گزیده ای از نظریه فمینیسم
نظریه فمینیسم
تعریف فمینیسم: مجموعه گسترده ای از نظریات اجتماعی، جنبش های سیاسی و بینش های اخلاقی است که عمدتاً به وسیله زنان برانگیخته شده است، مخصوصاً در زمینه شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آنها.
تاریخچه فمینیسم:
فمینیسم عمدتاً از ابتدای قرن 18 پدید آمد. زمانی که مردم به طور وسیع این امر را پذیرفتند که زنان در جوامع مردمحور، سرکوب می شوند. یکی از اولین حرکات مساوات طلبانه زنان از آغاز قرن 18 و مقارن با آغاز انقلاب فرانسه بوده است. جنبش فمینیستی ثبت شده، بطور کلی در غرب و به ویژه در جنبش اصلاحات قرن 19 ریشه دارد. در طی یک قرن و نیم جنبش رو به رشد زنان هدف خود را تغییر ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مبتنی بر تبعیض جنسیتی علیه زنان قرار داده است.
موج های فمینیسم در قرن 19 و 20 میلادی:
موج اول: از سال 1850 تا 1930 بود. خواسته آنان مبارزه برای اعطاء حق رای به زنان، امکانات تحصیلی، کارآموزی، اشتغال برای زنان، اصلاح وضعیت حقوقی زنان متاهل، حق مساوی با مردان در طلاق و متارکه قانونی است. در این موج زنان به هدف اصلی خود، حق رای، دست یافتند. مری ولستون کرافت (ادیب و نویسنده انگلیسی) نویسنده کتاب حقانیت حقوق زن عضو این موج است.
موج دوم: از دهه 1960 آغاز شد. هدف اصلی آنها نجات زن بود. آنان معتقد بودند دست یابی به حقوق سیاسی و قانونی برابر با مردان مسئله زنان را کاملاً حل نکرده، صرف رهایی زنان از نابرابری ها کافی نیست بلکه باید زنان را از دست مردان نجات داد و نجات زنان تنها از راه اصلاحات تدریجی امکان پذیر نیست بلکه فرآیند ریشه ای و انقلابی نیاز است. شعار آنان: نقد دانش مردانه، نقد ساختارهای اعتقادی مثل مردسالاری و قرارداد اجتماعی، رد کلیت ازدواج، تاکید بر تجرد و حرفه اقتصادی بود. سیمون دوبوار نویسنده کتاب جنس دوم در سال 1949 و بنتی فریدون نویسنده کتاب زن فریب خورده در سال 1963 عضو این موج هستند.
موج سوم: از اوایل دهه 1990 بود و اوج آن در اواخر قرن 20 با مشکلاتی مواجه شد. دولت های تاچر و ریگان در دهه 1980 با نهضت فمینیسم موج دوم به ستیز برخاستند و خواستار اعاده ارزش از دست رفته خانوادگی شدند.
گرایش های عمده فمینیست:
* فمینیست لیبرال: قدیمی ترین گروه ها هستند و هم اکنون در اقلیت به سر می برند. این گروه اصل را بر آزادی عملکردها، لذت جویی و رضایت خود محورانه افراد قرار داده اند. آنها اعتقاد دارند که با اصلاح قوانین و ساختار سیاسی و اجتماعی جامعه می توان به اهداف تساوی طلبانه رسید. مری ولستون کرافت، هاریت تیلور و جان استوارت میل عضو این نگرش هستند.
* فمینیست مارکسیست: در این نظریه تابعیت تاریخی جنس زن نسبت به مرد ریشه اقتصادی دارد. آنها معتقدند تحولات اقتصادی منشأ فروتری زنان است و می گویند: انقلاب صنعتی و نقش سرمایه داری عامل رهایی زنان است. مهمترین شخصیت های آنها رزا لوگزامبورگ از رهبران جنبش زنان کارگر لهستانی و کلارا تکین از رهبران جنبش کارگری آلمان هستند.
