این‌ اساس‌ است‌ که‌ بسیاری، تمدن‌ را فرهنگی‌ می‌دانند که‌ در طول‌ زمان، تداوم، گسترش‌ و نوآوری‌ داشته‌ تا آنکه‌ به‌ یک‌ حیات‌ معقول‌ اخلاقی‌ جدید ارتقأ یافته‌ است.

‌‌ابزار گفت‌وگوی‌ تمدنها

تمدنها در مواجهه‌ با یکدیگر دچار التهابها و نارسائیهای‌ متعدد هستند که‌ رفع‌ آن‌ تنها با ایجاد تفاهم‌ و بهتر فهمیدن‌ آراء و نظرات‌ یکدیگر میسر است. در تحلیل‌ جامعه‌ شناختی، زبان‌ در فرآیند گفت‌وگوی‌ تمدنها نقش‌ بسیار مهمی‌ ایفا می‌کند. در واقع‌ ماهیت‌ گفت‌وگو این‌ است‌ که‌ حقیقت‌ مورد شناخت‌ دو طرف‌ طی‌ مکالمه‌ و گفت‌وگوی‌ دوجانبه‌ روشن‌ شود. در یک‌ ارتباط‌ گفتاری‌ فقدان‌ یک‌ زبان‌ مشترک‌ به‌ عنوان‌ نقطة‌ اتکا و تقویت‌ تبادل‌ و تعامل‌ فرهنگی‌ سوء تفاهماتی‌ را به‌ دنبال‌ دارد. سوء تفاهم‌ به‌ عنوان‌ عامل‌ مخرب ارتباطات‌ بشری‌ است. سوءتفاهم‌ بین‌ افرادی‌ که‌ دارای‌ نژاد، فرهنگ، دین، زبان‌ و حتی‌ گویش‌ مشترکند نیز روی‌ می‌دهد. اما در مواردی‌ که‌ دو انسان‌ از دو نژاد، فرهنگ، دین‌ و زبان‌ متفاوت‌ در مقابل‌ یکدیگر قرار می‌گیرند، امکان‌ و احتمال‌ بروز سوء تفاهم‌ به‌ مراتب‌ بیشتر می‌شود. چنانکه‌ گفته‌ می‌شود در ارتباطات‌ بین‌فرهنگی‌ اغلب‌ موانع‌ نامرئی، مانع‌ از ایجاد ارتباط‌ منطقی‌ شده‌ و در نهایت‌ روابط‌ تیره‌ و یا به‌ کلی‌ قطع‌ می‌گردد، بدون‌ آنکه‌ در ظاهر دلیلی‌ موجود باشد. همین‌ موانع‌ نامرئی‌ تاکنون‌ باعث‌ فروپاشی‌ روابط‌ بین‌ انسانها و تعامل‌ فرهنگهای‌ مختلف‌ شده‌ است. در بستر گفت‌وگوی‌ تمدنها مهمترین‌ ابزاری‌ که‌ بشریت‌ در اختیار دارد « زبان» است. آنچه‌ مسلم‌ می‌نماید این‌ استکه‌ گفت‌وگوی‌ تمدنها، هم‌ شرایط‌ خاصی‌ را می‌طلبد و هم‌ به‌ زبان‌ مشترک‌ قابل‌ فهم‌ و قابل‌ قبول‌ در عرصة‌ فرهنگها نیاز دارد. دیدگاههای‌ پارسونز و آلتوسر نیز صریحاً‌ به‌ مقوله‌ای‌ به‌ نام‌ « تداوم‌ اندیشه‌های‌ بشری» و صور گوناگون‌ آن‌ در تمدنهای‌ اصیل‌ بشری‌ اشاره‌ دارد که‌ در واقع‌ به‌ معنای‌ پذیرفتن‌ نوعی‌ « مفاهیم‌ مشترک» بین‌ تمدنها در جهت فراهم‌ آوردن‌ زمینه‌ گفت‌وگوی‌ متقابل‌ است. بدیهی‌ است‌ که‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ نمی‌تواند زبان‌ قابل‌ قبول‌ و مورد تایید در عرصة‌ گفت‌وگو باشد چرا که‌ دربرگیرندة‌ بسیاری‌ خصوصیات‌ است‌ که‌ به‌ رویاروئی‌ تمدنها منجر می‌شود. لذا پیش‌فرض‌ گفت‌وگوی‌ تمدنها تفاهم‌ و تبادل‌ و تساهل‌ فرهنگهاست. تفاهم‌ فرهنگها رافع‌ بحران‌ راوبط‌ و تهاجم‌ فرهنگی‌ است. در چاچوپ‌ تفاهم‌ و تبادل‌ فرهنگها به‌ عنوان‌ زبان‌ مشترک، فرهنگهایی‌ که‌ تربیت‌ شده‌تر، عقلانی‌تر، تحول‌طلب‌تر و آرمان‌خواه‌تر و متمدن‌تر باشند، به‌ نحوی‌ شایسته‌تر می‌توانند در گفت‌وگو شرکت‌ کنند. همانگونه‌ که‌ امروزه‌ بین‌ دانشمندان، مکتشفان‌ و مدیران‌ صنایع‌ و مهندسان‌ و صاحبان‌ مشاغل‌ تولیدی‌ صنعتی‌ و تکنولوژی‌ در سراسر جهان‌ گفت‌وگوی‌ سازنده‌ وجود دارد که‌ به‌ گسترش‌ فرهنگ‌ عام‌ جهانی‌ منجر می‌گردد.