* فمینیست رادیکال: این گروه معتقدند ستمگری جنس مذکر و نظام مردسالاری ریشه تمام ستم ها و عامل نابرابری زن و مرد است. به اعتقاد آنها ازدواج و خانواده مهمترین عامل توسعه پدرسالاری و عامل بدبختی زنان است. آنها می گویند: برابری فقط از طریق انقلاب جنس مونث پدید می آید و زنان باید بر علیه عوامل سرکوب خود، سازماندهی شوند. معروفترین شخصیت این گروه، سیمون دوبوار است که با نوشتن کتاب جنس دوم زمینه ساز پیدایش موج دوم شد.
* سوسیال فمینیسم: این گرایش از آمیزش دو دیدگاه مارکسیسم و رادیکال به وجود آمده است. این گروه علت فرودستی زنان را نظام اقتصادی و سلطه پدرسالارانه می دانند و علاوه بر مبارزه طبقاتی، مبارزه جنسیتی را نیز ضروری می دانند. مهمترین شخصیت این گروه، هایدی هارتمن است که برخی از مقالات وی در نشریات ایران نیز چاپ شده است.
* فمینیسم فرامدرن: نسبی گرایی شاخصه اصلی دیدگاه فرامدرن است. آنها نه نفس خانواده و ازدواج، بلکه نوع خاصی از روابط تحمیل شده بر زنان را زمینه ساز بردگی تاریخی زنان می دانند و علت فروتری زنان را وجود رفتارهایی که از بدو تولد میان دختر و پسر تفاوت ایجاد می کند می دانند. بنابراین مطلوب آنان چون لیبرال ها جامعه ای دو جنسیتی است که تشابه حقوق زنان و مردان در آن تامین شده است.
نظریه مادر سالاری اولیه:
این نظریه که توسط مردم شناسان قرن نوزدهمی به خصوص مورگان نویسنده کتاب جامعه باستان پایه گذاری شد، بر این امر تاکید داشت که برابری خواهی بر جوامع اولیه حاکم بوده و هیچ یک از نابرابری های جامعه امروزی که بر پایه خانواده، مالکیت خصوصی و دولت پایه گذاری شده است وجود نداشته است. هم چنین جوامع اولیه جوامعی مادرسالاری بوده که زنان در تولید و زندگی اجتماعی جایگاه رهبری را به دست داشته و از ارج و ارزش بسیاری برخوردار بودند. به تدریج و با جایگزینی اقتصاد کشاورزی به جای اقتصاد شکار سیستم مادرسالاری به تدریج به سیستم پدرسالاری تبدیل شد.
پیامدهای جنبش فمینیستی:
* تضعیف نهاد خانواده: شعارها و آرمان های فمینیستی عملاً به تضعیف جایگاه و نقش خانواده منجر گردیده است. قوانین برابر میان زنان و مردان، حضور گسترده زنان در مشاغل تمام وقت، تعارض تعهدات بیرون از خانه و خانواده با تعهدات درون خانواده، اقدام به ازدواج در کشورهای غربی را تا حدود زیادی کاهش داده است.
* ایجاد الگوی مخاصمه و نزاع میان زوجین: صرف نظر از این نکته که رابطه میان زن و مرد در آرمان های مختلف فمینیستی تصویری روشن ندارد، رویکردها و ادبیات به کار گرفته شده توسط جنبش فمینیستی مخاصمه و نزاع میان زوجین را دامن می زند. تاکید بر اینکه ویژگی های مردانه ذاتاً شرارت بارند و اینکه تنها راه رهایی زن از هر نوع رابطه سلطه آمیز با مردان، جدایی طلبی است عملاً رابطه دو جنس را چه در خانواده و چه بیرون از خانواده به رفتاری رقابت گونه و مخاصمت آمیز تبدیل کرده است.