‌پیشینة‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ و رویارویی‌ تمدنها

تجارب‌ جهانی‌ و بین‌المللی‌ نشان‌ می‌دهد رابطه‌ یک‌ ابرفرهنگ‌ با فرهنگهای‌ دیگر بر محور قدرت‌ بوده‌ است‌ نه‌ کنش‌ و تحقق‌ فرهنگی. اکراه‌ و اجبار موجود در روابط‌ فرهنگی‌ عملاً‌ روابط‌ را از محتوای‌ خود تهی‌ نموده‌ است. اصولاً‌ در تاریخ‌ گذشته‌ و حال‌ ملتها مشاهده‌ می‌شود که‌ در مقابله‌ فرهنگها، هر فرهنگی‌ که‌ از چیرگی‌ و ابزارهای‌ تواناتری‌ برخوردار باشد مایل‌ است‌ ارزشهای‌ خود را در مصاف‌ با دیگران‌ به‌ کرسی‌ بنشاند. بسیاری‌ از صاحب‌نظران‌ عدم‌ درک‌ عمیق‌ فرهنگها، ساختارها و روندها و نتایج‌ فرهنگی‌ و تمدنی‌ را بزرگترین‌ خطر دنیای‌ کنونی‌ و آینده‌ می‌دانند که‌ انگیزنده‌ جنگهای‌ تمدنی‌ بسیاری‌ است. سابقة‌ سوء تهاجم‌ فرهنگی‌ در طول‌ تاریخ‌ همواره‌ زمینة‌ رویارویی‌ تمدنها را فراهم‌ نموده‌ است‌ و مصادیق‌ و شواهد تاریخی‌ بر این‌ امر دلالت‌ دارد. لذا برای‌ تبیین‌ این‌ نقش‌ مخرب‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ طرح‌ یک‌ بحث‌ تاریخی، لازم‌ به‌ نظر می‌رسد. سوء استفاده‌ از فکر و فرهنگ‌ در طول‌ تاریخ‌ بشر سابقة‌ طولانی‌ دارد و قدرتهای‌ ضد مردمی‌ از هر وسیله‌ای‌ برای‌ تسلط‌ قدرت‌ خویش‌ بر جامعه‌ بشری‌ بهره‌مند شده‌اند و همواره‌ در جوار زور و زر توانسته‌اند فکر و فرهنگ‌ را برای‌ تحکیم‌ و توسعه‌ سلطه‌ خویش‌ وسیله‌ قرار دهند. در صدر اسلام‌ و در دوران‌ خلافت‌ حضرت‌ علی(ع)، معاویه‌ نه‌ تنها نظامیان‌ را از منطقه‌ شام‌ به‌ منطقه‌ تحت‌ حاکمیت‌ امام‌ گسیل‌ می‌داشت‌ و نه‌ تنها از کیسه‌های‌ زر برای‌ تهاجم‌ اقتصادی‌ علیه‌ امام‌ استفاده‌ می‌کرد بلکه‌ از افراد اهل‌ فکر و اندیشه‌ نیز سود می‌برد تا روایتها و آیات‌ قرآنی‌ را علیه‌ امام‌ تفسیر و تأویل‌ نمایند و به‌ جعل حدیث‌ و روایت‌ بپردازند و با بهره‌گیری‌ از محراب‌ و منبر و موعظه‌ افکار عمومی‌ را در جهت‌ خواست‌ خود شکل‌ دهند به‌ گونه‌ای‌ که‌ از شخصیت‌ علی(ع) و اصول‌ و ارزشهای‌ معنوی‌ مورد حمایت‌ او تصویری‌ وارونه‌ و نادرست‌ بسازند. سعی‌ بر این‌ بود که‌ حکومت‌ علی(ع) قبل‌ از آنکه‌ از حیث‌ سیاسی‌ و اقتصادی‌ و نظامی‌ شکست‌ بخورد از حیث‌ فرهنگی، آسیب‌ دیده‌ و سقوط‌ کند. سایر ائمه‌ معصوم‌ چون‌ امام‌ حسن(ع) و امام‌ حسین(ع) نیز یک‌ بار با تهاجمات‌ نظامی‌ و یک‌ بار نیز با تهاجمات‌ فکری‌ و عقیدتی‌ و فقهی‌ و فرهنگی‌ مورد هجوم‌ قرار گرفتند. بنابراین‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ موضوع‌ تازه‌ای‌ نیست‌ و در گذشته‌ وجود داشته‌ و هنوز هم‌ ادامه‌ دارد و هر چه‌ از گذشته‌ به‌ زمان‌ حال‌ نزدیک‌ می‌شویم‌ ابزارها و شیوه‌های‌ فرهنگی‌ مورد استفاده‌ در این‌ تهاجم، کارایی‌ بیشتر و وسیع‌تری‌ پیدا می‌کنند. با نگاهی‌ به‌ تاریخ‌ پیشین‌ به‌ رغم‌ تهاجمات‌ گسترده‌ بین‌ فرهنگها این‌ واقعیت‌ مشهود است‌ که‌ در دورن‌ فرهنگها این‌ امکان‌ وجود دارد که‌ برداشتهایی‌ از فرهنگهای‌ دیگر مشاهده‌ شود. این‌ وضعیت‌ نتیجة‌ ویژگیهایی‌ چون‌ تفاهم، تبادل‌ و تهاجم‌ فرهنگهاست. اصل‌ پذیرش‌ عناصر فرهنگی‌ و اصل‌ گزینش‌ یا گفت‌وگوی‌ فرهنگها و تمدنها نیز مؤ‌ید جذب‌ شدن‌ فرهنگها در یکدیگر بر اساس‌ تعامل، تبادل، تفاهم‌ و یا حتی‌ تهاجم‌ است. هیچ‌ فرهنگی‌ در انزوا و مجزا از سایر دنیا نیست، هر فرهنگ‌ تحت‌ تاثیر سایر فرهنگها است‌ و خود نیز بر آنها تاثیر می‌گذارد. از آنجا که‌ فرهنگها مصون‌ از تغییر نیستند لذا ضمن‌ رد کامل‌ نابود سازی‌ بی‌رحمانه‌ و بدون‌ ملاحظه‌ فرهنگها، بر اثر اعمال‌ نفوذ خارجی‌ ابرقدرتها، باید اختلاط‌ فرهنگی‌ را که‌ جهانی‌ شدن‌ آن‌ را تسهیل‌ می‌کند، پذیرفت. نتایج‌ بارز این‌ نگرش‌ این‌ است‌ که:

- فرهنگ‌ به‌ مقتضای‌ ذات‌ خود « متغیر» و « متحول» است‌ و فرهنگی‌ که‌ در جزم‌گرایی‌ باقی‌ بماند و از توانائیهای‌ بالقوه‌ خود بهره‌ نگیرد، در برابر قدرت‌ و تهاجم‌ فرهنگهای‌ دیگر ناتوان‌ و گرفتار خواهد شد و هر فرهنگ‌ برای‌ رشد و بالندگی‌ باید شرایط‌ و امکان‌ تعامل‌ را برای‌ خود فراهم‌ کند.

- تعامل‌ فرهنگی‌ عاملی‌ در رشد، شکوفایی‌ و غنی‌ شدن‌ فرهنگهاست‌ اما تهاجم‌ فرهنگی، ارزشها و ملاکهای‌ مذهبی‌ و ملی‌ فرهنگهای‌ مورد هجوم‌ را تضعیف‌ می‌کند و فرهنگی‌ با ارزشهایی‌ مغایر و متضاد با گذشته‌ را جایگزین‌ می‌کند.

- با توجه‌ به‌ پیشینه‌ تاریخی‌ و موج‌ گسترده‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ در مبادلات‌ نابرابر فرهنگها این‌ واقعیت‌ کاملاً‌ مشهود است‌ که‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ پیش‌فرض‌ ورود به‌ عرصة‌ رویارویی‌ تمدنهاست‌ و لازمة‌ تحقق‌ گفت‌وگوی‌ تمدنها، از بین‌ بردن‌ شرایط‌ و امکانات‌ نامناسب‌ برای‌ رشد و توسعه‌ و امکان‌ نگرش‌ تهاجمی‌ در بین‌ ملتها و فرهنگهای‌ مختلف‌ می‌باشد.

- پیشینه‌ تاریخی‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ و مبادلات‌ نابرابر فرهنگها مبین‌ این‌ واقعیت‌ است‌ که‌ پیش‌فرض‌ ورود به‌ عرصة‌ رویارویی‌ تمدنها، تهاجم‌ فرهنگی‌ است. لذا بستر مناسب‌ برای‌ گفت‌وگو و تعامل‌ فرهنگها قطعاً‌ به‌ دنبال‌ محو هرگونه‌ زمینة‌ رشد تهاجم‌ و تعامل‌ نابرابر بین‌ فرهنگها امکان‌پذیر است. شاخصهای‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ که‌ در پیشینه‌ تاریخی‌ آن‌ مشاهده‌ شد امکان‌ هرگونه‌ گفت‌وگو و تساهل‌ فرهنگی‌ را از بین‌ خواهد برد.

 بعضی‌ از این‌ شاخصها عبارتند از:

- تهاجم‌ فرهنگی‌ مبتنی‌ بر تبعیض‌ و نابرابری‌ بین‌ فرهنگ‌ مهاجم‌ و فرهنگ‌ مورد هجوم‌ است.

- تهاجم‌ فرهنگی‌ خواهان‌ سلطه‌ و ایجاد وابستگی‌ است.