* مشکلات اقتصادی: سلب مسئولیت اقتصادی از مردان و روانه کردن زنان به محیط کار با توجه به محدودیت جسمی زنان و نابرابری شرایط عملاً به فقر بسیاری از زنان انجامید. همچنین خروج زن از خانه موجب افزایش میزان هزینه خانواده شد. بنابر آماری که در دهه 1980 گرفته شده بسیاری از زنان متاهل برای بالا بردن درآمد خانواده وارد بازار کار شدند ولی در سال 1988 درآمد زن و شوهر روی هم 6% به درآمد کل خانواده اضافه کرد. البته به آن مشکلات مربوط به محیط کار را نیز باید افزود و آسیب پذیر بودن بیشتر زنان به دلیل محدودیت های جسمی و ناتوانی از انجام کار سنگین و تحقیر توسط همکاران مرد، از جمله مشکلات زنان شاغل بود.
* ترویج الگوی غیر اخلاقی در روابط جنسی: اگرچه یکی از ویژگی های تمدن های کهن اعم از تمدن های دینی و غیر دینی، پذیرش الگوهای خاص اخلاقی در روابط جنسی و چارچوب خانواده است با این حال وجود رفتارهای ناهنجار اخلاقی در تمامی این تمدن ها امری است که تاریخ این تمدن ها آن را تائید می کند. اما در عین حال ارتکاب ناهنجاری های اخلاقی در روابط جنسی همیشه به عنوان یک ضد ارزش در جوامع مختلف مطرح بوده است.
دستاوردهای جنبش فمینیسم:
جنبش فمینیسم را به خصوص در گرایش موج اولی آن دارای موفقیت ها و دستاوردهای فراوانی دانسته اند. کسب استقلال اقتصادی و برخورداری از حقوق مالکیت، ارث و در یک کلام تساوی حقوقی، اولین و شاید مهمترین دستاورد جنبش فمینیسم محسوب می شود. یکی دیگر از این دستاوردها ورود زنان به عرصه آموزش عالی است به گونه ای که در بسیاری از کشورهای غربی و برخی کشورهای در حال توسعه زنان اکثریت کرسی های دانشگاهی را به خود اختصاص داده اند. افزایش روزافزون تعداد زنان شاغل و درآمد بالای زنان متخصص را نیز از جمله دستاوردهای جنبش زنان دانسته اند.
فمینیسم در ایران:
داستان فمینیسم در ایران مانند اصل جنبش فمینیسم در غرب از پیچیدگی های مخصوصی برخوردار است. یکی از مولفه های فرهنگی کشور ما، فرهنگ دیرینه و کهن ایرانی است که در کنار توجه به اصل اخلاقی نظیر فتوت، درستکاری، وفای به عهد و تاکید بر جایگاه خانواده و تکریم و تقدیس نقش مادری و همسری، بر رعایت حریم ها و هنجارها در رفتار جنسی تاکید مضاعف دارد. فرهنگ ایرانی از دیرباز با آموزه های دینی اسلام پیوند خورده و ارزش های کهن گذشته جنبه آسمانی و الهی یافته است. با حاکمیت نظام اسلامی، ارزش های دینی و حقوقی اسلام مورد تاکید بیشتری قرار گرفت. از آنجا که بخش مهمی از آموزه های دینی-اسلامی که حاکمیت خود را مکلف به اجرای آن می داند، آموزه های مربوط به خانواده، روابط زن و مرد و حقوق تکامل دو جنس است، مهمترین حوزه چالش فمینیسم ایرانی را می توان چالش با آموزه های دینی و در گام بعد فرهنگ ایرانی دانست.
یکی از ویژگی های فمینیسم ایرانی بومی نبودن آن است. اگر بومی بودن فمینیسم را به این معنا بدانیم که راه کارها و نظریات آن منبعث از فرهنگ هر جامعه و متناسب با آن باشد بر این اساس می توانیم جنبش فمینیسم ایرانی را جنبش غیر بومی بدانیم.