- تهاجم‌ فرهنگی‌ مبتنی‌ بر عدم‌ تفاهم‌ مشترک‌ بین‌ فرهنگها و ارائه‌ تصاویر مغشوش‌ و معیوب‌ از نحوه‌ ارتباط‌ بین‌ فرهنگهاست.

- تهاجم‌ فرهنگی‌ مبتنی‌ بر بی‌اعتمادی‌ و متضمن‌ خشونت‌ و تهدید است.

- تهاجم‌ فرهنگی‌ همواره‌ با پیروزی‌ یک‌ طرف‌ و شکست‌ طرف‌ مقابل‌ همراه‌ است‌ و از دیدگاه‌ برداشت‌ تهاجمی، استراتژی‌ کلان‌ آن، جنگ‌ بی‌پایان‌ و همیشگی‌ است.

- فرهنگ‌ مهاجم‌ همواره‌ خواهان‌ تهی‌ شدن‌ فرهنگ‌ مورد هجوم‌ از ماهیت‌ تمدنی‌ و اخلاقی‌ خویش‌ است.

- سرآمدان‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ از جنگاوران‌ و خشونت‌ورزان، خواهان‌ مبارزه‌ دائمی‌ علیه‌ دیگر فرهنگها هستند. 

با توجه‌ به‌ این‌ خصوصیات‌ و با نگرشی‌ تاریخی‌ به‌ پدیده‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ باید خاطر نشان‌ ساخت‌ که‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ استمرار فرایند سلطه‌ و از موانع‌ جدی‌ در عرصة‌ گفت‌وگوی‌ تمدنهاست.

‌‌تفاهم‌ فرهنگها نقطه‌ عطف‌ گفت‌وگوی‌ تمدنها

تفاهم‌ فرهنگها به‌ عنوان‌ زبان‌ مشترک‌ گفت‌وگوی‌ تمدنها حائز اهمیت‌ است. فرآیند تفاهم‌ فرهنگی‌ همچون‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ در یک‌ بستر فرهنگی‌ قابل‌ تحقق‌ می‌باشد. لذا لازم‌ است‌ به‌ فرهنگها و ماهیت‌ ذاتی‌ آن‌ توجه‌ نمود تا از میان‌ خصوصیات‌ و ویژگیهای‌ درونی‌ فرهنگ، زمینه‌های‌ مثبت‌ و کارآمد آن‌ را شناسایی‌ و عرضه‌ نمود. مطالعه‌ درباره‌ فرهنگ‌ و مطالعه‌ درباره‌ همزیستی‌ فرهنگها بر پایه‌ دو فرض‌ قرار دارد:

۱- فرهنگها یا فرهنگ‌ - تمدنها کارآیی‌ درونی‌ دارند یعنی‌ فرهنگها خصوصیت‌ رشدیابندگی‌ دارند و می‌توانند به‌ حیات‌ خود ادامه‌ دهند.

۲- همگام‌ با کارآیی‌ درونی، فرهنگها و تمدنها کارآیی‌ بیرونی‌ هم‌ دارند. کارآیی‌ بیرونی‌ فرهنگها، قوی‌ترین‌ محرک‌ تاریخ‌ ساز است‌ که‌ به‌ صورت‌ تبادل‌ یا تعارض‌ تجلی‌ می‌یابد. توجه‌ به‌ کارکردهای‌ درونی‌ و بیرونی‌ فرهنگ‌ است‌ که‌ بستر صلح‌ و تفاهم‌ یا جنگ‌ و رویارویی‌ ملتها خواهد بود. هرگونه‌ تنش‌ و تضاد منوط‌ به‌ نمایش‌ چهرة‌ درونی‌ و بیرونی‌ فرهنگهاست. اگر کارکرد فرهنگ‌ مثبت‌ و سازنده‌ باشد به‌ گفت‌وگو و تفاهم‌ خواهد انجامید. آنچه‌ امروزه‌ در روابط‌ بین‌ فرهنگی‌ ملتها وجود دارد جلوه‌ای‌ است‌ از بیان‌ واقعیات‌ کارکردهای‌ بیرونی‌ فرهنگها که‌ بر اساس‌ آن‌ می‌توان‌ به‌ قضاوت‌ منطقی‌ در مورد امکان‌ تحقق‌ تفاهم‌ و تعامل‌ تمدنها نشست. مهمترین‌ اصل‌ در ایجاد شرایط‌ مساعد برای‌ گفت‌وگوی‌ بین‌ تمدنها تثبیت‌ ویژگیهایی‌ است‌ که‌ از لوازم‌ گفت‌وگو محسوب‌ شده‌ و فقدان‌ آنها شرایط‌ رشد تهاجم‌ فرهنگی‌ را فراهم‌ می‌کند. لازم‌ به‌ ذکر است‌ در نظام‌ سلطه‌ در جهان‌ عملاً‌ امکان‌ تحقق‌ این‌ دسته‌ از لوازم‌ گفت‌وگو مقدور نمی‌باشد و نوعی‌ تنش‌ فرهنگی‌ و جدال‌ برای‌ کسب‌ تفوق‌ و برتری‌ فرهنگی‌ از سوی‌ قدرتهای‌ غربی‌ خصوصاً‌ آمریکا در گوشه‌ و کنار جهان‌ به‌ چشم‌ می‌خورد که‌ از موانع‌ عمده‌ تعامل‌ فرهنگی‌ است.

ماکس‌ وبر ۶ شرط‌ اساسی‌ را برای‌ گفت‌وگوی‌ تمدنها و روابط‌ متقابل‌ آنها عنوان‌ می‌کند که‌ بر اساس‌ کارکرد مثبت‌ درونی‌ فرهنگها قابل‌ تحقق‌ می‌باشد:

۱- محور قراردادن‌ خداوند در همه‌ امور و گفت‌وگوی‌ تمدنهای‌ مختلف. 

۲- محور قرار دادن‌ « شرافت‌ و کرامت‌ انسانی» و ارزش‌ گذاشتن‌ به‌ انسانها صرف‌نظر از نژاد و... .

۳- محور قراردادن‌ « تعقل‌ گرایی» در گفت‌وگوی‌ تمدنها.

۴- گرایش‌ به‌ جهانگرایی‌ اخلاقی‌ و اخلاق‌گرایی‌ جهانی.

۵- احترام‌ به‌ ادیان‌ الهی‌ و فرهنگها و سنتهای‌ اصیل‌ بشری.

۶- ناباوری‌ به‌ رجحان‌ و برتری‌ تمدنی‌ بر تمدن‌ دیگر.

بر این‌ اساس‌ تفاهم‌ فرهنگها به‌ عنوان‌ نقطه‌ شروع‌ گفت‌وگوی‌ تمدنی‌ باید بر اصول‌ و موازین‌ زیر متمرکز باشد:

- گفت‌وگو باید بر اساس‌ برابری‌ و یکسانی‌ ملتها تحقق‌ یابد نه‌ بر اساس‌ تبعیض‌ و نابرابری. باید تمام‌ شرکت‌کنندگان‌ از سوی‌ فرهنگها و تمدنهای‌ مختلف‌ امکان‌ برابری‌ در پویشهای‌ گفتمانی‌ را داشته‌ باشند. هیچ‌ تمدنی‌ نباید به‌ هر علتی‌ در عرصة‌ گفت‌وگوی‌ تمدنها استثنأ شود.

- در عرصة‌ گفت‌وگوی‌ تمدنها، فرهنگهای‌ مختلف‌ که‌ بسیار متنوع‌ و متکثر هستند امکان‌ مشارکت‌ دارند و مبنای‌ همکاری‌ و همیاری‌ بین‌ فرهنگهای‌ متنوع‌ اساس‌ و پایة‌ گفت‌وگو محسوب‌ می‌شود.

- آنچه‌ که‌ تفاهم‌ فرهنگها را میسر می‌سازد و از لوازم‌ گفت‌وگوی‌ تمدنهاست‌ ایجاد تفاهم‌ مشترک‌ و دوستی‌ و همبستگی‌ بین‌ فرهنگهای‌ متنوع‌ است. در روند شکل‌ گیری‌ تفاهم، ایجاد پلهای‌ اعتماد بین‌ ملتها و دولتها در عرصة‌ بین‌المللی‌ ضروری‌ است. این‌ امر مستلزم‌ مشاوره‌ و تحمل‌ فرهنگهاست. شرکت‌کنندگان‌ باید همدلانه‌ قادر به‌ تحمل‌ ادعاهای‌ یکدیگر باشند و به‌ صورت‌ آزادانه‌ منظور و اهداف‌ خود را توضیح‌ دهند.

- تفاهم‌ فرهنگها مبتنی‌ بر شفافیت‌ در امر همکاری‌ و سازندگی‌ از طریق‌ گفت‌وگو و تعامل‌ فرهنگی‌ است. مبنای‌ چنین‌ گفت‌وگویی‌ چون‌ بر این‌ اصل‌ قرار دارد که‌ برای‌ همة‌ طرفهای‌ گفت‌وگو مفید می‌باشد لذا با حرکتی‌ منظم، منسجم‌ و برنامه‌ریزی‌ شده‌ انجام‌پذیر است. چنین‌ گفت‌وگویی‌ بدیهی‌ است‌ که‌ مبتنی‌ بر عقل‌ و نقد و رعایت‌ مصالح‌ و منافع‌ طرفین‌ و شئونات‌ اخلاقی‌ باشد. فرهنگ‌دوستان‌ و اهل‌ اندیشه‌ و خرد و صاحب‌نظران‌ در عرصة‌ تبادل‌ و گفت‌وگو، سردمداران‌ تفاهم‌ فرهنگها هستند بر خلاف‌ خصیصة‌ تهاجم‌ که‌ از طریق خشونت‌ورزان‌ و جنگ‌ طلبان‌ عملی‌ است.

- باید توجه‌ داشت‌ که‌ استراتژی‌ کلان‌ صلح‌ جهانی‌ و تحقق‌ عدالت‌ پایدار در عرصة‌ بین‌الملل‌ تنها از طریق‌ تفاهم‌ فرهنگها میسر است. تمدنها در سایة‌ این‌ استراتژی‌ عمیق‌تر و غنی‌تر شده‌ و در مسیر باروری‌ هر چه‌ بیشتر گام‌ برمی‌دارند.

- جامعه‌ کنونی‌ بشری‌ نیاز به‌ نظمی‌ فرهنگی‌ دارد که‌ از مفهوم‌ صرف‌ ارتباط‌ و اطلاعات‌ فراتر رود. اکنون‌ فرهنگ‌ حاکم‌ بر دنیا و تفکری‌ که‌ ادعای‌ سروری‌ جهان‌ را دارد در نزد اکثریت‌ ملتها و فرهنگها بیگانه‌ بوده‌ و نیاز واقعی‌ آنان‌ را پاسخگو نیست. اکولوژی‌ فرهنگی‌ مسلط‌ در نظام‌ فعلی‌ جهانی‌ که‌ از طریق‌ شبکه‌های‌ قوی‌ ارتباطی‌ و تکنولوژی‌ برتر اطلاعاتی‌ سلطه‌ خود را اعمال‌ می‌کند، در پی‌ آن‌ است‌ که‌ مرکزیت‌ آمریکا و معدودی‌ از قدرتهای‌ اروپایی‌ را در عرصه‌ سیاسی، فرهنگی، اقتصادی‌ و نظامی‌ حفظ‌ نماید. پیامد این‌ استراتژی، نابرابری‌ در نظامهای‌ فرهنگی‌ جهان‌ سوم‌ و کشورهای‌ اسلامی‌ و تقسیم‌بندی‌ شمال‌ و جنوب‌ است.

امروزه‌ آمریکا و حامیان‌ وی‌ در اوج‌ قدرت‌طلبی‌ فرهنگی‌ بر جهان، یکه‌تاز عرصه‌های‌ جهانی‌ بوده‌ و ادعای‌ آقایی‌ جهان‌ و هدایت‌ جامعه‌ بشری‌ را دارند. نظم‌ نوین‌ جهانی‌ مورد خواست‌ آمریکا، نظم‌ دلخواه‌ و موقعیت‌ آرمانی‌ دنیا در جهت‌ منافع‌ این‌ کشور می‌باشد. اولین‌ بار جورج‌ بوش‌ رییس‌ جمهور اسبق‌ امریکا در ۱۱ سپتامبر ۱۹۹۰ کمی‌ بعد از آغاز بحران‌ خلیج‌ فارس‌ در نشست‌ مشترک‌ نمایندگان‌ در مجلس‌ آمریکا از « نظم‌ نوین‌ جهانی» این‌گونه‌ سخن‌ گفت: تاکنون‌ در حدود یکصد نسل‌ برای‌ تامین‌ صلح‌ مبارزه‌ کرده‌اند... و امروزه‌ این‌ «جهان‌ نو» برای‌ پیدایش‌ خود مبارزه‌ می‌کند. بنابراین‌ امروزه‌ گرچه‌ روند تحولات‌ بین‌المللی‌ به‌ گونه‌ای‌ است‌ که‌ کشورها به‌ ناچار به‌ گفت‌وگو به‌ عنوان‌ روشی‌ برای‌ حل‌ مسائل‌ خود توجه‌ نموده‌اند اما ضعفها و چالشهای‌ جدی‌ در عرصه‌ گفت‌وگو وجود دارد و مشخص‌ می‌سازد که‌ گفت‌وگو نگرش‌ خوش‌بینانه‌ای‌ است‌ بر عقل‌گرایی‌ متمرکز. برخی‌ واقعیتهای‌ جهان‌ معاصر تا حدود زیادی‌ مغایر با نظریة‌ آرمانی‌ مفاهمة‌ تمدنی‌ است. امروزه‌ در راستای‌ چنین‌ سیاستی، برای‌ آمریکا و دنیای‌ غرب‌ حفظ‌ منافع‌ ملی‌ در خارج‌ از مرزهای‌ سرزمین‌ در اولویت‌ روابط‌ با دولتها قرار دارد. سیاست‌ خارجی‌ آمریکا در جهان‌ مبتنی‌ بر تئوری‌ ساموئل‌ هانتینگتون‌ اجرا می‌شود که‌ ترغیب‌ به‌ سیاست‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ است‌ و در عین‌ حال‌ چنین‌ سیاستی‌ طرح‌ مفاهمه‌ تمدنی‌ را که‌ در سازمان‌ ملل‌ متحد به‌ اندیشه‌های‌ جهانی‌ تبدیل‌ شده‌ است‌ در گردابی‌ از گفت‌وگوی‌ بی‌حاصل‌ گرفتار می‌سازد. دخالتهای‌ نظامی- فرهنگی‌ آمریکا در دیگر کشورها و ترغیب‌ و تشویق‌ ناتو به‌ تقویت‌ عنصر نظامیگری‌ در جهان‌ و برخورد غیرمسئولانه‌ با مسلمانان‌ و تمدن‌ اسلامی‌ در جهان‌ مانند حمایت‌ از مخالفان‌ بوسنی‌ هرزگوین‌ و ایجاد جو تشنج‌ و تفرقه‌ میان‌ مسلمانان‌ از جمله‌ افغانستان‌ و تحریکات‌ نظامی‌ مسلمانان‌ علیه‌ یکدیگر مانند حمایت‌ از عراق‌ در حمله‌ به‌ ایران‌ و... همه‌ در اجرای‌ طرح‌ ساموئل‌ هانتینگتون‌ قابل‌ تفسیر می‌باشد. حضور نظامی‌ آمریکا در حوزة‌ جغرافیای‌ تمدن‌ اسلامی‌ و هم‌مرزی‌ با ایران‌ که‌ منطقه‌ را به‌ انبار و آزمایشگاه‌ تجهیزات‌ نظامی‌ آمریکا مبدل‌ ساخته‌ است، همه‌ در اجرا و تقویت‌ نظریه‌های‌ برخورد تمدنی‌ ساموئل‌ هانتینگتون‌ و دیگران‌ است‌ که‌ در قالب‌ تفوق‌ فرهنگی‌ و نفوذ تمدنی‌ در رویارویی‌ با تمدن‌ اسلام‌ مطرح‌ می‌باشد.امروزه‌ غرب‌ بر عنصر سازش‌ناپذیری‌ و خصومت‌ دیرینه‌ تمدن‌ اسلام‌ و غرب‌ برمبنای‌ نظریه‌ هانتینگتون‌ تأکید دارد و آن‌ را یک‌ امر ذاتی‌ دانسته‌ و تلاش‌ می‌کند تا اسلام‌ را جایگزین‌ کمونیسم‌ گرداند و جریانات‌ سیاسی‌ هدفدار محافل‌ صهیونیستی‌ غرب‌ نیز بر این‌ امر اصرار می‌ورزند و بدیهی‌ است‌ حرکت‌ در چنین‌ چارچوب‌ سیاست‌ خارجی‌ عملاً‌ منجر به‌ تقویت‌ پدیده‌ تهاجم‌ فرهنگی‌ و اصول‌ و معیارهای‌ تهاجم‌ می‌گردد.

نتیجه گیری

دشمن با اتخاذ شیوه های جدید فرهنگی و اجرای آن در ابعاد مختلف، از طریق مطالعه و شناخت فرهنگ جوامع مورد نظر به منظور نفوذ و برنامه ریزی برای بی هویت کردن و از خود بیگانه ساختن ملتها، تضعیف باورها و اعتقادات مذهبی، بی ارزش نمودن اصول اخلاقی، تحقیر و تحریف تاریخ و تخریب الگوهای ارزشی تلاش می کند تا به اهداف غیر انسانی خود برسد. غربیها و اروپائیها پس از شکست های پی در پی از جمهوری اسلامی در عرصه های مختلف در تلاشند تا کارکرد ناتوی « نظامی» را به ناتوی « فرهنگی» تغییر داده و کشتار وسیع خود را بدون خونریزی با تأکید بر اهدافی مشترک دنبال نمایند. امروزه ناتوی فرهنگی با رویکردی مبتنی بر لیبرالیسم و سکولاریسم، ملل جهان، بخصوص ملتهای مسلمان را به سوی اضمحلال فرهنگی سوق می دهد. ناتوی فرهنگی حمله به ریشه ها و باورها را در برنامه خود دارد، صورت و شاکله این مجموعه علی رغم ماهیت پلید آن تزیین شده و ایجاد ناتوی فرهنگی در دستور کار مستقیم امریکا و متحدان آن قرار دارد. این تهدید، حرکت خود را از مجاری «پنهان» آغاز می کند. طراحان ناتوی فرهنگی علاوه بر آنکه ضرب آهنگ شبیخون فرهنگی را تشدید می نمایند، در مراحل نهایی نیز تا نیل به «اضمحلال ملتها» به فعالیت خود ادامه می دهند. ناتوی فرهنگی خطراتی به مراتب شدیدتر نسبت به ناتوی نظامی دارد. لذا مقابله با این مجموعه پنهان ولی خطرناک مستلزم رویکردی آگاهانه به باورها و اصول است، در این نبرد سهمگین و فراگیر ضمن حفظ وحدت ملی و انسجام اسلامی می طلبد، تا با هوشیاری و شناخت واقعیت تهدید نرم و ابعاد گسترده و پیچیده آن، با تدوین نظام « مهندسی فرهنگی» کشور، اهرم انسجام و دفاع فرهنگی را جهت مقابله با این پدیده شوم سامان بخشد.

باید اذعان‌ داشت‌ که‌ شرایط‌ حاکم‌ بر نظام‌ بین‌الملل، همواره‌ بستر فرهنگی‌ مناسب‌ برای‌ تفاهم‌ و تعامل‌ فرهنگها نیست‌ و شرایط‌ باید آن‌گونه‌ باشد که‌ مصالح‌ و منافع‌ همة‌ ملتها و تمدنهای‌ جهانی‌ به‌ صورت‌ یک‌ استراتژی‌ کلان‌ جهانی‌ مد‌ نظر دولتها قرار گیرد و همة‌ ملتها و دولتها ملزم‌ به‌ رعایت‌ پاره‌ای‌ اصول‌ انسانی‌ و قوانین‌ و مقررات‌ بشر دوستانه‌ باشند. اگر چه‌ می‌توان‌ به‌ وجود زمینه‌های‌ نسبتاً‌ امیدوارکننده‌ در عرصه‌ جهانی‌ و احساس‌ ضرورت‌ گفت‌وگو و تفاهم‌ از سوی‌ اندیشمندان‌ و صاحب‌نظران‌ و خردمندان‌ توجه‌ جدی‌ نمود اما این‌ مهم‌ به‌ دنبال‌ محو زمینه‌های‌ تهاجم‌ و برتری‌طلبیهای‌ فرهنگی‌ میسر است.

با گذشت قریب سه دهه از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و عملکرد نیروهای متعهد، ایثارگر،نخبه های فرهنگی و قدرت نرم افزاری جهان اسلام و انقلاب اسلامی، گویای این واقعیت است که با بکارگیری عناصر « متعهد» و «کارآمد» می توان نسبت به اشاعه فرهنگ اسلامی اقدام نمود و از توسعه فرهنگ مهاجم جلوگیری کرد. بهترین شیوه برای « مصون» داشتن یک فرهنگ از تهاجم فرهنگی این است که حامیان و حاملان آن فرهنگ از طریق ارتقاء و گسترش سطح شناخت و آگاهی، تولید علم و جنبش نرم افزاری،  غنی سازی اوقات فراغت مردم به ویژه نسل جوان، ممانعت و پیشگیری از ورود ابزارهای تهاجم فرهنگی، آگاه کردن مردم از اهداف فرهنگ سازان غربی« واکسینه» فرهنگی شوند و روحیه تحلیل گری مردم نسبت به بمباران های اطلاعاتی و تبلیغاتی دشمن با قابلیت تشخیص ارتقاء یابد. هجوم فرهنگی بر ضد فرهنگ غرب و ترویج ارزشهای اسلامی و معنوی از دیگر راههای مقابله با تهدید نرم می باشد.

اولین‌ گام‌ در مسیر تحقق‌ گفت‌وگوی‌ تمدنها‌ که‌ امروزه‌ جهان‌ به‌ عنوان‌ یک‌ ضرورت‌ بدان‌ تمایل‌ دارد، یک‌ اقدام‌ جهانی‌ علیه‌ نگرشهای‌ تفوق‌ طلبانه‌ و نژادپرستانة‌ فرهنگی‌ است. پیشنهاد گفت‌وگوی‌ تمدنها‌ از سوی‌ ایران‌ اگر چه‌ مبتنی‌ بر واقعیتهای‌ سیاسی- اجتماعی‌ جهان‌ پس‌ از جنگ‌ سرد و نیز فراخوانی‌ جوامع‌ و تمدنها به‌ سوی‌ تحمل‌پذیری‌ و همکاری‌ و طرد خشونت‌ و دشمنی‌ است‌ لیکن‌ تحقق‌ چنین‌ هدف‌ آرمانی‌ نیازمند راهکارهای‌ مناسبی‌ است‌ که‌ در این‌ مقاله‌ مورد توجه‌ قرار گرفت. در جامعه‌ بین‌الملل‌ نیز طبعاً‌ باورهای‌ اساسی‌ نسبت‌ به‌ رعایت‌ اصول‌ تبادل‌ و تفاهم‌ در حوزه‌ گفت‌وگوی‌ تمدنها‌ باید مورد امعان‌ نظر قدرتهای‌ غربی‌ قرار گیرد و ترسیم‌ آنها به‌ عنوان‌ منشور بین‌المللی‌ در عرصه‌ گفت‌وگو لحاظ‌ شود.

عمق بخشی فرهنگی در سطح جامعه، الگوسازی و معرفی نمونه های موفق علمی، فرهنگی و معنوی و همت مسئولین نسبت به نهادینه نمودن و گسترش فریضه «مقدس» امر به معروف و نهی از منکر با «شیوه» های صحیح و اسلامی و استفاده از همه ظرفیت ها، بهره مندی از فناوری روز و به کارگیری جدیدترین تکنیک ها در انتقال پیام، تقویت و اصلاح تولیدات رسانه ملی، تأسیس رسانه های فراملی و ایجاد رسانه ها یا پیمان های رسانه ای مشترک اسلامی با استفاده از متون اسلامی و اجرای تدابیر حکیمانه مقام معظم رهبری میتواند در اشاعه فرهنگ حیات بخش اسلام و مقابه با تهدید نرم و ناتوی فرهنگی اثربخش بوده و نتایج موثری داشته باشد.

منابع :

- تهدید نرم، ابوالفضل میری، چاپ دوم، زمستان ۱۳۸۷، چاپ کلک

- کتاب نکته های ناب، گزیده بیانات مقام معظم رهبری در جمع دانشجویان و دانشگاهیان(سال های ۱۳۸۳-۱۳۸۶)، جلد۴، دفتر نشر معارف

- سایت قلمستان هنر